دوخت ۳۰۰ پرچم برای مراسم تشییع رهبرشهید در سرشور
چند خانم پشت چرخهای خیاطی نشسته بودند و پارچههای سرخ را زیر سوزن حرکت میدادند تا پرچم بدوزند. چند دختربچه هم کنارشان شابلونها را روی پرچمهای دوختهشده میگذاشتند تا عبارتهای «یا لثارات الحسین» و «یا لثارات الخامنهای» را با رنگ سفید روی پرچمها حک کنند. هرچنددقیقه یکبار صدای صلوات و شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» در اتاق میپیچید.
چند روزی بیشتر به مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب در مشهد نمانده بود که فاطمه شیخ، ساکن محله سرشور، تصمیم گرفت برای این مراسم پرچم بدوزد؛ کاری که خودش آن را انجام وظیفه دینی و رسالت اجتماعی میداند.
یک طاقه پارچه برای یک عهد
فاطمهخانم هم حواسش به دخترهای نوجوان است تا شابلونها را درست روی پرچم بگذارند و هم خودش پشت چرخ خیاطی نشسته است تا دوخت پرچمها زودتر پیش برود. او تعریف میکند: از روزی که اماممان به شهادت رسید تا امروز، همراه همسر و بچههایم به اجتماع مردمی گنبد سبز رفتهایم. گاهی هم برای پذیرایی از حاضران در مراسم، به بانوان مسجد امامصادق (ع) در آشپزی کمک کردهام، اما هیچوقت پیش نیامده بود که خودم بهتنهایی کاری انجام بدهم.
او ادامه میدهد: وقتی تلویزیون برنامه مراسم وداع و تشییع رهبر شهید را اعلام کرد، مدام به این فکر میکردم که کاری در حد توانم انجام دهم. برای همین یک طاقه پارچه سرخ، به نشانه خونخواهی، خریدم تا برای مراسم تشییع در مشهد پرچم بدوزم.
او این موضوع را با چند نفر از همسایههایش هم در میان میگذارد: همسایهها وقتی فهمیدند تصمیم به چنین کاری گرفتهام، برای کمک آمدند. اینطور شد که چهار چرخخیاطی در اتاق خانهمان قرار گرفت تا بتوانیم پرچمها را زودتر آماده کنیم.
همسایهها در پنج روز سیصد پرچم دوختند و روز هجدهم تیر پرچمها را با خود به مراسم تشییع بردند تا میان مردم توزیع کنند. فاطمهخانم میگوید: پدرم را سالها پیش از دست دادهام و حضرت آقا برایم حکم پدرم را داشتند. وقتی پرچمهایی را که دوخته بودم در دست مردم میدیدم، حس خوبی داشتم؛ انگار توانسته بودم برای پدرم کاری انجام بدهم.
سهم کوچک و مهم نازنینزهرا
نازنینزهرا نازی، دختر فاطمهخانم، مهرماه امسال به کلاس هفتم میرود. او داوطلب شده است تا الگوی «یا لثارات الحسین» و «یا لثارات الخامنهای» را روی پرچمها بکشد؛ کاری که دقت زیادی میخواهد و برای یک نوجوان دوازدهساله چندان ساده نبود.
وقتی پرچمهایی را که دوخته بودم در دست مردم میدیدم، حس خوبی داشتم
او میگوید: با خطکش طرح را روی پرچم میکشیدم و همه حواسم جمع بود که از الگو بیرون نزنم و پرچم خراب نشود.
او ادامه میدهد: وقتی دیدم بیشتر بچهها دوست دارند رنگآمیزی کنند و بزرگترها هم مشغول خیاطی هستند، قبول کردم طراحی شابلون روی پرچمها را انجام بدهم. البته رنگآمیزی لذتبخشتر بود، اما برایم مهم بود من هم کاری برای مراسم تشییع رهبرم انجام داده باشم.
وقتی درد پا حریف دل نمیشود
مریم فاتحی از بانوان ساکن محله است که برای کمک در دوخت پرچم به خانه فاطمهخانم آمده است. او بهتازگی زمین خورده و پایش آسیب دیده، اما این موضوع مانعش نشده است تا به این جمع ملحق شود. او میگوید: همه ما باید ارادتمان را به رهبر شهیدمان نشان میدادیم. بهنظرم حضور من در این جمع، کمترینکاری بود که میتوانستم انجام دهم.
او میافزاید: پایم درد میکرد، اما دلم نمیخواست بهعلت این درد کمک نکنم. شاید کاری که انجام میدهم کوچک باشد، اما همینکه بتوانم یک پرچم بدوزم و آن را در دست مردم ببینم، برایم ارزشمند است.
* این گزارش سهشنبه ۳۰ تیرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۷ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.