کد خبر: ۱۴۷۴۷
۰۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
برادران رضاییان اولین شهدای محله طرق بودند

برادران رضاییان اولین شهدای محله طرق بودند

نام شهیدان محمدمهدی و محمدحسین رضاییان امروز بخشی از هویت محله طرق مشهد است. هویتی که هرچند در گمنامی و ناشناخته بودن آن‏ها شکل گرفت، اما امروز همه طرقی‏‌ها از یادآوری نام دو قهرمان بسیجی خود به خود می‌بالند.

طرق زمانی آن‏ها را شناخت که دیگر نبودند. آن‏ها در گمنامی رفته و تحفه شهادت را روانه محله خود کرده بودند. اهالی طرق زمانی برادران رضاییان را می‏شناختند که آوازه نام و افتخار شهادتشان در کوچه پس کوچه‏‌های محل می‌پیچید. اهالی برای اولین بار عطر شهادت را در محله خود می‌بوییدند و به عکس‏های آن‏ها که تنها خاطره از حضورشان در محله بود می‏نگرستند.

نام برادران شهید رضاییان امروز بخشی از هویت محله طرق مشهد است. هویتی که هرچند در گمنامی و ناشناخته بودن آن‏ها شکل گرفت، اما امروز همه طرقی‏‌ها از یادآوری نام دو قهرمان بسیجی خود که برای اولین بار حال و هوای دفاع مقدس را به محله آوردند و باعث شدند با شهادتشان طرق شهدای دیگری داشته باشد به خود می‌‏بالند.

 

محمدحسین بنایی می‌کرد

تازه به طرق آمده بودند. آن زمان طرق روستایی اطراف مشهد بود. حاج آقا رضایان و خانواده‏‌اش که همزمان با پیروزی انقلاب از فریمان به اطراف مشهد نقل مکان کرده بودند را کسی نمی‌‏شناخت.

محمد حسین با وجود اینکه شناختی از محله نداشت، اما چون گچ‌کار قابلی بود، در کار ساخت مسجد شریک شد

پسرانش نیز اول صبح برای کار بیرون از خانه می‌‏رفتند و شب‌ها دیروقت به خانه برمی‏‌گشتند را نیز کسی از همسایه‌‏ها ندیده بود. محمد حسین پسر بزرگ خانواده بود. او با وجود اینکه چندان شناختی از محله نداشت، اما خود را در کار ساخت مسجد پیغمبری شریک کرد. کار ساختمانی بلد بود و گچکار قابلی بود. چند ماهی طول کشید و مسجد پیغمبری رو به اتمام بود. او عصر‌ها نیز به پایگاه نیروی هوایی برای آموزش نظامی می‌‏رفت بهبوهه جنگ بود و محمد حسین پریشان شده بود.

باید می‌‏رفت جبهه و با دشمنان می‌‏جنگید این را بار‌ها با مادرش در میان گذاشته بود. شاید برای اولین بار که محمد حسین در محله و جلوی چشم اهالی ظاهر شده بود، زمانی بود که داشت از نگاه اشک‌‏آلود مادر فاصله می‏‌گرفت. روز خداحافظی، محمد حسین با مادر برای رفتن به جبهه حال و هوای خاصی در محله ایجاد کرده بود؛ گویی طرق در حال بیدار شدن بود...

 

با گریه کردن، دل دشمن را شاد نکنیم

شهید محمد حسین رضاییان سال ۱۳۶۰ به جبهه رفت او ۲ بار مرخصی گرفت و سومین بار که دوباره راهی جبهه شده بود، مسجد پیغمبری نیز ساخته شده بود. او این بار طور دیگری با خانواده‌‏اش خداحافظی می‏‌کرد، انگار می‌‏دانست در مرخصی بعدی‏ صورت تیرخورده و خون‏‌آلودش به میهمانی طرق می‌‏آید.

آن زمان تلفن زیاد معمول نبود و مادر محمد حسین که خیلی وقت بود نامه‌‏ای از او به دستش نرسیده بود به مرکز سپاه که در خیابان چهارطبقه امروزی قرار داشت، می‌‏رفت و سراغ محمد حسین را می‌‏گرفت تا اینکه بعد از چند ماه خبر شهادت محمد حسین را به پدرش دادند. او در تاریخ ۴/۳/۱۳۶۱ به شهادت رسیده بود. حاج آقا رضاییان که از یادآوری خاطرات فرزندش بیقرار شده می‌‏گوید: آن روز محمد مهدی نیز که جبهه رفته بود بازگشت و من با دیدن او بسیار گریستم؛ هرچند وصیت پسرم این بود که با گریه کردن، دل دشمن را شاد نکنیم.

محمد مهدی ۱۳ سال گمنام بود

سال ۶۳ بود که محمد مهدی وقتی در مسجد پیغمبری در جشن ۲۲ بهمن نشسته بود، به فکر فرو رفت. او هنوز راهی جبهه نشده بود؛ امانامه‌های برادر از جبهه و حال و هوای دفاع بدجوری ذهنش را مشغول خود کرده بود. آن روز مادر محمد‏مهدی نیز در مسجد بود و پسرش را می‏دید که در بین آن همه شادمانی به فکر فرو رفته است.

مادر محمد مهدی که مدتی قبل از آن روز از طریق بنیاد شهید به مناطق جنگی رفته بود، به پسر کوچکش گفت بلند شو و برو جبهه برادرت نیز در جبهه است، خرمشهر ویران شده و تو اینجا نشسته‌ای. تو باید انتقام خون جوان‏‌هایمان را بگیری.

محمدمهدی ۱۳ سال گمنام بود و بعد از این سال‌های طولانی دیده پدر و مادرش را با پلاک و تکه‌ای لباسش روشن کرد

هنوز خبری از محمد حسین نشده بود که محمد مهدی راهی جبهه شد؛ و بعد از اولین بازگشتش به طرق که همزمان با شهادت برادش بود، دوباره راهی جبهه شد؛ اما این بار مصمم تر. او آخرین بار زمانی که نمی‌توانست از نگاه کش دار مادر فاصله بگیرد رو به او گفت: خیالت راحت باشد مادر من عضو گروه تخریب چی شده‌ام و ۶ ماه نیز تعهد دارم در این گروه بمانم.

خیالت راحت که من نیز به پای محمد حسین می‌رسم. او این را گفت و داغ جدایی را از همان ابتدا بر دل مادر گذاشت. مادر محمد مهدی وقتی برای گرفتن خبر پسرش به یکی از پایگاه‏های آن زمان رفته بود، ساک محمد مهدی را به او دادند، اما از خودش خبری نبود. محمد مهدی ۱۳ سال گمنام بود و بعد از این سال‌های طولانی دیده پدر و مادرش را با پلاک و تکه‌ای لباسش روشن کرد. محمد مهدی رضاییان در سال ۲۵/۱۲/ ۶۳ به شهادت رسید.

 

افتخاران شهرک طرق

امروز وقتی سراغ شهیدان رضاییان را می‏گیری، همه اهالی طرق خانه‌‏شان در خیابان ولیعصر را نشانت می‏دهند. آن‌ها سال هاست که در قلب اهالی محل جای گرفته‏‌اند؛ هرچند در زمان حضورشان کسی آن‌ها را نمی‌شناخت ودر گمنامی رفتند، و لی امروز افتخار شهرک طرق این ۲ برادر هستند که با رفتنشان یک محله را در جوش و خروش دفاع از کشورشان شوراندند... شهیدان رضاییان امروز هستند و یادشان در دل محله همیشه زنده است...

 

*این گزارش آبان سال ۹۰ در شهرآرامحله منطقه ۷ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام