کد خبر: ۱۴۷۴۲
۰۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
محله پورسینا برای مریم عباسی با طعم‌های ماندگار عجین شده است

محله پورسینا برای مریم عباسی با طعم‌های ماندگار عجین شده است

مریم عباسی ۹‌سال بیشتر نداشت که همراه خانواده از محله مصلی به پورسینا کوچ کردند. آن زمان، محله شکل امروزی را نداشت و خبری از بافت تو‌در‌توی خانه‌ها و معابر شلوغ نبود و تا چشم کار می‌کرد، زمین خالی و خاکی در اطراف دیده‌می‌شد.

مریم عباسی بیشتر از سی‌سال است که در محله پورسینا زندگی می‌کند. ۹‌سال بیشتر نداشت که همراه خانواده از محله مصلی به اینجا کوچ کردند. آن زمان، محله هنوز شکل امروزی را نداشت و خبری از بافت تو‌در‌توی خانه‌ها و معابر شلوغ نبود. در هر کوچه دو‌سه‌خانه بیشتر ساخته‌نشده‌بود و تا چشم کار می‌کرد، زمین خالی و خاکی در اطراف دیده‌می‌شد.

خاطرات کودکی مریم عباسی به کوچه‌پس‌کوچه‌های پورسینا گره‌خورده‌است. این خاطرات، پشت نیمکت‌های چوبی مدرسه «شکوفه‌های انقلاب» شکل گرفت، با طعم گوجه‌سبز‌های ترش و خوشمزه‌ای که بعد‌از مدرسه از گاری‌فروش‌های سر چهار‌راه می‌خرید.

بعد‌ها او به یکی از اعضای فعال فرهنگی محله تبدیل‌شد. همچنین عضویت فعال بسیج پایگاه بنت‌الهدی، شورای قرارگاه محله کرامت و رابط مشاور قرارگاه ازدواج آسان، مسئولیت اجتماعی او بوده‌اند. مریم‌خانم انگیزه این فعالیت‌ها را پیشرفت و آبادانی محله کودکی‌اش می‌داند.

سال‌۷۹ به این محله نقل مکان کردیم و من بلافاصله در مدرسه مشغول تحصیل شدم. دبستان شکوفه‌های انقلاب، که آن زمان نامش استقلال بود، تنها مدرسه ابتدایی این محدوده به‌شمار می‌رفت. هر کلاس حدود ۳۵‌دانش‌آموز داشت و ما به‌سختی داخل نیمکت‌ها جا می‌شدیم.

 

خاطرات مریم عباسی در محله پورسینا با طعم‌های ماندگار عجین شده است

درست روبه‌روی مدرسه، جایی که حالا چند مغازه، آرایشگاه و دفتر املاک ساخته شده است، آن زمان فقط دو گاری چوبی بود پر از گوجه‌سبز، تخمه. هنوز خبری از این تعداد مغازه نبود و ما بچه‌ها بعداز تعطیلی مدرسه دور گاری‌ها جمع می‌شدیم، خوراکی می‌خریدیم و تا رسیدن به خانه، همان‌طور در راه می‌خوردیم.

 

خاطرات مریم عباسی در محله پورسینا با طعم‌های ماندگار عجین شده است

دوره راهنمایی را در مدرسه فائزه، در پورسینای‌۳۰ گذراندم؛ مدرسه‌ای که حالا با نام دبیرستان سمیه شناخته می‌شود. از آن سال‌ها هم خاطرات بسیاری در ذهنم مانده‌است. دخترعمه‌هایم هم در همان مدرسه درس می‌خواندند و ما حسابی شیطنت می‌کردیم. یادم است تقریبا هر‌جلسه، معلم از دست شلوغ‌کاری‌های ما کلافه می‌شد.

 

خاطرات مریم عباسی در محله پورسینا با طعم‌های ماندگار عجین شده است

در گذشته، مرکز بهداشت در میانه کوچه پورسینای۵۰ قرار داشت؛ جایی که حالا به یک گاراژ بزرگ مصالح‌فروشی تبدیل شده‌است. یادم است برای واکسن دوران دبستان، مادرم من را به همان مرکز برد. آن‌قدر از آمپول می‌ترسیدم که کل مسیر خانه تا مرکز بهداشت را گریه می‌کردم.

 

خاطرات مریم عباسی در محله پورسینا با طعم‌های ماندگار عجین شده است

آخرین ایستگاه اتوبوس پورسینا در پورسینای‌۳۰ قرار داشت و بعد از آن، تا چشم کار می‌کرد، زمین خالی و خاکی دیده می‌شد. آن زمان، محله ما دبیرستان نداشت و من همه سال‌های دبیرستان، صبح‌ها خودم را به همین ایستگاه می‌رساندم. تعداد اتوبوس‌ها خیلی کم بود و اگر از یکی جا می‌ماندم، باید حدود چهل‌دقیقه منتظر رسیدن اتوبوس بعدی می‌شدم.

 

خاطرات مریم عباسی در محله پورسینا با طعم‌های ماندگار عجین شده است

خانه ما در انتهای کوچه پورسینای۵۱ قرار داشت؛ البته آن زمان، نام این محله پورسینا نبود و به آن «بازه‌شیخ» می‌گفتند. خانه ما آخرین خانه کوچه بود و بعد از آن، زمین‌های کشاورزی شروع می‌شد. تفریح ما بچه‌های محل این بود که در کوچه، هفت‌سنگ و یک‌قل‌دوقل بازی کنیم.

 

* این گزارش دوشنبه ۴ خردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۱ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام