کد خبر: ۱۴۸۴۹
۲۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
نقاش

هنرنمایی‌ دختر مشهدی در اجتماعات شبانه

اینجا اجتماع شبانه طبرسی شمالی‌۴ است و مردم، چشم به هنرنمایی نوجوانی دوخته‌اند که با زبان هنر، ارادتش به انقلاب اسلامی را بیان می‌کند. نادیا درودی در سه شب چهره رهبر شهید انقلاب را در میان حاضران تکمیل کرده است.

این چشم‌ها چقدر آشناست. به دیدنشان از قاب تلویزیون و صفحه تلفن‌های همراهمان، عادت کرده بودیم؛ آن‌قدر که باور نمی‌کردیم روزی بیاید که دیگر فرصت تماشای نگاه‌های پدرانه رهبرمان را نداشته باشیم. تمام این فکر‌ها از ذهن نادیا درودی، امید محله عباس‌آباد هم عبور کرده است.

او اندوهش از شهادت آقا و خشم از دشمنان را در دست‌های خود خلاصه کرده است؛ دست‌هایی که سریع و با ظرافت، روی مقوا حرکت می‌کند تا چهره رهبر شهید هر‌چه زودتر کامل شود. اینجا اجتماع شبانه طبرسی شمالی‌۴ است و مردم، چشم به هنرنمایی نوجوانی دوخته‌اند که با زبان هنر، ارادتش به انقلاب اسلامی را بیان می‌کند.

 

شوق مردم از تماشا

متولد‌۱۳۸۸ است، زاده و بزرگ‌شده محله عباس‌آباد. پایه یازدهم را در دبیرستان عفیفه، خوانده است و دارد امتحانات پایان سال تحصیلی را از سر می‌گذراند. از میان جمعیت انبوهی که پایین جایگاه ایستاده‌اند و به سه‌پایه‌ای چشم دوخته‌اند که نادیا روی آن، طراحی‌اش را سوار کرده است، صدا‌های مختلفی به گوش می‌رسد.

او با وجود تمرکزی که روی کارش دارد و نیز، سر‌و‌صدایی که از بلندگو‌های جایگاه تا شعاع چند‌ده‌متری به‌وضوح شنیده می‌شود، می‌گوید که بازخورد‌های شوق‌انگیز و پر‌محبت مردم را شنیده است؛ «دست مریزاد و آفرین می‌گفتند. چند پسربچه کنجکاو که از داربست‌های جایگاه بالا آمده و نزدیک صندلی من نشسته بودند، با اشتیاق، کارم را تماشا می‌کردند و دائم سؤال می‌پرسیدند که این قلم‌مو را چرا برداشتی، حالا می‌خواهی چه کار کنی و‌...»

آنچه او در سه شب تلاش برای تکمیل چهره رهبر شهید انقلاب، آن هم در‌برابر صد‌ها بیننده مشتاق، تجربه کرده، خوشایند است و متفاوت با آنچه که ابتدا تصور می‌کرد.

 

تجربه تازه به پیشنهاد مادر

«وقتی مادرم گفت با مدیران اجتماع شبانه برای اجرای طراحی چهره آقا صحبت می‌کند، مخالفت کردم. عادت کرده‌ام به اینکه در تنهایی و سکوت، با گذاشتن طرح روی زمین یا میز کارم، طراحی کنم. حالا باید می‌رفتم بین جمعیت و روی سه‌پایه کار می‌کردم. آن هم از چهره کسی که مردم، عاشقش هستند و برای غم از‌دست‌دادن او بود که به اجتماع می‌آمدند.»

دلم نمی‌خواست کسانی که من را می‌شناختند، خیال کنند برای دیده‌شدن خودم، این کار را انجام می‌دهم

اینها را می‌گوید و با لبخند ادامه می‌دهد: درنهایت قبول کردم، چون خواستم به اندازه خودم سهمی داشته باشم در هم‌دردی با مردم و رونق‌گرفتن اجتماع. روبند زدم، چون به یک جور امنیت روانی برای دیده‌نشدن نیاز داشتم. دلم نمی‌خواست کسانی که من را می‌شناختند، خیال کنند برای دیده‌شدن خودم، این کار را انجام می‌دهم. طرح تمام شد و تبدیل شد به قاب عکسی زیبا در منزلمان.

 

آرزو‌هایی برای فردا

نادیا که از کودکی، گوشه‌وکنار دفتر و کتاب‌هایش پر بوده است از نقاشی‌های مختلف، خوشحال است از اینکه با گذراندن چهار ترم آموزشی، توانسته است استعدادش را در این رشته هنری، بارور و اکنون، در مسیری استفاده کند که به آن اعتقاد دارد.

او این شکوفایی را در گام نخست، مرهون کلاس‌های تابستانه‌ای می‌داند که دوسال پیش در مسجد جواد الائمه (ع) واقع در خیابان شهید محبی برگزار شد و با حمایت خانواده، به مرحله کنونی رسید.

این نوجوان که با قبول سفارش‌های طراحی، از هنر خود کسب درآمد می‌کند، آرزو دارد طراحی‌اش را ادامه و آن را به دیگران آموزش دهد؛ در آموزشگاهی تخصصی که خود، آن را راه‌اندازی کرده باشد.

 

* این گزارش یکشنبه ۲۴خردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۷ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام