حاج سیدمهدی میرصدرایی یک داستان عاشقانه پلیسی از سرقت علمش دارد. علمی که از کودکی عاشقش بوده و تمام دار و ندارش را خرج آن کرده اما مدتی اسباب و نمادهای عتیقهاش به سرقت میرود.
جواد همایونی ۱۲ سال است که نقالی و پردهخوانی را برای بیان مصائب اولیای دین انجام میدهد و مدت دو سال است که گروه تعزیهخوان عاشقان حرم را نیز سرپا کرده است.
او میگوید: تکتک حاجتهایم را نام بردم و نذر کردم برای هرکدام از این حاجتها در روز عاشورا یک دیگ شله بار بگذارم و از عزاداران امام پذیرایی کنم.
این هنرمند میگوید: سرودههای محرمی هرسال عمق بیشتری پیدا میکنند؛ زیرا هرسال این واقعه را عمیقتر درک میکنم و معنا تازهای از آن دریافت میکنم. واقعه کربلا هیچوقت تکراری نمیشود.
تینا خودی، میگوید: مدرسه در آستانه افتتاح است و قصد داشتیم برای بچهها حسینیه کودک راهاندازی کنیم. میخواستیم همین ابتدای کار، فضای مدرسه برای حضور بچهها درکنار خانوادههایشان معنوی شود.
خانه مرحوم حیدری، فقط یک خانه قدیمی ساده در انتهای شهرک شهیدباهنر نیست، بلکه از وقتی هیئت انصار المحسن (ع) شکل گرفته، قلب تپنده محله محسوب میشود؛ یک حسینیه کوچک برای همه اهل محل.
مراسم روستای فدیشه بزرگترین تعزیهخوانی کشور است که بیش از پنج گروه برتر کشور در قالب شصت تعزیهخوان، واقعه عاشورا را به نمایش میگذارند.
کسی از راز روضههای خراجبیگم خبر ندارد. برگزاری روضه صبحهای پنجشنبه؛ نه یک بار و دو بار، بلکه ۵۲ بار در سال. یک دهه عزاداری برای سیدالشهدا (ع) را هم که اضافه کنیم، باید به حسابوکتاب اجرش غبطه خورد.
این شبها حال «شهرک عربها» با حال «مسیر اربعین» مو نمیزند. چشم باز میکنی و خودت را در «بدایه شارع زینالعابدین (ع)» میبینی، با صدای نوحهخوانهایی که حروف را از ته حلقشان ادا میکنند.
وسایل تعزیهخوانی آنقدر برای کودکان جذاب است که قبل و بعد از اتمام برنامه، با اجازه یا بدون اجازه سراغ آنها میروند و اندازبراندازشان میکنند.
از آن روز که کینه و دشمنی پانزدهساله که بر سر خونی ریخته شده بود، به حرمت علم کنار گذاشته شد، علم برای مردمان اکبرآباد علاوهبر نماد عشق و ارادت، نماد صلح شد.
محمدجواد سکندرزاده، معروف به «آقای راد» از سال ۱۳۷۰ تاکنون هرسال شام غریبان هیئتش را از در همین خانه برای عرض تسلیت به امامرضا (ع) راهی حرممطهر کرده و خانهاش را نفروخته است تا این مراسم را هر سال بهجا بیاورد.
محمد غیورمرادی میگوید: علمهای سنگینی را که علمکشهای دیگر چندمتری بیشتر نمیتوانستند حمل کنند، بابا حمل میکرده است؛ آنگونه که هیئتیها میگویند دیگر نگوییم «غلامحسین»؛ بگوییم «شاهحسین».
سیدحسین عبدی میگوید خاطرات جنگ، رهایش نمیکند و نمیگذارد در رفتار، گفتار، قضاوتها و ارتباطش با خانواده، مشتریها و هممحلهایها، بی چارچوب و بدون قیدوبند باشد.
برای نخستینبار به درخواست مردم، همایش شیرخوارگان حسینی در اولین جمعه ماه محرم در محله ایثارگران، برگزار میشود.
۵۶سال از روزهای تشکیل هیئت جعفرآقا و دوستانش از معتبرترین هیئتهای محله عامل گذشته است. زندگی در خانواده مذهبی باعث میشود او به فکر تأسیس هیئت بیفتد.
آنطور که مقصود ایرانمنش روایت میکند، این عزاداری سنتی در آذربایجان قدمتی بیش از چهارصد سال دارد و همچنان در محرم بهیاد شبهای کربلا پرشور برگزار میشود؛ مراسمی که سرمشقی از کارهای حبیببنمظاهر است.
در مجموعه اسناد آستانقدس دو سند مرتبط با برگزاری مراسم شمعگردانی بین سالهای ۱۳۳۴ و ۱۳۳۵ قمری وجود دارد. با این همه، احتمالا شمعگردانی در سالهای قبل از این سالها نیز طبق آنچه که در سند گفته شده، برگزار میشده است، ولی سابقه و سندی از آن موجود نیست.
قاسم زندشهری در سالهای اولیه زندگی با وجود اینکه در منزل اجارهای بودند، نصف درآمدش را برای ائمه (ع) کنار میگذاشت. خانه ۶۰ متری آغازکننده مراسمهای مذهبی او شد.
فاطمهسادات هاشمی میگوید: هر قدمی که برای روضه برمیدارم از خریدی که میکنم تا جارو و نصب بیرق عزای آقا، مدام زیر لب ذکر میگویم و شکر میکنم از توفیقی که شامل حالم شده است و میتوانم در خانهام پذیرای مهمان آقااباعبدالله(ع) باشم.