کد خبر: ۱۴۵۲۶
۰۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۹:۳۰
خانه عروسی‌ و عزای همسایه‌ها

خانه عروسی‌ و عزای همسایه‌ها

فاطمه‌سلطان خسروی و همسرش در دهه ۵۰، چهارمین ساکن محله زیباشهر بودند. این محله‌ در گذشته، بیرون از شهر بود، اما پس از مدتی روی نقشه شهرداری آمد و مایه مباهات زیباشهر‌نشین‌ها شد. فاطمه خانم می‌گوید: آن‌زمان نه بولوار امامتی بود و نه کوچه و خیابان‌های آسفالت.

فاطمه‌سلطان خسروی از ساکنان ابتدایی محله زیباشهر و ساکن فعلی محله دانشجو است. اواسط دهه ۵۰ بود که خانه پدرهمسرش در محله احمدآباد را به امید مستقل‌شدن ترک کردند و زمینی دویست‌وپنجاه‌متری در محله زیباشهر خریدند. پس از یک‌سال و ساخته‌شدن خانه در اوایل سال ۱۳۵۷، به منزل جدید نقل‌مکان کردند تا چراغ چهارمین خانه در زیباشهر ۷ روشن شود که حالا امامت ۱۳ نام دارد.

فاطمه خانم خاطرات بسیار از آن کوچه و محله دارد؛ محله‌ای که بیرون از شهر بود و پس از مدتی، وقتی محدوده زندگی آنها هم روی نقشه شهرداری آمد، مایه مباهات زیباشهر‌نشین‌ها شد. این ساکن قدیمی محله از روز‌هایی یاد می‌کند که از روی پشت‌بام خانه دوطبقه‌شان از یک سمت جاده سنتو و از سمت دیگر درختا‌ن سرسبز بوستان ملت دیده می‌شد. نه بولوار امامتی بود و نه کوچه و خیابان‌های آسفالت.

این ساختمان چندطبقه زمانی مکان خانه ویلایی ما در محله زیباشهر بود. سی‌سال در آن خانه زندگی کردیم. عروسی دختر و پسر‌های بیشتر همسایه‌ها در خانه ما برگزار شد. بیشتر مراسم‌های دو دهه محرم و شب‌های احیای محله هم در این خانه برگزار می‌شد.

 

خانه عروسی‌های همسایه‌ها

 

ایستگاه اول

اوایل که به اینجا آمدیم، از آب لوله‌کشی و برق خبری نبود. ورودی پارک ملت که الان نزدیک به چهاراه آزادشهر است، یک فشاری‌آب بزرگ بود. ما همسایه‌ها چندنفری روزی دوبار دبه‌به‌دست برای برداشتن آب‌خوردن به آنجا می‌رفتیم. یک استخر خیلی بزرگ هم در پارک بود که آب فشاری به آن ریخته می‌شد و از آنجا در جوی‌های وسط پارک جاری می‌شد.

 

خانه عروسی‌های همسایه‌ها

 

ایستگاه دوم

مرحوم همسرم کارش توزیع آب با تانکر بود. تانکر را از چا‌های اطراف جاده سنتو پرآب می‌کرد. دهه‌های ۶۰ و ۷۰ اراضی منطقه ۱۱ پر بود از باغ. من هم بیشتر اوقات بساط صبحانه را برمی‌داشتم و با او همراه می‌شدم. چون گواهی‌نامه پایه‌یک هم داشتم، بعضی وقت‌ها من پشت فرمان می‌نشستم.

 

خانه عروسی‌های همسایه‌ها

 

ایستگاه سوم

نزدیک کال چهل‌بازه ساندویچی‌ای هست که آن زمان تعریفش را خیلی شنیده بودیم. یک‌بار که با بچه‌ها به آنجا رفتیم، دیدیم جایش مناسب خانواده نیست. با این حال، هفته‌ای دوبار هشت‌تا بچه می‌ریختند توی ماشین و می‌رفتیم ساندویچی علی‌آقا. سفارشمان را می‌دادیم، اما بعد می‌رفتیم پارک‌ملت یا وکیل‌آباد.

 

خانه عروسی‌های همسایه‌ها

 

ایستگاه چهارم

آخر زیباشهر جایی بود که به کال چهل‌بازه می‌رسید. پاییز سال ۱۳۶۷ یا ۱۳۶۸ بود که پس از یک بارندگی شدید، از سمت کال سیل راه افتاد. آب، خانه‌های محدوده جلال‌آل‌احمد را برداشته بود. خاطرم هست برای کشیدن آب خانه‌ها و مدرسه، پمپ آورده بودند.

 

خانه عروسی‌های همسایه‌ها

 

ایستگاه پنجم

دبستان اشکذری مدرسه‌ای بود که دخترهایم در آنجا درس خواندند. سه‌راه راهنمایی که بودیم، مدرسه بچه‌ها نزدیک خانه بود. وقتی به اینجا آمدیم، بزرگ‌ترین نگرانی‌ام دوری مدرسه بچه‌ها به‌خصوص دختر‌ها بود. وقتی شنیدم نزدیک پارک ملت یک دبستان دخترانه است، خیلی خوش‌حال شدم.

 

* این گزارش پنج‌شنبه ۳ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۳۶ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام