حسین آقا ملک

جلسه «مثبت شصت‌ساله‌ها» به یاد حاج‌حسین ملک، بزرگ‌ترین واقف فرهنگی ایران برگزار شد. حاج‌حسین ملک تنها یک ثروتمند نیکوکار نبود، بلکه اندیشمندی اهل مطالعه بود که با شناخت دقیق نیاز‌های جامعه، ثروتش را در مسیر فرهنگ، آموزش و سلامت عمومی به کار گرفت.
فاطمه کاردان ۸۸ ساله است. دختر علی جان کاردان یکی از اولین باغبان‌های حاج حسین ملک. او همبازی یکی از دختران حاج حسین آقای ملک بود و داستان‌های زیادی از ایامی بسیار دور قلعه وکیل‌آباد یعنی ۹ دهه پیش در خاطر دارد.
در محرم سال ۱۳۳۷؛ کودکی فلج که از قضا پدرش در کاخک پزشک بوده، در آرامگاه امامزاده سلطان محمد شفا پیدا می‌کند. این اتفاق حاج‌حسین ملک را برای زیارت امامزاده راهی کاخک می‌کند و انجام برخی اقدامات خیرخواهانه حاج‌حسین را در آنجا فراهم می‌کند.
در گذشته بسیاری از مردم از مشهد و روستا‌های اطراف، به قلعه وکیل‌آباد می‌آمدند تا توت جمع کنند زیرا درختانی که باغبانان حاج حسین آقا ملک می‌کاشتند به ویژه توت‌هایش در بین تمام محله‌ها زبانزد بود.
مسجد فاطمه‌الزهرا (س) که در جریان حوادث دی‌ماه به دست آشوبگران آتش گرفته بود، حالا در آستانه ماه مبارک رمضان، گروه‌های جهادی پای کار آمدند و بنای مسجد دوباره جان گرفت.
حاج‌حسین حاجی‌پور تعریف می‌کند: مرحوم پدرم، باغبان‌ابرام، از کشاورزان حاج‌حسین‌آقای ملک بود. آن روز‌ها روستای وکیل‌آباد چهار‌قلعه داشت که آقای ملک از میانشان در قلعه اربابی، زمینی به پدرم بخشیده بود. در همین خانه بزرگ شدم و سال‌ها گله‌دار قلعه بودم.
طبق نقشه سال‌۱۳۴۶‌، خیابان وکیل‏‌آباد از میدان ملک‏‌آبادآغاز می‏‌شده اما بخش اصلی این جاده از فلکه پارک تا سه‌راهی طرقبه و شاندیز امتداد یافته و در همان سال‏‌های نخست ساخت این معبر نیز بخش نخستین آن «احمدآباد» خوانده می‌‎شده است.
بسیاری از مشهدی‌های قدیم که حالا مویی سفید کرده‌اند، خاطرات خوشی از خیابان ارگ دارند؛ خیابانی که در روزگار شکوه و عظمتش با خیابان لاله‌زار تهران و حتی شانزلیزه پاریس رقابت می‌کرد.
حاج حسین‌آقا ملک همه زندگی‌اش وقف مردم بود. تنها یک موردش باغ وکیل‌آباد بود که مساحتش بیش از هفتاد هکتار است و بهترین گردشگاه برای مردمی بود که به آن منطقه می‌آمدند.
قدیمی‌ترین خبر درباره وکیل‌آباد از مشاعره‌ای بین ایرج‌میرزا و صاحب باغ وکیل‌آباد به دست آمده است. در این مشاعره ایرج‌میرزا از صاحب باغ می‌خواهد بوقلمونی را که وعده داده بوده است، به وی بدهد.
حاج حسین آقای ملک سال ۱۳۳۸ خورشیدی حدود دویست هکتار از اراضی وکیل‌آباد را در قطعات ۵۰۰ متری به حدود ۳۵۰۰ نفر از فرهنگیان مشهد اهدا کرد.
حاج غلامعلی فضائلی از قدیمی‌ترین رعیت‌های حاج حسین ملک بوده که در سال ۱۳۱۲ در محله وکیل آباد به دنیا می‌آید. او در نزد حاج حسین کشاورزی می‌کرده و تاریخ شفاهی این محله به شمار می‌آید.
حسین‌آقای ملک، ده وکیل آباد را از کفایی‌ها خریده و بعد شروع به ساخت باغی در آن کرده است و، چون نام ده، وکیل‌آباد بوده، ایشان نام باغ را نیز همان گذاشته است.
کتابخانه، یک وقف فرهنگی گسترده و ارزشمند است که شاید از هزار پارچه آبادی و زمینی که حاج حسین‌آقا ملک وقف کرده، گران‌بهاتر بوده است.
باغ وکیل‌آباد به عنوان بزرگ‌ترین تفرجگاه شهر مشهد از گذشته تاکنون، محل رویداد‌های فراوانی بوده است.
سیدمحمدتقی حسینی حصار از اهالی محله وکیل آباد است. او بیش از چهاردهه سابقه کار در باغ بزرگ وکیل آباد را دارد و بسیاری از درختان این بوستان را خودش کاشته است.
سندی وجود دارد که نشان می‌دهد باغ ملی پیشکشی مظفرالدین‌شاه به حاج‌کاظم ملک‌التجار، پدر حاج‌حسین ملک است که به این خاندان واگذار شده است. به گفته سیدمهدی سیدی، پژوهشگر و مشهدشناس، چگونگی واگذاری باغ ملی به بلدیه، این گونه است که شهرداری در سال۱۳۰۹‌خورشیدی (که ثبت املاک دایر ‌شد) تقاضای ثبت باغ‌ملی به نام خود را کرد و در سال۱۳۱۱ سند مزبور صادر شد. در ظاهر سال‌ها بعد، شهرداری معارضانی یافته است؛ در‌نتیجه از حاج‌حسین ملک تقاضا کرده اسناد مربوط‌به مالکیت آن را در‌اختیار شهرداری قرار دهد. حاج‌حسین ملک نیز چنین کرده و فرمان مظفرالدین شاه را توسط پیشکار خود به شهرداری فرستاده، متقابلا تقاضا کرده است در محلی از باغ، نوشته‌ای مبنی بر بخشش وی نصب شود.
حاج حسین‌آقا ملک با وقف املاک فراوانش به ویژه در خراسان؛ شخصیتی افسانه‌ای از خود به جا گذاشت. چنانکه در روزگاری نه چندان دور صحبت از حاج حسین‌آقا ملک و بخشندگی‌هایش، نقلی شیرین برای روزمرگی‌های مردم مشهد به حساب می‌آمد.
حاج حسین آقا ملک، با فضل و ادبی که اندوخت و نیز اهدا و وقف املاک و اشیاء نفیس به ویژه کتابخانه‌ای پربار برای مردم ایران، نام خود را برای همیشه در تاریخ ایران و حتی جهان اسلام جاودانه کرد.
سید حسن عادل کاردان، جزو پارکابی‌هایی بود که برای نخستین بار پشت اتوبوس‌های شرکت واحد مشهد نشستند. در «اتوبوس‌های یک قِرانی» یک نفر رانندگی می‌کرد و یک نفر هم به عنوان پارکابی، بین مسافرها می‌چرخید و کرایه را جمع‌آوری می‌کرد.