کد خبر: ۱۴۹۵۶
۰۷ تير ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
نانوا

برکتِ نان مرغوب در زندگی حسین‌علی چنگیزی

حسین‌علی چنگیزی به یاد همه سال‌هایی که صرف نان‌رسانی به سفره‌های اهالی شهر کرده، هنوز هم ساعتی از روز را در نانوایی سپری می‌کند. می‌گوید: باید خوب بپزیم و نگذاریم نعمت خدا، اسراف شود. با این کار برکت می‌آید توی کارَت.

به سحرخیزی، خو کرده است، حتی حالا که بعد‌از پنج‌دهه ایستادن پای تنور نانوایی، کار را کمابیش سپرده است دست جوان‌ترها. حسین‌علی چنگیزی، نانوای خیراندیش محله رده، به یاد همه سال‌های نوجوانی و جوانی‌اش که صرف نان‌رسانی به سفره‌های اهالی شهر شده است، هنوز هم ساعتی از روز خود را در نانوایی سپری می‌کند. از شنیدن رضایت مشتری‌ها به خاطر نان بربری گرم و تازه‌ای که به دست مردم می‌دهد، لذت می‌برد و با گفتن یک «نوش جان» از ته دل، بدرقه‌شان می‌کند.

 

شاگردی کردن دور از خانه

«حسین‌علیِ ما را هم با خودت سرکار ببر.» پیشنهاد بابا به یکی از بستگان دور که شهرنشین و نانوا بود، بهانه مهاجرت حسین‌علی به مشهد شد، درست در پانزده‌سالگی‌اش که مصادف بود با سال ۱۳۴۷؛ «کلاس ششم را خوانده بودم و چندسالی هم در کار کشاورزی به بابا کمک کرده بودم. به زمان ما، بچه در این سن و سال، عقل‌رس به حساب می‌آمد و می‌شد برای شاگردی، او را کیلومتر‌ها دورتر از خانه، فرستاد.»

قرار حسین‌علی با کارفرمای خود که در نانوایی کوچه حسین‌باشی مغازه داشت، بعد از نوروز بود. سیزده را که در طبیعت بکر روستای پدری به در کرد، با یک بقچه لباس، از روستای موچنان راه افتاد به سمت جایی که اتوبوس‌ها، مسافر می‌آوردند به مشهد؛ «هفت‌کیلومتر راه را پیاده رفتم و سوار اتوبوس مشهد شدم. دروازه‌قوچان که می‌افتاد قبل از میدان توحید فعلی، پیاده شدم و بعد از چندساعت استراحت، کارم را در نانوایی که نان بربری خراسانی را در تنوری زمینی می‌پخت، شروع کردم.»

یک هفته‌ای طول کشید تا دست‌های زحمت‌دیده حسین‌علی، به داغی نان‌هایی که از تنور بیرون می‌کشید، عادت کند.

 

تحمل سختی‌ها برای رسیدن به برکت

سنتی‌بودن، زحمت کار در نانوایی را دوچندان کرده بود. خمیرگیر، ساعت یک نیمه شب می‌آمد نانوایی تا کارش را شروع کند و حسین‌علی، حوالی ۴ صبح؛ وقتی که هنوز تاریکی شب، جای خود را به روشنای روز نداده بود.

او یک سال در آن نانوایی و چند‌سالی هم در نانوایی‌های محدوده بولوار سجاد و بولوار ابوطالب کار کرد و در کار خود، استاد شد. از آن سال‌ها، سوای برکتی که به سفره اهالی می‌بخشید، دشواری‌هایش را به یاد می‌آورد، به‌ویژه در ماه روزه که تشنگی، طاقتش را طاق می‌کرد؛ «بعد اذان آن‌قدر آب و شربت می‌خوردیم که یکی‌دو ساعت طول می‌کشید تا بتوانیم دوباره بلندشویم و کار کنیم.»

دلخوشی‌اش در همه این سال‌ها برای تحمل سختی‌های این حرفه، برکتی است که با همه وجود، به آن اعتقاد دارد و می‌گوید: همیشه به همکارهایم می‌گویم هر‌چند برای پخت نان از مردم پول می‌گیریم، وظیفه بزرگ‌ترمان این است که سعی کنیم خوب بپزیم و نگذاریم نعمت خدا، اسراف شود. این‌طور که کار کنی، برکت می‌آید توی کارَت.

 

نانوا

 

نان قدیم، عطر دیگری داشت

با وجود تلاش آقای چنگیزی و همکارانی که او را «حاجی» صدا می‌زنند، اعتراف می‌کند به اینکه عطر نان‌های قدیم، از نظر عطر و طعم، چیز دیگری بود؛ «عطر نان از نانوایی می‌زد بیرون و می‌پیچید توی کوچه‌های اطراف. نمی‌دانم چرا، شاید به‌خاطر گندمش بود. شاید هم به خاطر خمیرمایه‌های طبیعی که استفاده می‌کردیم.»

مردم بانی می‌شوند برای نان صلواتی. ما هم واسطه می‌شویم برای رساندن آن به دست هم‌محله‌ای‌های نیازمند

او ادامه می‌دهد: هر روز بنده خدایی می‌آمد ده‌پانزده کیلو آرد می‌بُرد از نانوایی و به جایش، خمیرمایه می‌آورد. ما این خمیرمایه را به دو سه‌کیسه آرد اضافه می‌کردیم و سه‌نفری، چند ساعت ورز می‌دادیم و لگد می‌کردیم. بعد توی ظرف می‌گذاشتیم و روی آن را با پارچه می‌پوشاندیم تا خمیر استراحت کند و بشود کل خمیرمایه برای پخت نان فردای نانوایی.

 

معتمد خیران محلی

«حاجی، خدا پدرت را بیامرزد با این نانی که می‌پزی!» صدای یکی از مشتری‌هایی است که صبورانه، منتظر مانده است توی صف تا نوبتش شود و حالا با چند قرص نان بربری و رضایتی عمیق، دارد نانوایی محله رده با قدمتی بیست‌و‌شش‌ساله را ترک می‌کند.

چنگیزی برای جلب رضایت مردم که رضایت خدا نیز در آن هست، به نان خوب‌پختن اکتفا نمی‌کند. کاسه‌ای پر از پلاک را نشانمان می‌دهد که روی آن عدد‌های ۵ و ۷ حک شده است. می‌گوید: دو‌سالی هست که با مسجد حضرت‌زینب (س) در محله عباس‌آباد همکاری می‌کنیم. آنها این پلاک‌ها را می‌دهند به خانواده‌های تحت پوشش خود تا وقتی می‌آیند نانوایی ما، به‌جای پول، پلاک بدهند و نان رایگان ببَرند. ما هم صبر می‌کنیم آخر ماه بشود و با مسجد، تسویه می‌کنیم. اگر پول کم بیاورند، خودمان مابه‌التفاوتش را می‌پردازیم.

اینها سوای حساب دفتری است که ویژه کمک‌های خیران باز کرده است و هر صفحه‌اش حساب یک روز را نشان می‌دهد. او که با قدمت بیست شش‌ساله نانوایی‌اش به معتمد محله تبدیل شده است، می‌گوید: مردم بانی می‌شوند برای نان صلواتی. ما هم واسطه می‌شویم برای رساندن آن به دست هم‌محله‌ای‌های نیازمندی که می‌شناسیم. گاهی تعداد نان‌های صلواتی که به نیازمندان تقدیم می‌کنیم، از مبلغی که مردم بانی شده‌اند، بالا می‌زند. طوری نیست؛ خاطرم جمع است که در درگاه خدا گم نمی‌شود.

 

نانوا

 

دور روی سکه کار در نانوایی

سعید چنگیزی، متولد ۱۳۶۵، فرزند و همکار

سال‌۸۸، وقتی در رشته مکانیک خودرو فارغ‌التحصیل شدم، این رشته را برای همیشه گذاشتم کنار و شدم همکار پدرم که دست تنها بود. از قبل، در نانوایی رفت‌و‌آمد داشتم و سختی‌های این کار را می‌دانستم؛ با‌این‌حال به نظرم در آن مقطع که هنوز خودم و علایقم را درست نشناخته بودم، بهترین انتخاب را کردم.

شاید به نظر بیاید که داشتن تحصیلات دانشگاهی برای کار در این حرفه، فایده‌ای ندارد، اما اگر به این وجه کار ما توجه کنید که از کودک خردسال و بی‌سواد تا استاد دانشگاه، پیرمرد سالخورده، خانم خانه‌دار و‌... مشتری نانوایی هستند، قبول می‌کنید که داشتن تحصیلات و روابط عمومی بالا در درست تا‌کردن با این قشر متنوع، تأثیر مستقیم دارد.

شرایط نانوایی را نمی‌شود تغییر داد؛ مثلا گرمای آن را وگرنه در و دیوار آن را از آکواریوم، پرنده و گیاهان مختلف، پر می‌کردم. کاش لااقل همکارانم، هم‌سن‌و‌سال خودم بودند و با همین سطح از تحصیلات، تا گپ وگفت‌هایمان در ساعت‌های طولانی حضور در نانوایی و کار‌های تکراری‌اش، لذت‌بخش‌تر باشد. در‌برابر تمام این نداشته‌ها دلخوشم به حلال بودن دستمزدم و اینکه معاون اول حاجی هستم.

 

* این گزارش یکشنبه ۷ تیرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۹ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام