فاطمه کاردان تاریخ شفاهی قلعه وکیلآباد است
نامش فاطمه کاردان و ۸۸ ساله است. دختر علی جان کاردان یکی از اولین باغبانهای حاج حسین ملک و ساکن قدیمی محله وکیلآباد مشهد. اما طبق گفتههای فرزندان و نوههایش و بر حسب خاطراتی که تعریف میکند، سنی بیشتر از اینها دارد و تا نود و چند سال هم میرسد.
تاریخ این محله قدیمی را از میان خاطراتی که در ذهنش دارد، به راحتی میتوان ورق زد، آخر او همبازی یکی از دختران حاج حسین آقای ملک بود و داستانهای زیادی از ایامی بسیار دور قلعه وکیلآباد یعنی ۹ دهه پیش در خاطر دارد. خاطراتی مانند گشت و گذارش با دختر حاج حسین آقای ملک که هم سن و سالش بوده و در بوستانها و باغهای اطراف با هم میگشتند و الاغسواری و اسبسواری میکردند و البته ندیمهای بوده که آن دو را همراهی میکرد و مراقبشان بود.
چند نسل باغبانی بوستان وکیلآباد و باغ ملک
فاطمه خانم، خاطره روزهایی که تازه حاج حسین ملک به این قلعه آمده بود را به خوبی به خاطر دارد. قرار بود راه طولانی تا رسیدن به قلعه وکیلآباد پر از درخت و سبزی و طراوت شود و راهی تدارک دیده شود برای زائرانی که از غرب مشهد برای پابوسی آقا به این شهر میآیند.
پدرم از اولین باغبانهای حاج حسین ملک بود و ۲۰ سال کنارش بود و خیلی از درختان باغ را او کاشت
او میگوید: محمد کاظم ملکالتجار، حسین آقا را به این قلعه فرستاده بود تا همین جا بماند و دستی به سر و روی باغها و املاک اش بکشد و در کنارش، مراقب داراییهای پدر نیز باشد. کم کم اینجا پر شد از میمهای انگور و درختان زردآلو و بادام و؛ و بعدها قسمتهای مختلفی از بوستان و باغ با توجه به درختانی که در آن کاشته شد، نامگذاری شد. ماند زردآلوزار، باغ میمی و بادام زار و...
پدرم از اولین باغبانهای حاج حسین ملک بود و ۲۰ سال تمام در رکاب او ماند و خیلی از اولین درختان باغ و بوستان را نیز او کاشت. پس از آن، همسرم و فرزندانم نیز همه از خادمان و باغبانان حاج حسینآقای ملک شدند و باغبانی باغهای ملک شد شغل آبا و اجدادی ما.
از ۳۰ خانوار دیروز تا هزار و ۴۰۰ خانه امروز
او ادامه میدهد: یادم میآید آن زمانها تنها ۳۰ خانوار در این قلعه ساکن بودند که پس از ورود حاج حسین آقا، همه، رعیت و باغبانهای او شدند. ساکنان همه با هم فامیل بودند و هم خون و به دلیل اینکه رفتار ملک هم با همه خیلی خوب بود، همه برای خدمت به او کمر همت بستند. بعدها که تعداد درختان بیشتر شد و نیاز به باغبانان بیشتری هم بود، «کلب غلامرضا» که شوهر عمهام و تنها داروغهای بود که این محله به خود دیده، از سوی ملک به این عنوان و سمت منصوب شد. او پس از مدتی کمبود نیرو برای انجام کارها را حس کرد و به پدرم گفت: علی جان باغبان، برو و هر کسی را که مورد تاییدت هست، بیاور تا هم اینجا ساکن شود و هم در انجام کارها کمک باشند.
«کلب غلامرضا» شوهر عمهام و تنها داروغهای بود که این محله به خود دیده، از سوی ملک به این عنوان منصوب شد
پدرم رفت و با یک گاری اسبی، فامیلهایش را آورد و در این محله ساکن کرد و از آن زمان تا حالا اینقدر زاد و ولد شد تا اینکه امروز در این محله هزار و ۴۰۰ خانوار ساکن هستند که حداقل هزار نفر از آنها با هم رابطه خویشاوندی نزدیک دارند. این ساکن قدیمی محله وکیلآباد میگوید: حاج حسین آقای ملک با همه خوب رفتار میکرد و تمام کارهایش حساب و کتاب داشت.
میگفت با درختها خوب رفتار کنید و آنها را نشکنید و مراقبشان باشید. تاکید میکرد که آنها هم مانند انسانها جان دارند و نباید کسی گزندی به آنها وارد کند. یک بار که یکی از رهگذران چوب یکی از درختان را کنده بود تا الاغش را با آن تنبیه کند، حاج حسین آقا بسیار ناراحت شد و دستور داد او را تنبیه کنند و به او بگویند اگر انگشت خودت را کسی قطع کند، خوشحال میشوی؟!
فوت آقا حسین آقا و داستانهای بعدش
فاطمه خانم ادامه میدهد:خبر فوت حاج حسین آقا در سال ۵۱ گوش به گوش اهالی قلعه وکیلآباد رسید. همه ناراحت شدند و برای اینکه او هیچ ورثهای برای املاکش نداشت، نگرانیای به راه افتاد. همه دنبال راهی بودند که بخشی از زمینها را از آن خود کنند.
برای همین، وقتی رفتیم شهر تا این موضوع را اطلاع دهیم، گفتند حاج حسین آقا در مورد قلعه وکیل آباد وصیت کرده که اهالی ده، پایشان را از آن بیرون نگذارند و همانجا بمانند و مراقب باغها باشند و زمین خانههایشان هم مال خودشان. این ساکن قدیمی محله وکیل آباد به آب انباری اشاره
میکند که در گذشتههای دور، یعنی دویست و پنجاه سال پیش از این در این محله وجود داشته و آب اهالی ساکن در محل را تامین میکرده و تعریف میکند:بعدها که حاج حسین آقای ملک وارد قلعه شد، کم کم منبعی هم اینجا نصب شد و سالها در پس هم گذشت تا آب لولهکشی هم به محله وارد شد. پس از آب، اولین امکاناتی که به اینجا آمد، برق بود که در سال ۷۵ وارد محله شد. بعدها کوچهها پلاکگذاری شد و حدود ۲۰ سال پیش نیز گاز به عنوان آخرین امکانات به محلهای آمد که از طرف حاج حسین آقا به اهالیاش بخشیده شده بود.
*این گزارش دی ماه سال ۹۰ در شماره ۵ شهرآرامحله منطقه ۱۲ چاپ شده است.