در دورانی که جراید در سرزمینهای اسلامی جایگاه خود را در تنویر افکار عمومی پیدا میکردند، میرزافضلالله آل داوود، ملقب به «بدایعنگار» با تأسیس مجله «الکمال» از این ظرفیت برای توسعه آموزشهای دینی بهره برد.
کوچه ذوالفقار منشعب از کوچه سرشور یا فرعی شماره۲ خیابان اندرزگوی مشهد، یکی از کوچههای پیچدرپیچ است که انسان از تغییر جهتهای بسیار آن متعجب میشود.
میداندار کودتای ۲۸مرداد سال۱۳۳۲ در مشهد افرادی نظیر حسن اردکانی و غلامحسینپشمی بودند. نکته جالب اینجاست که غلامحسین پشمی در ابتدای نهضت ملی، خود را از طرفداران مصدق نشان میداد.
حاجحسن ثوابی طرقی چرخ زندگی را با عرق جبینش در زمین کشاورزی خود میگذراند، او زمانی اسلحه ژ۳ همراهش شد تا در جنگ چریکی عمان، تجربیاتی را از سر بگذراند که هیچگاه از خاطرش محو نمیشود.
محمد ضروری که در زمان دفن رضاخان سرباز بوده تعریف میکند: مرا هم همراه سایر سربازان گارد برای برقراری نظم به آنجا بردند. تمام طول روز مانند مجسمه ایستاده بودیم و جرئت حرکت کردن نداشتیم.
«دبیرستان فردوسی» پرورشگاه نامآوران بسیاری همچون دکتر علی شریعتیمزینانی، دکتر سیدحسن قاضیزادههاشمی، وزیر بهداشت دولت یازدهم و صدها دانشآموخته موفق دیگر بوده است.
مرکز تلفن قارقارکی در خیابانی به نام «خیابان خاکی» قرار داشت. با وجود آنکه در این شصت هفتادسال چندین نام برای این خیابان تعیین کردهاند، اما مردم شهر آنجا را با نام «خیابان خاکی» میشناسند.
حسن محمددوست میگوید: خیلی وقت است آسیاب کار نمیکند و اکنون خبری از مجراهای آب و سنگ زیرین آسیاب نیست. تنوره آن تخریب و سنگ رویین آن هم جابهجا شده است. با ورود به دخمه گنبدی با تکه سنگ رویین آسیاب روبهرو میشویم که به دیواری تکیه داده است.
در دبیرستان دکتر علی شریعتی (شاهرضا سابق) به عنوان نخستین آموزشگاهی که سیکل دوم با گرایش ادبی صادر میکرد، دانشآموختگان بنام و بزرگی بالیدهاند که ستارگان پرفروغ آسمان ادب مشهد بودند.
مطبوعی فرماندهی قزاقان سرکوبگر در کشتار خونین گوهرشاد را بر عهده میگیرد و از عهده وظیفه محولهاش هم خیلیخوب برمیآید و صحن مسجد را به حمام خون بدل میکند. رضاشاه بعد از واقعه گوهرشاد بسیاری از رؤسای خراسان را از سمتهایشان برکنار میکند اما ایرج مطبوعی تبرئه میشود.
هتل پارس سال ۱۳۱۶ بهدست یک معمار روس و بهسبک روسی ساخته شده است. اولین مالک این هتل که از نخستینهای مشهد است، فردی بهنام «امیناف» بود که چند سال بعد از ساخت، بنا را به آقای «مجاورتوسی» فروخت.
این ساختمان چندصد سالهی تازه متولد شده، نه تنها با کتابهایش، که با معماری منحصر به فردش حرف برای گفتن دارد؛ انگار میگوید، نه فریاد میزند، با تک تک آجرهایش.
حاجعباس فراهانی از اهالی محله کلاته برفی میگوید: نمیدانم چندسالهام فقط میدانم که مال دوره احمدشاهم، در دوره رضاشاه، برای جنگ با او به صولت و بقیه یاغیها پیوستم، اما صولت که مُرد ما هم فراری شدیم.
احمدمهدی حقیقیراد معلم بازنشسته میگوید: یک روز سرهنگی با چند سرباز وارد هنرستان شد. سرهنگ مستقیم به سمت دفتر هنرستان آمد و با عصبانیت به سربازها دستورداد که مدیر را دستگیرکنند. اما معلمها مانع کار شدند.
محمداسماعیل حیدری یکی از ساکنان خیابان طلوع در محله رسالت است که در نبرد ظفار حضور داشته است. او روایتی متفاوت از آن روزها دارد.
حسن محمودآبادی که برادرش در چهارده سالگی شهید شد میگوید: مردم حرفهای زیادی درباره شهدای حادثه دی خونین مشهد میزدند. یکی میگفت: برای اینکه این عمال پلید شاه، رد پای جنایتهای خود را پاک کنند، جسد آنها را در چاههای حاشیه شهر انداخته و رویشان خاک ریختهاند.
مروری بر مطبوعات سال ۱۳۲۵ و تلاش مسئولان شهری برای راهاندازی دستگاههایی که به اتصال از طریق تلفنخانه نیاز نداشته باشد.
بیشتر قربانیان خودکشی در دوره قاجار، زنان و دختران هستند که پس از برخوردن به یک مشکل عاطفی مانند عشق یا اختلافهای خانوادگی به زندگی خود پایان میدادند.
این گزارش درباره معبر امیرالمؤمنین ۸ است که در قدیم راهی بوده بین کوچه قراولخانه تا محوطه سبزهمیدان کهنه.
سابقه تأسیس نخستین میدانبار مشهد که با هدف عرضه مستقیم کالا بهوجود آمد، به دوره قاجار میرسد. برابر اسناد، آصفالدوله در سال ۱۳۰۲قمری (۱۲۶۳ خورشیدی) اولین میدانبار را راهاندازی کرد.