کد خبر: ۱۴۴۲۵
۱۸ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۰
زائران تا مشتی گندم برای کبوتران نمی‌ریختند از خدا روزی طلب نمی‌کردند

زائران تا مشتی گندم برای کبوتران نمی‌ریختند از خدا روزی طلب نمی‌کردند

آن وقت‌‏ها یک حرم بود و یک صحن کهنه با سقاخانه اسماعیل طلا و کفترهایش؛ دور تا دور صحن هم راسته بازاری بود که ابتدایش حرم می‌‏شد و انتهایش یک مغازه قالی‌فروشی.

هنوز هم دل سپرده همان روزهایم که خواب تو را می‌دیدم و این ما بودیم که کودکی‌هایمان را ‏لای چادر مادر تا حرم کز می‌کردیم. یادت هست همه حواسمان پرت لحظه‏ای بود که او سمت سقاخانه را بگیرد و عقربه‏‌ها روی ساعت دلتنگی بخوابند، مگر من و تو دست لای توری حصار ببریم و این قلب‌های کوچک ما باشد که بیقرار برای کبوتران حرم دانه می‌‏ریزد. حالا هم، یاد همین خاطره‏بازی‌هاست که دلم را می‌برد سمت حرم؛ همین ناگفته‌هاست که حرف کبوتر‌های حرم را پیش می‌کشد تا بپرسیم کجایند و کسی نداند...

یکی با اشاره به کبوتر‏های نشسته روی سقف دارالحجه، یاد صحن قدیم را زنده می‌کند و می‌گوید: «شاید همین‌هایند.»، اما نه؛ منظورم از کبوتر‌ها همان تکه زمین کوچکی است که گندم نذری‌‏اش هزار کبوتر این آسمان و آدم این زمین را اهلی خود کرده بود. همین که خاطره‌اش هم مثل اسمش‌کهنه شده... اصلا مگر نه اینکه دلتنگ که می‌شویم ناخودآگاه حرفمان سمت آسمان حرم می‌چرخد که بگوییم: قربان کبوتر‌های حرمت آقا، کاش من هم پر داشتم و سمت تو بال می‌زدم.

طلب روزی با مشتی گندم

جای شان را از فاطمه حسنی که بپرسی قبل از هر چیز می‌گوید، «یادش به‌خیر» و ادامه می‏‌دهد: آن وقت‌‏ها یک حرم بود و یک صحن کهنه با سقاخانه اسماعیل طلا و کفترهایش؛ دور تا دور صحن هم راسته بازاری بود که ابتدایش حرم می‌‏شد و انتهایش یک مغازه قالی‌فروشی. مردم گندم را از مغازه‌های همین راسته می‌خریدند و نذر کبوتران حرم می‌کردند.

دور تا دور صحن هم راسته بازاری بود که ابتدایش حرم می‌‏شد و انتهایش یک مغازه قالی‌فروشی

پیرزن ۸۵ ساله منطقه ما نفسی تازه می‌کند و می‌‏گوید: نمی‌دانم چه حکمتی داشت که مغازه‌دار‌ها صبح به صبح بعد از اینکه قفل حجره را باز می‌کردند، دستشان می‌رفت سمت گندمی که همیشه کنج مغازه بود. اصلا تا مشتی گندم برای کبوتران نمی‌ریختند از خدا روزی طلب نمی‌کردند.

 

کبوتر‌ها جزو اهالی بودند

کمی آن‌طرف‌تر طاهره شکوهی یکی از جمع هزاران زائرآمده به حرم عصا به دست آرام آرام راه خانه دوست را در پیش گرفته است. کبوتر‌ها را در صحن قدیم به یاد دارد بی حصار و قفس. می‏‌گوید: چند قدم پایین‌تر از سقاخانه اسماعیل طلایی می‌نشستند و جزو اهالی و مردم بودند.

چشمش را به آسمان خالی حرم امام هشتم می‌دوزد و ادامه می‌دهد: نمی‌دانم حالا کجا رفته‌اند، اما مردم همیشه برای برآورده شدن حاجاتشان نذر گندم می‌کردند. ما حاجت‏‌روا می‌شدیم و آن زبان‌بسته‌‏ها هم روزی خود را به واسطه مردم می‌گرفتند. چشمش را از آسمان برمی‌‏دارد و می‌گوید: اصلا قدیم‌تر‌ها عقیده‏‌ها صاف‏تر و اعتقادات مردم قوی‌تر بود. هرچه نذر می‌کردند به آسمان نرسیده، نذرشان ادا می‌‏شد. البته حالا هم نذر گندم دارند، اما چون نمی‌دانند کبوتر‌ها کجا هستند، به ناچار نذرشان را به دفتر نذورات می‌دهند.

 

زائران تا مشتی گندم برای کبوتران نمی‌ریختند از خدا روزی طلب نمی‌کردند

 

مردم یاد خودشان هم نمی‌افتند

کمی آن‌سو‏تر، اما حسن‏آقا سید سادات ۶۶ ساله به مردم امروز حق می‏دهد. او می‏گوید: کبوتران حرم الان مثل سابق در صحن قدیمی نیستند که مردم بیایند و برایشان گندم بریزند. اما این تقصیر مردم هم نیست. زندگی در این روزگار آن‌قدر سخت شده که مردم یاد خودشان هم نمی‌افتند، چه برسد به کبوتران حرم. با همه این حرف‏ها او معتقد است اگر سادگی قدیم برگردد کبوتران حرم هم به خاطره‌های مردم برمی‌گردند.

 

از دل برود هر آنکه از دیده برفت

«یادش به‌خیر کفتر‌های حرم. پنجم ابتدایی بودم که همراه هیئت عزاداران بجنوردی به مشهد آمدم. کفترم را هم آوردم به این نیت که اینجا آزادش کنم. بار‌ها قصد کرده بودم که بیاورمش، اما نشده بود یعنی نرسیده به مشهد در می‌‏رفت. خلاصه اطراف حرم در تکیه‏‌ای اقامت داشتیم که در قفس باز شد و کفتر بیرون پرید.

تمام هیئت به هم ریخت تا گرفتیمش. همان روز بردم حرم آزادش کردم. همه می‌گفتند دوباره برمی‌گردد، اما برنگشت. انگار می‏‌دانست به حرم برسد دیگر برنمی‌‏گردد.» گفتن از کبوتران حرم است که این خاطره را به ‏یاد سیداحمد نبوی می‏‌آورد. از بجنورد زائر شده است و می‌گوید: کبوتر‌ها بی‌اهمیت نشده‌اند؛ هر وقت به حرم می‌آیم چشم‌هایم ناخودآگاه دنبالشان می‌گردد، اما چون دیگر در یک‏جا و در دید عموم نیستند کمتر به یاد‌ها می‏‌آیند.

 

به حُرمت آزادی از غم

کبوتر نذر مخصوص حرم بود و حکم سر قفلی را داشت. نبودشان انگار چیزی را در دلت خالی می‌کرد که تا از دلت رد نمی‌شد آرام نمی‌گرفتی. نذر کبوتر یکی از نذوراتی بود که مردم برای برآورده شدن حاجات خود هر سال ادایش می‌کردند. این را هم فاطمه هژبری زائر تهرانی حرم می‌گوید. حرف را سمت خاطره‌‏هایش می‌برد و ادامه می‌دهد که سال‌‏ها پیش مثل همین امروز زائر حرم بودم که دختر‌سه ساله‌ام در راه دچار مسمومیت شدیدی شد.

یاد آن سال‌ها بغض می‌شود و راه گلویش را می‌گیرد تا با لحن غریبی ادامه دهد: راه‌های آن روز‌ها مثل حالا نبود که درمانگاه سر راهی و پزشک داشته باشد. ناچار همان‌جا رو به سمت حرم کردم و گفتم «یا امام رضا (ع) واسطه‌‏ام نزد خدا باش، تا از این غم آزاد بشوم. من هم به حُرمت این آزادی از غم، چند کبوتر را در صحن تو آزاد می‌کنم.»

لبخندی روی لبش می‌دود، کمی آرام می‌گیرد و می‌گوید: هنوز این جمله از دلم به زبانم نیامده بود که یکی از مسافران درآمد که «من پزشکم» و دخترم را معاینه کرد. بعد از ساک دستی‏‌اش شربتی درآورد و به دخترم داد که تا رسیدن مشهد آرام گرفت. چند روز بعد، از یکی از پرنده‌‏فروشی‌‏های خیابان دریادل چند کبوتر خریدم، به صحن کهنه بردم و رهایشان کردم.

 

گم که می‌‏شد، نزدیک کبوتر‌ها بود

جلال رضایی زائر ۷۰‌ساله کرمانی هم که روبه‌روی بست شیخ طوسی رو به ضریح سلام می‌دهد ۵۰ باری می‌شود که مشهدی شده و کبوتر‌ها را در صحن طلایی خوب به دارد. او می‏گوید: کبوتر‌ها اوایل گوشه‌ای بی‌حصار جمع می‌شدند و بعد‌ها اطرافشان توری کشیدند تا گندم‌‏های نذری زیر دست و پای مردم در صحن پخش نشود.

بعد با اشاره به خانم ۳۵ سال‌ه‏ای که کنارش ایستاده، این‌طور ادامه می‌دهد: همین دخترم آن سال‌ها بچه بود و چند باری در حرم گم شد، هر بار هم نزدیک کبوتر‌ها پیدایش می‌کردیم. اصلا کبوتر‌ها خاطره خوب زیارت بودند و حالا نمی‏دانم کجا جمع می‌‏شوند، انگار این زیارت چیزی کم دارد.

 

این کبوتران به پناه آمده‌اند

میان فیروزه کاشی‌های حرم گیجم که حرف ما می‌‏رود پیش حجت‏‌الاسلام محمد راجعی. گوشه تالار آینه ایستاده و حرف‏های جالبی دارد. می‌گوید: بود و نبود کبوتر‌ها یک امر متافیزیک نیست بلکه یک موضوع طبیعی‏ است. با توسعه صحن‏ها و ازدیاد زائران در مقایسه با دهه‌های قبل تعداد کبوتران هم کمتر شده است.

به اعتقاد او کبوترانی که در حرم آشیانه دارند، دسته‌ای از کبوتران هستند که به «پناهنده» معروفند. راجعی اضافه می‌‏کند: اگر به بقیع، کاظمین یا کربلا هم بروید دقیقا همین نژاد کبوتر را می‌بینید. این‌گونه از کبوتران برخلاف دیگر گونه‌ها در حلقه مهار و اسارت انسان قرار نمی‌گیرند برای همین به این نقطه‌ها پناهنده می‌شوند.

سپس ادامه می‌دهد: در دهه اخیر به دلیل وجود زائران بی‌شمار، این پرنده‌ها هم از حلقه‌ای که جمعیت بسیاری در آن قرار دارد، دور شده‌اند. برای همین امروز تنها تعداد کمی کبوتر خانگی را در رواق‌ها و صحن‌های حرم می‌بینیم.

 

صحن قدیم گنجایش کبوتران را نداشت

کمی آن‏‌طرف‏تر در صحن انقلاب که پای بال‌بال کبوتران چرخ می‌خورم، می‏رسم به حاج رضا تحقیقی. پیرمردی خوش‏‌مشرب که انگار تمام ماجرا را می‌‏داند. همین است که با اشاره به تعداد اندک کبوتران روی رواق‌‏های صحن انقلاب می‌گوید: این صحن کوچک بود و گنجایش کبوتران را نداشت. برای همین مجبور شدند کبوتر‌ها را به‌‏جای دیگری ببرند. باغ رضوان را برای این‏کار انتخاب کردند. کبوتر‌ها که به باغ رضوان منتقل شده بودند باز هم به صحن انقلاب می‌آمدند، اما آن‌قدر پراندیمشان که به باغ رضوان عادت کردند و دیگر به این‌طرف که همه به‌یاد دارند، نمی‌‏آیند.

صحن انقلاب کوچک بود و گنجایش کبوتران را نداشت. برای همین مجبور شدند کبوتر‌ها را به باغ رضوان ببریم

 

کبوتران حرم به بهشت رفته‌اند

حالا می‌‏دانم کجا هستند؛ چند صد متری آن‏‌طرف‏‌تر در صحن باغ رضوان. دلم تا صحن این باغ پر می‌زند تا اینکه حصاری سبز چشمم را به همراه خیل کبوتران چاهی به آبی آسمان گره می‌زند. با خاطره کودکی‌‏هایم جلو می‌‏روم، اما مثل قدیم و شکل خاطره‏‌ها نیست؛ یعنی خلوت است. غریبی این روز‌های کبوتران را فقط صدای چند بچه در اطراف حصار، آشناست... باقی هرچه هست غریبه‌‏های امروزی است.

 

نان‌ریزه‏‌های روی قبر‌ها ماندگارشان کرده

یکی از خادمان باغ رضوان درباره این جمع کبوتران حرم وقتی که می‌پرسم «از کجا آمده‌اند؟»، می‌گوید: قدیم‌‏ها درست در همین نقطه‌ای که حرم در آن بنا شده، قبرستان واقع بوده است. رسم قدیم قبرستان‌ها هم بر این بوده که روی قبر‌ها برای پرندگان نان‏ریزه و گندم می‌ریختند تا خیرش به اموات برسد. به نظرم این کار باعث شده که کبوتران از آن سال‌های دور در این نقطه ماندگار شوند.

سیدعلی توحیدی دیگر خادم این صحن، اما روایت دیگری از حضور کبوتران دارد. او می‌گوید: قدیم اینجا زمین کشاورزی بوده و دهقانان برای باردهی محصول از فضله کبوتران به عنوان کود استفاده می‌کردند. همین باعث شده بود که هر دهقانی تعداد زیادی کبوتر نگهداری کند؛ اینها از آن زمان تاکنون همین‌جا ماندگارند. او می‏‌گوید که امروز بیشتر مردم نه، اما بعضی‌‏ها سراغشان را می‌‏گیرند؛ بعد می‌‏آیند و مثل قدیم برای کبوتران گندم می‌‏ریزند.

 

زائران تا مشتی گندم برای کبوتران نمی‌ریختند از خدا روزی طلب نمی‌کردند

 

نذر گندم؛ ساعت ۳

گفته‌‏های توحیدی مرا می‌برد به سمت دفتر نذورات صحن. رنجبر مسئول دفتر نذورات هم گوشه‌‏ای از معمای گم کبوتران حرم را روشن می‌‏کند. او می‌گوید: ما اینجا انبار گندم داریم و مردم می‌تواند هر مقدار گندم که بخواهند از همین قسمت تهیه و نذر کبوتران کنند. هرکس هم که از بیرون گندم تهیه کند، می‌تواند ساعت ۳ عصر هر روز بیاید و گندمش را داخل قفس کبوتران بریزد.

بعد به سبد‌های کوچک کنج اتاق خود اشاره می‌‏کند و می‌‏گوید: ما تخم‌‏های کبوتران حرم را از گوشه و کنار باغ رضوان و صحن و رواق‏ها جمع می‌‏کنیم و به زائرانی که آن‌ها را برای تبرک بخواهند، می‌‏دهیم.

ما تخم‌‏های کبوتران حرم را از گوشه و کنار باغ رضوان و رواق‏ها جمع می‌‏کنیم و به زائران می‌‏دهیم

 

هنوز هم نذر کبوتر داریم

عقربه‌‏ها که ساعت ۲ را نشان می‌‏دهند، مسئول نگهداری پرندگان برای نظافت قفس می‌آید. همین است که ادامه صحبت را به سمت جعفر توکلی می‌برم. او که چند سالی است با کبوتران حرم سروکار دارد، می‌گوید: به‌دلیل توسعه حرم کبوتر‌ها در رواق‌های متعددی پخش شده‌اند و، چون یک‌جا متمرکز نیستند، دیده نمی‌شوند. اما بد نیست بدانید نذر کبوتر همچنان رایج است. هنوز هم روزانه از شهر‌های اطراف حدود ۶۰ تا ۷۰ کبوتر به حرم هدیه می‌شود.

 

زمستان‌ها در پارکینگ شماره یک

توکلی می‌گوید: کبوتر‌ها تمام وقت سال را در همین نقطه هستند مگر زمستان‌ها که هوا سرد باشد و به ناچار آن‏ها را به پارکینگ شماره یک انتقال بدهند. ما هوای کبوتران امام را داریم؛ قفس پرنده‏ها روزی چند بار نظافت می‌شود و هر روز ساعت ۶ کبوتران بیمار از کبوتران سالم جداشده و دامپزشک آنها را مداوا می‌کند. آسمان حوالی عصر است که از باغ بهشت برمی‌گردم. دلم خوش است که این کبوتران هنوز هستند تا کنار بودنشان احوال خاطره‏‌هایمان را در صحن قدیم تازه کنیم.

 

*این گزارش پنجشنبه، ۱۱ آبان ۹۱ در شماره ۲۸ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام