کد خبر: ۱۳۹۴۸
۲۰ تير ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
یک کوچه محله کوی سلمان هشت شهید داشت

یک کوچه محله کوی سلمان هشت شهید داشت

شهید علی اکبر درخشی، شهید یحیی میرزایی و شهید حیدر آزادور سه شهید کوچه هشت شهید محله کوی سلمان که ۱۶ و ۱۸ ساله بودند.

عفیفه ناظمی| می‌گویند سه چیز در جهان انکارناپذیر است، اول اینکه خدا وجود دارد؛ دوم، وجود مادی تو و بعد میل به بقا. گرچه میل به بقا جزو ذات آدمی است، هنگامی که پای شرف و آبرو به میان می‌آید، این میل فنا می‌شود و جای آن را اصل مطلق دیگری پر می‌کند: اشتیاق به جاودانگی. گاهی فدا شدن این میل در دوران زندگی پررنگ‌تر بوده است، مثل دوران دفاع مقدس که مردم جنگ را به جان خریدند و به مرگشان در این راه افتخار می‌کردند.

کم نبوده‌اند کوچه‌هایی که در این ایام با نام شهید تقدس می‌یافتند و ماندگار می‌شدند، اما کوچه‌هایی هم بودند که یادگاری‌هایشان از آن دوران مقدس آن‌قدر زیاد بوده است که با نام همه این شهدا متمایز و خاص می‌شد؛ مثل همین کوچه که ما یک نیم‌روز میهمانش هستیم.

ابتدا قصدمان این است که برای گفت‌و‌گو با خانواده هشت‌شهید به محله کوی سلمان برویم، اما متوجه می‌شویم از آن میان فقط سه خانواده هنوز در محله زندگی می‌کند.

 

شهادت، خاطره نوجوان ۱۶ساله

پدر شهید علی‌اکبر درخشی یکی از ساکنان ماندگار کوچه شهید درخشی خیابان شهید علیمردانی است. او می‌گوید: علی‌اکبر ۱۶ساله بود و مشتاق اعزام به جبهه، ما مخالف بودیم، اما فایده‌ای نداشت. او مثل خیلی‌های دیگر با تغییر تاریخ تولدش راه شهادت را برای خود باز کرد. اشتیاق علی‌اکبر باعث تشویق خیلی‌های دیگر هم شده بود، کسانی‌که برای شهادت مشتاق بودند.

سه شهید   ۱۶‌ساله کوچه هشت شهید در محله علیمردانی

 

عملیات بدر نقطه پایان زندگی

قبل از انقلاب گاهی اعلامیه‌های امام (ره) را پخش می‌کرد. ۱۵ساله بود که به جبهه رفت و تیپ۲۱ امام رضا (ع). آن زمان خودم هم در منطقه بودم، با شناختی که از او داشتم می‌دانستم شهید می‌شود.

اینها صحبت‌های رجب آزادوار پدر شهید حیدر آزادوار است. سر صحبت که با او باز می‌شود، می‌گوید: حیدر استعداد زیادی در مکانیکی داشت. روبه‌روی خانه‌مان شده بود تعمیرگاه و هر کسی که در محله و کوچه ماشینش خراب می‌شد، آن‌را به حیدر می‌سپرد و او هم بدون هیچ چشمداشتی آن‌را تعمیر می‌کرد. در جبهه هم آمبولانس‌ها و ماشین‌ها را تعمیر می‌کرد و به قول فرمانده‌اش اگر او نبود کارشان لنگ می‌شد.

آزادوار خیلی حرف برای گفتن دارد، اما حالا ترجیح می‌دهد آن را با تاریخ شهادت پسرش تمام کند: عملیات بدر سال۶۲ در سن ۱۶سالگی.

 

علی‌اکبر ۱۶ساله بود و مشتاق اعزام به جبهه، ما مخالف بودیم، اما فایده‌ای نداشت

در انجام وظیفه معافیتی در کار نیست

یحیی میرزایی هم نامش در شهدای همین کوچه ثبت شده است. یحیی با وجود معافیت باز هم ترجیح می‌دهد دوران خدمتش را در جبهه بگذراند. او راه زندگی‌اش را این‌گونه انتخاب می‌کند تا در مهران و جاده دهلران در معرض اصابت گلوله‌های دشمن قرار گیرد.

خواهر شهید که تنها بازمانده خانواده است، می‌گوید: ۱۸ساله بود و درس حوزه را تازه شروع کرده بود. با وجود معافیت مدرسان حوزوی از خدمت باز هم ترجیح داد به جبهه برود. او وظیفه‌اش را در تبلیغات دینی حتی در جبهه نیز فراموش نکرد؛ اعتقاد همیشگی‌اش این بود که باید خدمت کند و در انجام وظیفه معافیتی در کار نیست.

می‌خواست در این راه شهید شود و به خانواده نیز سفارش می‌کرد هرگاه به حرم می‌روند، به یاد رزمنده‌ها باشند. آرزو داشت شهید شود و این را افتخار خود می‌دانست. یک سال و ۹ماه در جبهه خدمت کرد، روز قبل از شهادتش با خیلی‌ها تماس گرفته بود و بعد هم با اطمینان رفت پیش خدا.

 

سه شهید   ۱۶‌ساله کوچه هشت شهید در محله علیمردانی

 

عاشق بسیج بود

علیرضا نظری، شهید دیگر خیابان است، ۱۶‌سال داشت که به جبهه رفت. چهار ماه قبل از اینکه ۱۶سالش تمام شود، در عملیات قادر۱ در منطقه اشنویه به شهادت رسید، اما به دلیل

مفقود الأثربودن، خانواده امیدبه زنده بودن و اسارتش داشتند؛ امیدی که با پیدا شدن جنازه‌اش خاموش شد.

معصومه دانش‌پژوه‌مقدم، مادرشهید می‌گوید: کوچک بود، اما به جای تفریح و بازی بیشتر وقتش را در بسیج می‌گذراند و همین ویژگی ممتازش می‌کرد. او در مقابل همه، احساس مسئولیت می‌کرد. با همین سن کمی که داشت، سعی می‌کرد مشکلات مردم را برطرف کند. علیرضا زمستان‌ها پارو به‌دست می‌گرفت و برف بام خانه‌های سالمندان را پارو می‌کرد و این را وظیفه خود می‌دانست.

 

*این گزارش در شماره ۲۵ شهرآرا محله منطقه ۵ مورخ ۱ آبان ماه سال ۱۳۹۱ منتشر شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام