رزمنده - صفحه 7

احمد مهران‌فر، در اوایل انقلاب، جزو بنیان‌گذاران جهاد سازندگی در شهرستان طبس بود و از سال ۶۰ به مناطق جنگی اعزام شد.
سلیمان خزائی روایت‌های جذابی از عکس‌هایی دارد که روزهای جنگ گرفته است.
رسول رجبی معروف به سردار جنگ یکی از انقلابیون و تلاشگران عرصه سازندگی است که بیش از چهل سال از عمرش را صرف پیشرفت و اعتلای ایران و ایرانی کرده است.
عباس شیبانی، سرهنگ محله سجاد که این روزها به واسطه فشارهای جنگی و اثر گازهای شیمیایی نابینا شده است، روزگاری نگهداری از ۲ هزار اسیر عراقی را به‌عهده داشته، آن‌هم در حالی که سربازانش حتی فشنگ نداشتند.
جانباز هادی نعمتی، از ابتدای جنگ تا سال ۷۱ در مناطق جنگی بوده و خاطرات او تاریخ‌ شفاهی جنگ تحمیلی است.
صحبت‌های فضل‌الله برهانی شهروند محله بهشت خاطرات بسیاری از همدلی مشهدی‌ها در زمان جنگ تحمیلی دارد. او می‌گوید: پولدار و بی‌پول نداشتیم وهر کسی به اندازه وسع و توانایی‌اش کمک می‌کرد.
علیرضا نجفی ۱۵ سال بیشتر نداشته که از پشت نیمکت مدرسه بلند می‌شود و روی تخته‌سیاه کلاس می‌نویسد: «من سرباز وطنم.»
عباسعلی عباس‌زاده آنقدر به خودش دستمال بسته تا خونریزی نکند مثل یک درخت لته شده اما با خودش می‌گوید: اگر اینجا بمانی یا اسیر می‌شوی یا شهید و زن و پنج بچه‌ات بی کس و کار می‌مانند.
تعداد شهدای مشهد در آزادسازی خرمشهر ۱۵ نفر بود. قرار بود شهدا از مسجد بنّاها تشییع شوند. آن روز کوچه تنباکوچی از جمعیت، سیاه می‌زد. من و مادرش حتی نتوانستیم به‌خاطر شلوغی، یک‌بار دیگر پسرمان را ببینیم.
شهید محمود ایمانی‌مقدم فیلم‌بردار و عکاس مناطق جنگی بود. آخرین اثر او بعد از شهادتش در جشنوارۀ فیلم «جوان» جایزه برد.
شهید عباس شاهی گوارشکی، در جبهه به «تک‌سوار» مشهور بود، چون سوار بر موتور و تهایی برای شناسایی می‌رفت، اما در نهایت او در لباس غواصی به شهادت می‌رسد و هنوز خانواده نمی‌دانند او کی غواص شده بود.
قدیم رسم بر این بود که اسم بچه‌ها را پشت قرآن می‌نوشتند. پدرش وقتی می‌خواست اسم محمد‌جواد را در قرآن ثبت کند، خودکار قرمز به دستش دادند.
سیدمحمد جعفری‌زاوه نه سرمایه پدری داشته و نه کسی به او کمک کرده است. یک اتفاق باعث شده در چهارده‌سالگی، درسش را برای همیشه رها کند و بعد از مدت کوتاهی وارد بازار کارشود.
محمدرضا حائری‌زاده، با یادگیری زبان انگلیسی، فرانسه و عربی، کمک بزرگی برای ارتباط‌‌‍گیری اسیران ایرانی اردوگاه با صلیب سرخ می‌کند.
صبح روز بعد از عملیات عملیات والفجر۴ وقتی «ابراهیم عکسی» به هوش می‌آید متوجه می‌شود در جای جوی مانندی گیر افتاده و اطراف او را عراقی‌ها محاصره کرده‌اند.
پلاکم را با رزمنده‌ای به نام علم‌الهدی عوض کردم. خبر نداشتیم این پلاک‌ها کد دارد و راه شناسایی رزمندهاست بعد از شهادت. حالا آن بنده خدا شهید شده بود و کدش هم به نام من بود.
محمدمهدی گیوه‌چی، جانباز و آزاده‌ای است که جوانی‌اش را در حین مجروحیت در اردوگاه‌های رژیم بعث گذرانده است.
جنگ یک هفته‌ای صدام، ۸ سال طول کشید و بالاخره در تیرماه ۱۳۶۷ قطعنامه ۵۹۸ امضا شد و یک ماه بعدش هم آتش بس برقرار و جنگ تمام شد.
وقتی پایان جنگ از رادیو اعلام شد، بهت‌زده‌ گوشه‌ای نشسته بودم و به چند متر آن‌ طرف‌تر نگاه می‌کردم که ‌سربازهای عراقی در‌کنار سنگرهای خود قدم می‌زدند.
دکتر بهزاد پورحاجیان معتقد است پزشکِ شاعر، می‌تواند درد را ببیند. لمس درد بسیار اهمیت دارد، زیرا لمس‌کردن درد از جنس فیزیک نیست، باید حس شود.