غلامرضا احسن مقدم معلم و مدیر بازنشسته هنرستان پسرانه سیدجمال اسدآبادی توانست تغییرات رفتاری و آموزشی قابل توجهی در دانشآموزان به وجود آورد و خیلی از دانش آموزان به نیکی از او یاد میکنند.
حاج محمد فهمیده از قدیمی های جنگ و جبهه در محله آبکوه است. بسیاری از رفقا او در جبهه شهید شدند. او میگوید: مساجد امام رضا (ع) و حضرت رسول (ص) و پایگاه مقاومت بسیج بعثت در خیابان ششصددستگاه مکانهایی بودند که رزمندگان از آنجا به جبهه عازم میشدند.
محمدرضا نژادیپور میگوید: سال ۴۷ اول شهریور و نزدیک شروع مدارس بود، خدا شاهد است همان روز اول افتتاح مغازه، نزدیک به ۲۰ بچه آمدند و مغازه را مو برداشته بود!
حمید جلیلیان مطلق یکی از اهداکنندگان برتر خون مشهد است و از سال ۶۳ تا به امروز اهدای مستمر خون را رها نکرده است و خودش میگوید که تاکنون ۱۴۰ بار زندگی بخشیده است.
علی هاتفی در عملیاتهای بزرگ ابتدایی جنگ مانند فتح خرمشهر و مسلم بن عقیل حضور داشت و در نهایت در عملیات خیبر اسیر شد. او اکنون به استخدام آتشنشانی در آمده است.
سازماندهنده اولین کمیتههای انقلاب، سازماندهنده اولین پایگاههای بسیج، جنگجوی چریک جبهه های کردستان، بسیجی فعال پشت جبهه و امدادگر خطوط مقدم تنها بخشی از فعالیت های سیدحسن مهدیزاده در زمان جنگ بوده است.
حدادطوسی زمان انقلاب تقریبا بیستوچهار ساله بود و در خیلی از وقایع مهم مشهد حضور داشت. او که به وزیر شعار مشهد معروف بود میگوید: مهمترين و اصليترين شعارمان «ا...اكبر» بود.
محمدجواد گلفخرآبادی میگوید: در عملیات کربلای ۵ بیستوپنج روز پوتین از پایم درنیامد، مگر برای وضو، حتی خیلی وقتها از روی پوتین مسح میکردم. از سه طرف آتش دشمن، زمین را مثل آبکش سوراخ کرده بود.
۲۲ سال میشود که چراغ کارگاه اتحاد خانواده لایی در محله خواجهربیع روشن است و آنها در این مدت خاطرات زیبای موفقیتشان راهر بار با ساخت یک دستگاه و اختراع جدید در آن شکل میدهند.
«پدر اژدری» ۸۰ ساله، قدیمی محله بهمن است که روزهای انقلاب و شور وصل امام، او را به راههای خوبی کشانده بود. این جریان تا پیروزی انقلاب و حتی پس از آن و تا زمان جنگ هم ادامه داشت.
جنگ است دیگر، اسیر میدهی و اسیر میگیری، راننده تانک بودم و توی یک منطقه بازِ آسفالت شده در شوش، دشمن منگنهام کرد. منگنهای که باز شدنش هفت سال طول کشید.
جواد شریفیراد که با خنثی کردن بیش از هزار و ۷۰۰بمب از پرافتخارترین افراد در نیروی هوایی با تخصص تخریب و خنثیسازی بود، سر صحنه فیلمبرداری فیلم مسعود دهنمکی جان باخت.
اشرف محمودآبادی، بانوی بسیجی محله راهآهن در دوران جنگ از تهیه و بستهبندی خوراک و پوشاک موردنیاز رزمندهها تا خبررسانی شهادت رزمندگان را برعهده داشت.
سیدمحمدابراهیم اصغرزادهموسوی؛ بازیگر فیلم «مهاجر» حاتمیکیا و مستندساز مطرح کشورمان ۲۳ بهمن ۱۳۸۰ در حالی که برای تصویربرداری فیلم مستندش درباره مادر شهدای جاویدالاثر به خرمآباد میرفت، بر اثر سقوط هواپیما به آسمان عروج کرد.
علی اصغر محراب سال ۱۳۶۰ عازم جبهههاى نبرد شد و در کردستان با شهید محمود کاوه آشنا شد. نقش شهیدکاوه در سازندگى محراب انکارناپذیر است. دوستان محراب این جمله را از او زیاد شنیده بودند: «هرچه دارم، از کاوه دارم».
علی اکبر شیردل در اولین سال حضورش در ارتش به عمان فرستاده میشود او میگوید: اواخر سال ۵۵، مرا همراه با شماری از نیروهای دیگر ارتش به دوره دوماهه آموزش چریکی فرستادند و پس از آن چهار ماه به عمان رفتیم.
حمید یعقوبی، از آزادگان محله کوی سلمان ۶ و نیم سال از عمرش را در اسارت گذرانده است. او میگوید: روزی که همه ما را در اردوگاههای موصل جمع کردند، خودمان از دیدن این همه اسیر، اشک میریختیم.
سیدعبدالفتاح حسینپور از دوستان حوزوی آیتالله شهید نمر بود. او همچنین از فرماندهان نظامی و مبارزان دوران جهاد مسلمانان افغانستان علیه ارتش سرخ شوروی و نیز دولت کمونیستی بودهاست.
محمد فتحی ساکن محله پروین اعتصامی و یکی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس است. او بسیم چی گردان حضرت رسول و از همرزمان شهید کاوه بوده است.
فتحالله برسیپور یکی از همافرانی بود که همراه با همکاران خود در دهه طلایی پیروزی انقلاب در نیروی هوایی تهران توانست نقش بسزایی در آزادسازی ارتش از رژیم طاغوت داشته باشد.