کد خبر: ۱۴۵۶۸
۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۵
جهادگر مشهدی تعطیلات نوروز برای کمک به تهران رفت

جهادگر مشهدی تعطیلات نوروز برای کمک به تهران رفت

علی سجادی‌منش یکی از مشهدی‌هایی بود که غیرت و دغدغه خدمت، او را از شهر خودش بیرون کشاند و به صف جهادگران پایتخت رساند. او ترجیح داد به جای دید و بازدیدهای نوروز، ۱۰ روز از تعطیلاتش را در تهران بگذراند.

وقتی صدای طبل جنگ تحمیلی سوم بلند شد، علی سجادی‌منش، یکی از ساکنان محله ایثارگران، مانند بسیاری از جهادگران نتوانست تنها نظاره‌گر ماجرا باشد و از دور شنونده اتفاقات بماند. دلش تاب ماندن نداشت و حس مسئولیت او را راهی میدان کرد.

او یکی از همان مشهدی‌هایی بود که غیرت و دغدغه خدمت، او را از شهر خودش بیرون کشاند و به صف جهادگران پایتخت رساند.

نوروز برای خیلی‌ها زمان استراحت و دید و بازدید است، اما علی سجادی‌منش ترجیح داد ۱۰ روز از تعطیلاتش را در تهران بگذراند، فقط برای اینکه شاید کاری کوچک از دستش برآید.

 

آغاز سفر در سپیده‌دم نوروز

هنوز سال تحویل نشده بود که علی‌آقا حرف رفتن را پیش کشید. خانواده سجادی‌منش، دلشان می‌خواست پدر لحظه تحویل سال درکنار سفره هفت‌سین باشد؛ برای همین در ابتدا چندان تمایلی به رفتن او نداشتند و تلاش می‌کردند منصرفش کنند.

علی‌آقا با لبخندی از آن روز‌ها یاد می‌کند و می‌گوید: وقتی پای امنیت و فعالیت‌های جهادی به میان آمد، نگرانی کم‌کم جایش را به دعای خیر همسر و دخترانم داد.

سجادی‌منش سرانجام با قطار راهی تهران شد؛ مسیری که به گفته خودش آرام و بی‌دردسر طی شد. با‌این‌حال تصورش را هم نمی‌کرد به شهری برسد که گاهی شب‌هایش، به‌جای نور ستاره‌ها، با پدافند‌ها و اصابت موشک‌ها رنگ روز را به خود بگیرد.

 

شهر زنده بود، مثل همیشه

به گفته علی‌آقا، اولین تصویری که از تهران دید، با آنچه شنیده و در ذهنش ساخته بود، تفاوت داشت. بیست‌روز از آغاز جنگ تحمیلی سوم گذشته و شهر بار‌ها هدف بمباران قرار گرفته بود. او گمان می‌کرد با شهری از‌رمق‌افتاده و چهره‌ای جنگ‌زده روبه‌رو می‌شود؛ اما وقتی قدم به خیابان‌ها گذاشت، تهران را زنده‌تر از همیشه یافت. هرچند شهر خلوت‌تر از سال‌های پیش بود، زندگی در آن جریان داشت و مردم، با صبوری و ایستادگی به زندگی روزمره‌شان ادامه می‌دادند.

سجادی‌منش نفس عمیقی می‌کشد و می‌گوید: دولت آمریکا مدعی بود هدفش مراکز نظامی است، اما در عمل، ساختمان‌های مسکونی و مراکز تجاری هم از حمله‌ها در‌امان نبودند. یادم است در همان روز‌هایی که تهران بودیم، یک ساختمان تجاری را زدند. هرکس جلو می‌آمد و می‌خواست بپرسد اینجا چه بوده، با دیدن برگه‌های ویزیت پراکنده، یونیت دندان‌پزشکی و صندلی‌هایی که کف خیابان افتاده بود، می‌فهمید اینجا یک مطب دندان‌پزشکی بوده است.

 

علی سجادی‌منش؛ جهادگری که ۱۰ روز از تعطیلات را در تهران گذراند

 

هدف، تنها نگذاشتن مردم بود

کار علی‌آقا و دوستان جهادی‌اش از اذان صبح با زمزمه دعای عهد آغاز می‌شد. او می‌گوید: متولد‌۱۳۶۴ هستم و جنگ تحمیلی اول را ندیده‌ام؛ اما بار‌ها درباره حال و هوای رزمندگان آن دوران شنیده بودم. هر‌روز که با صدای اذان صبح بیدار می‌شدیم، نماز می‌خواندیم و بعد دعای عهد و مداحی دسته‌جمعی اجرا می‌شد، با یاد شهدا ناخودآگاه حال و هوای رزمندگان روز‌های جنگ در ذهنمان زنده می‌شد. هر‌چند کار امروز ما با ایستادگی دوران آنها تفاوت بسیاری دارد.

آنها ساعت‌۵:۳۰ از محل استقرار خارج می‌شدند و از ساعت ۶ صبح تا ۱۲‌ظهر در ایست‌وبازرسی‌ها حضور داشتند. پس از اذان و صرف ناهار، به سمت مناطق آسیب‌دیده می‌رفتند تا در مراحل پس از آواربرداری کمک کنند.

تهرانِ آن روزها، معنای واقعی کلمه جهاد بود. همه پای کار بودند؛ از مترو رایگان، حضور شبانه در اجتماعات و ...

او توضیح می‌دهد: در عملیات آواربرداری، ابتدا نیرو‌های متخصص مانند آتش‌نشانی، هلال‌احمر و افراد آموزش‌دیده وارد عمل می‌شدند تا افراد گرفتار را از زیر آوار نجات دهند. پس از آن، نوبت گروه‌های جهادی مانند ما می‌رسید تا کار‌های بعدی را ادامه دهیم.

علی‌آقا می‌گوید: با هر انفجار، علاوه‌بر تخریب‌های مستقیم، در شعاع زیادی، شیشه خانه‌ها هم می‌شکست. یک گروه جهادی مخصوص برش و نصب شیشه حضور داشت و ما هم در‌کنارشان کار می‌کردیم. شیشه‌ها را از شیشه‌بری‌ها تهیه و برای خانه‌هایی که موج انفجار پنجره‌هایشان را شکسته بود، نصب می‌کردیم. همه تلاش جهادگرانی که از سراسر ایران آمده بودند، این بود که مردم بدانند در آن روز‌های سخت، تنها نیستند.

 

تابوت‌های کوچک، غم‌های بزرگ

سخت‌ترین جای روایت علی‌آقا از حضورش در تهران، زمان تشییع جنازه بود. اینجای گفت‌و‌گو بغض، راه گلویش را می‌بندد و با مرور خاطراتش ادامه می‌دهد: تشییع پیکر‌های خانوادگی، سخت‌ترین لحظات کار ما بود. یک روز دیدن تابوت نوزاد هشت‌ماهه، کودک و نوجوان نه و پانزده‌ساله در‌کنار پدر و مادرشان، مرا ناخودآگاه یاد دختر‌های خودم انداخت. دو دختر ده و پانزده‌ساله دارم؛ آنجا دلم لرزید و با خودم گفتم این شرایط ممکن است برای هر خانواده‌ای اتفاق بیفتد.

در‌میان آن همه اتفاق، غرور و ایستادگی مردم شهر، جهادگران را سرپا نگه داشته بود. سجادی‌منش تعریف می‌کند: پیرمردی را دیدم که خانه‌اش تخریب و ماشینش زیر آوار له‌شده و خودش هم خاکی و زخمی بود. اما وقتی با او صحبت کردیم، از این اتفاق ذره‌ای ناراحت نبود. می‌گفت «خدا را شکر همسر و فرزندانم خانه نبودند؛ خودم را هم خدا نگه داشته. اینها مادیات است؛ می‌گذرد. مهم وطن است که خاکمان را به اجنبی نمی‌دهم.»  این اقتدار و نگاه مردم در آن شرایط، خستگی را از تن ما می‌برد.

 

علی سجادی‌منش؛ جهادگری که ۱۰ روز از تعطیلات را در تهران گذراند

 

تقسیم مهربانی

آن روز‌ها در تهران، مرگ و زندگی با هم همسایه بودند. علی‌آقا می‌گوید: بار اولی که جنگنده‌های دشمن را دیدیم، حسابی ترسیدیم. بعد از بمباران، آسمان مثل روز روشن می‌شد و صدای مهیبی همه‌جا را پر می‌کرد. اما کم‌کم مثل مردم شهر به آن شرایط عادت کردیم. با خودمان می‌گفتیم ما که وصیت‌نامه‌هایمان را نوشته‌ایم؛ اگر هم زدند، چه افتخاری بالاتر از شهادت.

او از زنانی یاد می‌کند که در آن روز‌های سخت، صحنه را خالی نکردند و مثل سال‌های هشت سال دفاع مقدس که در پشت جبهه‌ها خدمت می‌کردند، هر‌کاری از دستشان برمی‌آمد، انجام می‌دادند. سجادی‌منش تعریف می‌کند: آنها می‌آمدند و از نیرو‌های امدادی و جهادگران می‌پرسیدند «چه کاری از دست ما برمی‌آید، چگونه می‌توانیم کمک کنیم؟»

بسیاری از آنها با پختن غذا یا آماده‌کردن ساندویچ، تلاش می‌کردند سهمی در کمک‌رسانی داشته باشند و از خستگی نیرو‌ها کم کنند.

علی‌آقا همچنین از پاکبانانی می‌گوید که به تعبیر خودش از جان گذشته بودند؛ کسانی که بلافاصله پس از هر انفجار، به خیابان‌ها می‌آمدند و شهر را چنان تمیز می‌کردند که انگار اطراف آن هیچ اتفاقی نیفتاده است. در آن روزها، هرکس به اندازه توان خود در میدان بود و همین همدلی، شهر را سر پا نگه می‌داشت.

او می‌گوید: تهرانِ آن روزها، معنای واقعی کلمه جهاد بود. همه پای کار بودند؛ از مترو رایگان، حضور شبانه در اجتماعات تا مردمی که زیر خمپاره، کسب‌و‌کارشان را رها نکردند. ما فقط قطره‌ای از این دریا بودیم.

 

* این گزارش شنبه ۱۲ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۴۵ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام