هیجان دیدن فیلم جنگی در حسینیه حاجرجب
یحیی سیارشهری از وقتی چشم باز کرده در محله پایینخیابان بوده و همه عمرش در همین کوچهپسکوچهها گذشته است. پدرش سبزیکار بوده و کنار حسینیه داروغه مغازه داشته است؛ خودش هم حرفه پدر را ادامه داده و سالها در میدانبار غرفهدار است. با او در محله پدریاش همقدم شدیم.
او میگوید: خانهمان در شهیدسالاریمقدم ۸، دو اتاق داشت و یک زیر زمین، یکی مهمانخانه بود که آشپزخانه زیر آن قرار داشت و دیگری اتاق نشیمن که زیرش انبار زغال بود برای زمستان. آن زمان زمستانها دور کرسی زغالی مینشستیم. حیاط هم یک در چوبی داشت که هنوز سر جایش هست.
حسین آقای وارسته که آشپزی مراسم محل را به عهده داشت، دیگش را میآورد در حیاط خانه ما برپا میکرد. یک دریچه هم داخل خانه داشتیم که به خانه همسایه راه داشت، خانه زهراخانم آمپولزن. مادرم هروقت با او کار داشت، از همان دریچه صدایش میزد.

اینجا کارگاه لبنیاتی آقای حسینی بود. حیاط بزرگی داشت. کارگاه در زیرزمین بود با دیگهای بزرگ. با چندتا از بچهمحلها صبحها میرفتیم پایین و تا ظهر کار میکردیم. وقتی میخواستیم برویم، غیر از مزدمان، یک پاکت شیر هم به ما میداد.

اینجا خانه حاجعباس زمانی بود که خراب کردند و شد پارک. هیئت داشت و روز عاشورا شله میداد. اسمش هیئت آل طاها بود که بیشترین قدیمیهای پایینخیابان در آن بودند. جلو خانه، کوچه باریکی بود که در همان گُلهجا، مراسم خیمه سوزان مفصلی برپا میکردند. برای ما که بچه بودیم، خیلی جلوه داشت.

اینجا حسینیه حاجرجب است که قدمتی بیش از صدسال دارد. خیلیها اینجا حاجت گرفتند و مراسم بزرگی در آن برپا میشود. زمان جنگ ایران و عراق، پروژکتور میآوردند با پرده سفید و برایمان فیلم پخش میکردند. ما آن زمان در کوچه هفتسنگ و توشله و گردوبازی میکردیم؛ اینطور برنامهها برایمان خیلی جذاب و اثرگذار بود.
* این گزارش پنجشنبه ۱۷ اردیبهشتماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۳۴ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.