محمدصدرا دهستانی سهسالی میشود افتخار خدمت در چایخانه قاسمبنالحسن (ع) نصیبش شده است. میگوید: قبلا هروقت ایستگاههای صلواتی را میدیدم، آرزو میکردم یک روز من هم در این ایستگاهها خدمت کنم.
حسین آقای شریف روحانی میگوید: آقاشاه برای روضهها یک ترکه چوب از درخت حیاط خانه میکند. دم در میایستاد و مهمانان را خوشامد میکرد. هرکس که وارد میشد، آرام با ترکه بر شانهاش میزد و خوشامد میگفت.
از آن روز که کینه و دشمنی پانزدهساله که بر سر خونی ریخته شده بود، به حرمت علم کنار گذاشته شد، علم برای مردمان اکبرآباد علاوهبر نماد عشق و ارادت، نماد صلح شد.
محمدجواد سکندرزاده، معروف به «آقای راد» از سال ۱۳۷۰ تاکنون هرسال شام غریبان هیئتش را از در همین خانه برای عرض تسلیت به امامرضا (ع) راهی حرممطهر کرده و خانهاش را نفروخته است تا این مراسم را هر سال بهجا بیاورد.
هیئت کودکان و نوجوانان علوی با مشارکت اداره فرهنگی و اجتماعی شهرداری منطقه ۹ از ابتدای محرم به مدت یازدهشب در بوستان فردوس میزبان کودکان محله رضاشهر است.
محمد غیورمرادی میگوید: علمهای سنگینی را که علمکشهای دیگر چندمتری بیشتر نمیتوانستند حمل کنند، بابا حمل میکرده است؛ آنگونه که هیئتیها میگویند دیگر نگوییم «غلامحسین»؛ بگوییم «شاهحسین».
این روزها حالوهوای خیمه مجتمع امامزمان (عج) در ابتدای طبرسیشمالی دیدنی است. جمعی از جوانان خوشفکر این محله که از کودکی درکنار هم قد کشیدهاند، از ایام غدیر موکبشان را کنار ایستگاه مترو فجر برپا کردهاند.
مهدیار حسینی میگوید: بابای من قبلا در طبرسی شمالی۳۰ خادم مسجد حسین بنعلی (ع) بود. از همان بچگی به من خیمهداری را یاد داد؛ چهجوری چایریختن و اینجورچیزها را.
محسن ثابت توضیح میدهد که همه اهل محل به این روضهها عادت کردهاند و به آن دلبستگی دارند؛ قبل از شروع محرم، یکی از خانمها از من پرسید که امسال هم روضهها برپا میشود؟بهشوخی گفتم نه! پارسال بدهکاری بالا آوردهایم. آن خانم همانجا انگشتر طلایش را درآورد!
سیدحسین عبدی میگوید خاطرات جنگ، رهایش نمیکند و نمیگذارد در رفتار، گفتار، قضاوتها و ارتباطش با خانواده، مشتریها و هممحلهایها، بی چارچوب و بدون قیدوبند باشد.
برای نخستینبار به درخواست مردم، همایش شیرخوارگان حسینی در اولین جمعه ماه محرم در محله ایثارگران، برگزار میشود.
علیرضا کریمی تعریف میکند: پساز ساخت مسجد، دوباره هیئت شکل گرفت، اما بهخاطر نام «غدیر باباعلی» اعضا پیشنهاد کردند هیئت هم، نام «غدیر» داشته باشد.
۵۶سال از روزهای تشکیل هیئت جعفرآقا و دوستانش از معتبرترین هیئتهای محله عامل گذشته است. زندگی در خانواده مذهبی باعث میشود او به فکر تأسیس هیئت بیفتد.
با رسیدن محرم، باشگاه ورزشی وحدت سیاهپوش میشود و شکل حسینیه به خود میگیرد. ایستگاه صلواتی مقابل باشگاه هم به روی رهگذران باز میشود و با نذری چای و شربت و شلهزرد و... پذیرای همشهریان میشوند.
آنطور که مقصود ایرانمنش روایت میکند، این عزاداری سنتی در آذربایجان قدمتی بیش از چهارصد سال دارد و همچنان در محرم بهیاد شبهای کربلا پرشور برگزار میشود؛ مراسمی که سرمشقی از کارهای حبیببنمظاهر است.
قاسم زندشهری در سالهای اولیه زندگی با وجود اینکه در منزل اجارهای بودند، نصف درآمدش را برای ائمه (ع) کنار میگذاشت. خانه ۶۰ متری آغازکننده مراسمهای مذهبی او شد.
اینجا یک مسجد است که نوجوانانش زیر چتر اعتماد پیرغلامها رشد میکنند و درس زندگی یاد میگیرند و بچهمسجدیهای قدیمیاش، شدهاند بال و پر بچههای دهه۸۰ و ۹۰.
فاطمهسادات هاشمی میگوید: هر قدمی که برای روضه برمیدارم از خریدی که میکنم تا جارو و نصب بیرق عزای آقا، مدام زیر لب ذکر میگویم و شکر میکنم از توفیقی که شامل حالم شده است و میتوانم در خانهام پذیرای مهمان آقااباعبدالله(ع) باشم.
روضه خانه حاج غلامحسین، یک روضه هفتگی چرخشی بوده که هر هفته در خانه یکی از اعضا برگزار میشده، اما از سی سال پیش دیگر نچرخیده و اینجا ماندگار شده است.
حمید صداقت میگوید: پنجشش سال قبل به این فکر کردیم کاری برای درگذشتگانمان انجام دهیم؛ تصمیم گرفتیم عکسهایشان را روی دیوار حسینیه نصب کنیم. برای گرفتن عکسها خانهبهخانه رفتیم تا از خانوادههایشان عکس بگیریم.