در یکی از مدارس استثنائی منطقه ۶ شهرداری سروصدایی از دادوفریادهای بچهها نیست، هیجان و پریدن و جهیدن در آن دیده نمیشود و زنگهای تفریحش مثل زنگهای کلاس ساکت است و بیصدا.
مادرشهید ابوالفضل حسینایی میگوید: ۱۰ سال پیش خودش خواب شهادتش را دیدهبود. میگفت مامان، دیدم که تابوتم را توی خانه آوردند و تو و بابا کنار آن گریه میکردید. من تعبیر کردم عمرت طولانی شده! خندید و گفت: نه، من قبل از سیسالگی شهید میشوم.
فاطمه غفوری میگوید: چندین برنامه برای شرایط جنگی تعریف کردهایم که مهمترینش، جمعآوری عروسک برای بچههای جنگزده، بهویژه دختربچههاست. اعلام کردهایم هر مدل عروسکی که خیران به دست ما برسانند، آن را برای بچهها میبریم.
زندگی پرفراز و نشیب خانم و آقای جعفری هرچند با جنگ و دفاع مقدس اوج گرفت، اما با پرستاریهای زن و صبوریهای مرد تداوم داشته و همچنان در جریان است. جریانی که گاه سخت است و گاه تلخ و گاهی هم آسان و شیرین.
حجت الاسلام سید قاسم بخشیان در زندان از تهدیدها فرصت میسازد و با بزرگانی همچون شهید هاشمینژاد و مرحوم طبسی جلسههایی برگزار میکند. او سال ۶۳ جذب قوه قضاییه میشود و در دادگاه انقلاب نیشابور خدمت میکند.
فاطمه مرادی که چهارمین دهه از زندگیاش را به تازگی شروع کرده است از آن زنان کارآفرینی است که با کمترین امکانات دست به کار زده و با همراهی خانمهای محله توانسته است کسب و کاری راه بیندازد.