من از زمان مصدق در کار تعمیر کفشم
مهناز لقایی| اگرچه هنوز هم بعضی از مردم کفشهایشان را تا قبل از اینکه از آن دل بکنند، چند بار تعمیر میکنند. اما کفاش قدیمی و ۶۵ ساله ما که از سن ۸ سالگی در کار تعمیر کفش بوده میگوید: مو هیچوقت کفشُمه تعمیر نِمُکُنم، صرف نِدِرِه! هر وقت خِراب شد ِمندِزُمِش دور. محمد زارع رجبی که هم اکنون در محله امام هادی(ع) مشهد زندگی میکند ۵۷ سال است که تعمیرکار کفش است و خاطرات خوبی از این حرفه دارد.
درآمد یک سال ۶ یا ۷ تومن!
او میگوید: مو از دوره مصدق تو کار تعمیر کفشُم. پدرُم کشاورز بود. هَمِنقَد که ۸ ساله شُدَم مخواست مُورِ بده به قالی بافی، یک اجاره خطم با قالی باف نوشتو قرار شد بِرِیه یک سال ۶ یا ۷ تومن بهم بدن. مو که او کارِ دوس نِداشتُم روز رفتن پامِ توی یک کفش کردم که مو مُخوام بُرُم کفاشی. بابامَم رضا شد. از همو موقع رفتُم توای کار.
زارع، کار تعمیر کفش را با مزد روزی ۴ قران شروع کرده و میگوید: یادُم میه دوره مصدق بود. اجازه نِداشتِم در مغازه رِ باز کُنِم. نصف روز مُگُفتن مرگ بر شاه، نصف روز زنده باد مصدق. بلبشویی بود او موقع، ما هم از ترس مغازه رِ مِبَستِم. چون اگه وا بود، مُگُفتن تودهایه!
سهراه پوست فروشا پوتین می دوختم
او ادامه میدهد: سال ۳۹ بود که اول ته خیابون مِرفتُم کفاشی و توی سهراه پوست فروشا پوتین مِدوختُمو مفروختم به جفتی یک تومن؛ تا شب ۲۰ جفت مفروختُم. بعدم به سِلامتی همشِه خرج مکِردم.
زارع، کار تعمیر کفش را با مزد روزی ۴ قران شروع کرده و میگوید: یادُم میه دوره مصدق بود
جِوون بودمو بی کله، او موقع ۱۷ ساله بودُمو توی یک مسافرخانه دور حرم زندگی مکردم، با شبی ۵ قرون! یک کم که گذشت، خواهرو برادرو مادرمه از کاشمر پیش خودُم آوردُم و یک خانه توی طبرسی اجاره کردم به ماهی ۱۲ تومن.
تاای که سال ۴۹ داماد رفتم. اما بازم به همی کار علاقه داشتُم و همی کاره انجام مِدادُم. سال ۵۳ یک زمین توی رَدِه علی آباد، آخر طبرسی خریدُم به ۶ تومنو کم کَمَک یک خانه درست کردُم، بعدش یک کم قرضو قوله بالا آوردم ولی خودُمه کشوندم تا سال ۶۸ که یک زمین به ۱۵۰ تومن از زمین شهری گرفتم و آمدم همینجه یعنی توی شهرک سعادت و یک خانه دو طبقه ساختُم و از همو موقع همینجِه هستم.
گردن درد بیکارم کرد
محمد زارع رجبی که ۵۷ سال است سابقه تعمیر کفش دارد، به دلیل گردن درد دیگر توانی برای انجام کار ندارد و گاه برای دوری از بیکاری و کسالت به مغازه کوچکش میآید و کفشی به دست میگیرد. او میگوید: حالا فقط بریه سرگرمی میام اینجه، روزی ۴، ۵ تومن کار مُکُنُم که نصفش پول جنسه، راستش صرف نِدِرِه، پولای حالایَم برکت ندره، اولین واکسی که زدُم به ۵ زار یا ۵ قرون (۵ ریال) ارزشو برکتش بیشتر ازای واکس ۵۰۰ تومنیه که امروز مِزِنُم.
*این گزارش آذر سال ۹۰ در شماره ۴ شهرآرامحله منطقه ۱۰ چاپ شده است.