خانواده فاضلی قصه فراقی سیوسهساله دارند. داغ شهید جواد فاضلی چهارده ساله که هنوز هیچ نشانی از او نیست و خانواده منتظر پلاکی، تکهاستخوانی یا نامهای برای پایان همه چشمانتظاریهایشان هستند.
در مدرسه شاهد آلطاها در طبرسی، ۱۷ مخترع کوچک از ایدهها و اختراعات کوچک و بزرگشان که ثبت یا درحال ثبت شدن هستند، صحبت میکنند. همه این بچه استعدادهای درخشانی دارند.
حسینیه و مسجد امامهادی (ع) با سقف چوبی و دیوارهای قدیمی یکی از همین سایبانهای قدیمی و ساده در سهراه آیت الله قمی است که بر سر زائران و رهگذران در فرصت یک قامت گفتن تا سلام دادن، سایه میافکند.
زهرا رفیعان چهل سالی میشود خادم حسینیه کرمانیهاست، حسینهای که ۴۰۰ساله قدمت دارد. او سن مسجد را از کتیبهای که ۴۰ سال پیش در نخستین بازسازی آن پیدا شده به خاطر دارد.
نزدیک به یک ماه بینام و نشان، روی تخت بیمارستان مانده بود که پرستارش اسم همه گردانها را روی یک تکه کاغذ مینویسد و نشانش میدهد، انگشتش که روی لشکر ۷۷ میماند، تازه میفهمند مشهدی و همسایه امامرضا (ع) است.
حاج احمدآقای شریفی محضردار قدیمی بالاخیابان مشهد میگوید: بیشترین مهریهای که در دفترم ثبت شده مربوط به سال۱۳۳۶ است که عروس مهرش را ۸کیلو طلا قرار داد و کمترینش یک جلد قرآن و یک شاخه نبات است.
حسن معین گوینده رادیو و از قدیمیهای کوچه ضیاء است. او میگوید:اگر میخواهید درباره مشهد ۵۰ سال پیش بنویسید، باید مشهدی را ترسیم کنید که از میدان توحید و پنجراه، پایینخیابان، گودال خشتمالها و یک میدان آب و برق به آن طرف بیابان است
آن وقتها یک حرم بود و یک صحن کهنه با سقاخانه اسماعیل طلا و کفترهایش؛ دور تا دور صحن هم راسته بازاری بود که ابتدایش حرم میشد و انتهایش یک مغازه قالیفروشی.
شهید عباس دهقان مشغول سنگرسازی بود که حمله هوایی شد، یک ترکش به دستش خورد و دستش را قطع کرد. دستش همانجا در جبهههای سومار جا میماند و خودش را به بیمارستان میرسانند.