همه فکر میکردند که سیدابوالقاسم موسویبایگی شهید شده و خودشان را برای شنیدن این خبر آماده کرده بودند.اما در کمال ناباوری از منزل حضرت امام (ره) تلفن زدند. پشت خط صدای سیدابوالقاسم شنیده میشد که میگفت: من حالم خوب است، در منزل شخصی امام (ره) هستم.
سیدمهدی بامشکی، شاعر، مداح و مبارز انقلابی در محله عیدگاه مشهد متولد شده و چندین بار با امام خمینی (ره) دیدار داشته است
این گزارش روایتی درباره مشهد و شعار معروف مشهدیها در ۲۶ دی ۱۳۵۷ است که تقویمها آن را با نام روز «فرار شاه از ایران» ثبت کردهاند.
خاطرات روزهای پرشور انقلاب همچنان در ذهنشان نقش و نگار روزهای اول را دارد. کافی است از امام و انقلاب بپرسی تا سیلِ خاطراتشان را به سمتت گسیل کنند.
در محرم (خرداد) سال ۱۳۴۲ رژیم پهلوی که مطلع بود مراسم محرم آن سال با سالهای گذشته تفاوت خواهد داشت، قبل از آغاز محرم تلاش کرد تا با امنیتی کردن فضای کشور و ارعاب مردم اوضاع را کنترل کند.
سیدمهدی رضوی که بهمن۱۳۵۷ در یگان حفاظت از فرودگاه مهرآباد تهران حضور داشته و خاطراتی از ورود امام (ره) به تهران تا دیدار همافران نیروی هوایی با امامخمینی (ره) در ذهن دارد.
جواد سقایرضوی، مسئول مهدیه مشهد میگوید: «۲۳ بهمن چند معلول آمدند پیش آیتا.. مجتهدی. گفتند رئیسمان طاغوتی بود، بیرونش کردیم و حالا نان نداریم بخوریم. آیتا... من را فرستاد تا ببینم حرفشان چیست.»
سال۵۶ به صورت مخفیانه کلاسهای ایدئولوژیک در زیرزمین خانه پدربزرگم زیر نظر استادان روحانی به نام حجتالاسلام نقره و حجتالاسلام فرجام برای تعدادی از جوانان و نوجوانان انقلابی برگزار میشد.
آقامسعود در یکسالی که در جماران محافظ بوده است، آدمهایی را از نزدیک ملاقات کرده است که از جذبه معنویت امام (ره) کم مانده بوده قالب تهی کنند.
سیدرضا حسینینژاد میگوید: تلویزیونی به فارسی برای ما برنامه پخش میکرد و خلاصه حرفشان این بود که (امام) خمینی بهزودی فوت خواهد کرد و در ادامه جمهوری اسلامی هم نابود میشود!
مشهد در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی شاهد فجایع و وقایعی بود که تنها در اعلامیهها و اخبار روزنامهها منعکس شدهاند. حوادث آذرماه و ۹ و ۱۰ دی ماه مشهد که منجر به کشته شدن تعدادی از مردم شد، موجب شد تا چهره واقعی حکومت پهلوی شناخته شود.
حجتالاسلام محرابی، یکی از فعالان انقلابی محله بهشتی از سال ۱۳۴۷ در نجف اشرف با امام راحل آشنا شد.
همهچیزش خدایی بود حتی ازدواج و زن گرفتنش. جبهه بود، از آنجا زنگ زد که مادر به فکر دامادی من باشید. من از امام خمینی برای عقدم وقت گرفتم.
جنگ که شد، پدرش تصمیم گرفت او را برای ادامه تحصیل به آلمان بفرستد.آنجامحمد را به نام «خمینی» میشناختهاند.سه ماه آلمان بود، اما نتوانسته بود خودش را با وضعیت آنجا وفق دهد. برگشت و تا زمان شهادت در جبهه ماند
آشنایی محمد وفاییمغانی با امام خمینی(ره) به حضور او در حوزه علمیه و لزوم تحقیق درباره مرجع تقلید برمیگردد.
حاجناظر ابراهیمی، کسی است که سالها خادم امامخمینی در نجف اشرف بوده است و درحالحاضر ساکن گلشهر مشهد است.
زمانی که امامخمینی به عراق تبعید شد، من و پدرم با گذرنامه پاکستانیای که داشتیم، پاکت نامه محرمانهای را از مشهد به امام رساندیم.
ماجرای دیدارهای مجید زرافشان با امامخمینی (ره)، شبیه سریالی دنبالهدار و جذاب است. سریالی که از سال ۱۳۵۷ و در نوفللوشاتو پاریس شروع میشود و تا زمان ارتحال امام ادامه پیدا میکند.
رحمان حوتی تعریف میکند: خاطرم هست یکبار نوزادی را آوردند که قنداقپیچ شده بود. به امام گفتند دستی به این نوزاد بکشید که متبرک شود.