دهه نودیهای مشهد پای کار وطن ایستادهاند
زنگنه| وقتی ساعت به ۸ شب نزدیک میشود، پرچم بهدست، خود را از خیابانهای اطراف به میدان محمدیه میرسانند تا در ایستگاه مردمی ایرانیوم حاضر شوند و پای کار تجمعات شبانه باشند. البته کار آنها پیش از این زمان شروع میشود، وقتی پرچمبهدست در کوچههای محله دور میزنند و پرچم مقدس ایران اسلامی را میان مردم توزیع میکنند.
نونهالان محله ما تعطیلات نوروزی خود را اینگونه پای کار ایران سپری کردهاند و مانند پدران و مادران خود، هنوز هم در خیابانها حاضرند تا از نیروهای مسلح میهن اسلامی حمایت کنند و در ایام شهادت رهبری معظم انقلاب اسلامی، سوگواری خود را نشان دهند.
نونهالان ایرانیوم در چندروز گذشته، از هرجا توانستهاند، پرچم ایران اسلامی را با تعداد زیاد تهیه کرده و میان رهگذران و ساکنان محله توزیع کردهاند.
تعطیلات نوروز، پای کار ایران
ساعتی قبل از شروع تجمعات مردمی به محل ایستگاه ایرانیوم در تقاطع بولوارهای الهیه و محمدیه میرسیم. هنوز خبری از حضور مردم یا حتی شروع برنامههای ایستگاه نیست، اما بچههایی پای کار هستند که پرچمبهدست، در چهار ضلع میدان ایستادهاند و پرچمهای ایران را میان خودروهای عبوری توزیع میکنند.
چندنفری هم از بزرگترها کنار آنها هستند تا هروقت نیاز بود، به آنها کمک کنند؛ مثل محمدجواد عزیزی که میگوید: این جمع، ششهفت نفر هستند که حسابی در این چند شب زحمت کشیدهاند، هرچه ما به آنها پرچم میرسانیم، آنها توزیع میکنند. یکوقتهایی ما فکر میکنیم این همه انرژی و توان را از کجا میآورند! به نظرم با اینکه سن زیادی ندارند، بهخوبی مفهوم ایستادگی پای ایران و حمایت از میهن را درک کردهاند.
عزیزی ادامه میدهد: این بچهها خودشان این مکان را پیدا کردهاند. ما با آنها در اینجا آشنا شدیم و بعدا خانوادههایشان را هم آوردند. این جمع هم در همین فضا شکل گرفته است و نونهالان عزیز ما تعطیلات نوروزی خود را در اینجا سپری کردند. از ساعت۶ عصر خودشان را میرسانند و تا ۹ و ۱۰ شب پرچم توزیع میکنند و بعد هم با اصرار ما به خانه میروند.

این حال را دوست دارم
نونهالان ایرانیوم بسیار پرانرژی هستند به نحویکه وقتی یک ماشین عبور میکند و چندمتر جلوتر برای گرفتن پرچم ترمز میزند به سمتش میدوند تا پرچم را به او برسانند. این وضعیت در شرایطی دیده میشود که آنها از دو ساعت قبلتر به کلی خانه رفته و پرچمها را منزلبهمنزل توزیع کردهاند.
محمد حسینیمهر که یازدهسال دارد، جز سه شب اول نوروز که با خانواده به شهرستان رفته بودند، هر شب در این برنامه محلی حاضر شده است. وقتی از او میخواهیم درباره کاری که این شبها انجام میدهد صحبت کند، میگوید: من قبل از عید که جنگ تحمیلی آغاز شد، کارهای ایستگاه را انجام میدادم، اما یکیدوشب مانده به عید نوروز، تعداد زیادی پرچم آوردند و گفتند هرکسی تمایل دارد، برای توزیع بیاید و من هم خوشحال شدم از اینکه در این کار همراه شوم.
محمد ادامه میدهد: در این مدت که درس و مدرسه هم تعطیل بود، هیچ کار و تفریحی را مهمتر از این کار ندیدم؛ چون احساس میکنم دارم به کشورم خدمت میکنم و این حال را دوست دارم.

به عشق پرچم، هر شب میآیم
علیرضا جعفری نهساله هم با جثه کوچکتر بین این بچهها حاضر است. او وقتی پرچمهای زیادی را بغل میکند، سخت قدم برمیدارد، اما قدمهایش برای ایران استوار است. خودش میگوید: شب اول و دوم با مادرم به اینجا آمدم، اما روزهای بعد، هم خودم راه را یاد گرفتم و هم متوجه شدم که میتوانم اینجا کاری انجام دهم. با دوستم، محمد، پرچمهایی را که گروههای مردمی یا بسیجیها میآورند، بغل میکنیم و خانهبهخانه میبریم. چندباری هم پرچمهای بدون میله را بین مغازهداران توزیع کردم تا پشت در مغازه یا روی دیوارها نصب کنند.
علیرضا درباره بهترین حس این شبها میگوید: ما پرچم کشورمان را دوست داریم و بههمیندلیل است که مثل بزرگترهایمان در خیابان هستیم. وقتی این پرچم را به کسی میدهم که روی ماشین نگهش میدارد یا بر سردر خانه نصب میکند، حس خوبی دارم و همین باعث شده است که هر شب بیایم و این کار را انجام دهم.

همه شبها آمدهام
این روزها، زن و مرد و دختر و پسر به میدان آمدند، دخترانی مثل اسراءخانم که پابهپای پدرش هم در تجمع حاضر است و پرچم ایران را در خیابانها توزیع میکند. وقتی از میپرسیم چند شب است که پرچمها را به خیابان میآورد، محکم میگوید: «همه شبها آمدهام.» و چه زیباست این حضور مردمی که پیر و جوان و زن و مرد نمیشناسد و یقینا رمز پیروزی ما خواهد شد.
اسراء دوازدهساله درباره خاطرهای از توزیع پرچم در این شبها میگوید: یک شب که دور میدان محمدیه بودم و توزیع پرچم تمام شده بود، خانمی لپ من را با محبت کشید، پرچمش را جلو آورد و گفت «میدانی این پرچم از کجاست؟» نمیدانستم چه بگویم؛ خودش گفت «این پرچم را تو به من دادی؛ ماشاءا... به تو. خدا حفظت کند!»

نسل بچههای دفاع مقدس تکرار میشود
چندقدمی با امیرعلی راستاد دهساله همراه میشویم؛ با یک دستش پرچم ایران را میچرخاند و با دست دیگر، پرچمها را بغل کرده است. ماشین به ماشین فریاد میزند: «پرچم ایران بگیرید.» برخی که میگیرند، حسابی از او تشکر میکنند. وقتی پرچمهایش تمام میشود، فرصتی است برای گفتوگو. امیرعلی میگوید: این روزها هیچچیزی و هیچکاری به اندازه دفاع از ایران مهم نیست. من با عشق و علاقه، پرچم ایران را توزیع میکنم و خوشحالم که این پرچمها در شهر به اهتزاز درمیآید.
با امیرعلی در حاشیه بولوار الهیه همراه میشویم تا به مغازهای برسیم که صاحب آن، پرچم گرفته و نصب کرده است. حسین جلالی کاسب میانسالی است که با دیدن ما، صورت امیرعلی را میبوسد و در ادامه میگوید: خدا این بچهها را حفظ کند. واقعا مایه افتخار هستند. من رزمنده دوران دفاع مقدس هستم. همیشه از خودم میپرسیدم آیا آن نسل و آن بچهها تکرار میشوند. حالا با دیدن این عزیزان جوابم را گرفتهام. پرچم پشت شیشه مغازه ما را آقا امیرعلی آورده است؛ خدا او را برای پدر و مادرش حفظش کند.

تو خادم وطن هستی
محمد ناصری و آرسام دعاچی دو رفیق سیزدهساله هستند که از پشت نیمکت کلاس تا خیابانهای ایران با هم همراه هستند. آنها هر شب با یکدیگر بیش از صدپرچم بیرقی را خانهبهخانه توزیع میکنند. محمد میگوید: واقعا کیف میکنم که دارم کاری انجام میدهم. دوست دارم نیروهای مسلح دلگرم باشند به حضور ما. این روزها پدرم به من میگوید تو خادم وطن هستی و این برایم خیلی ارزشمند است.
آرسام هم در ادامه صحبت رفیقش تعریف میکند: ما از شبی که به ایستگاه ایرانیوم آمدیم، اعلام کردیم که همهجوره پای کار هستیم. شبهای اول پذیرایی میکردیم ولی وقتی پرچمها برای توزیع رسید، گفتیم برای این کار هم حاضریم. این شبها در کوچههای مختلفی پرچم توزیع کردهایم و وقتی از این مسیرها رد میشویم و میبینیم پرچمی که توزیع کردهایم، پشت پنجره یا روی دیوار نصب شده است، حسابی کیف میکنیم.
* این گزارش پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۵ در شماره ۶۳۴ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ منتشر شده است.