کرامات آقای شاه هنوز در خاطر قدیمیهای مشهد باقی است
بسیار اتفاق میافتاد که وقتی پای گفتوگوی اهالی مسنتر و قدیمیتر محلههای «آیتا... خامنهای»، «سلام» یا «جنت» مینشستیم، بعد از گذشت شش، هفت دهه هریک بهنوعی در خاطراتشان از فردی به نام «حاجی شاهحیدری» یاد میکردند که صاحب کمالات و کرامات زیادی بوده و در آن زمان حسینیهای هم ساخته بوده است.
آبان سال گذشته به حسینیۀ «شاهحیدری» در خیابان آخوند خراسانی ۸ در محله سرشور مشهد رفتیم و متوجه شدیم این حسینیه فقط دهۀ اول محرم باز است؛ به همین خاطر یکسال صبر کردیم تا محرم بیاید و بتوانیم گزارشمان را کامل کنیم. آنچه میخوانید روایتهای اهالی محله و نوههای اوست که در این سالها شنیدهاند و سینهبهسینه نقل شده است.
سید خوشقلب
سید پاک و خوشقلب، مالومنال چندانی نداشت، اما مردم به او احترام میگذاشتند. به اغنیاء توصیه میکرد به نیازمندان کمک کنند؛ آنها هم بهخاطر احترامی که برایش قائل بودند، حرفش را گوش میکردند و هیچ فقیری را دست خالی رد نمیکردند. هر عید غدیر خانهاش شلوغ بود. خودش روزه میگرفت و از همان صبح با روی گشاده پذیرای میهمانانش بود و به آنها عیدی میداد. دربارۀ شاهحیدری خاطرات زیادی گفته میشود که برخی از آنها شاید به جهت شهرت او تا حدودی مبالغه آمیز هم باشند.
حمید شاهحیدری، یکی از نوههای مرحوم اسماعیل شاهحیدری، برایمان تعریف میکند: «میگویند برایش از طرف دولت پارچۀ کتوشلواری آوردند تا عبا و عمامهاش را بردارد و لباسهای پهلوی بپوشد، اول نمیپذیرفت، اما اطرافیانش از او خواستند آن را بگیرد و خودش را به دردسر نیندازد. بقچه را که باز کردند دیدند داخل آن عبا و عمامه است. برای همه عجیب بود که چطور لباسها تغییر کردهاند. از دیگر صفاتی که تعریف میکنند و ما نظری در این خصوص نداریم طیالارض پدربزرگم است.»
نسل بیستوهشتم امام موسی کاظم (ع)
در طبقۀ بالای این حسینیه بیشتر بستگان درجۀیک و اقوام نزدیک جمع میشوند. پذیراییِ بزرگی که یکقسمت آن شاهنشین است. عکس شاهحیدری با ترکههایی در دست و یکسماور زغالی بزرگ در آنجا قرار دارد. روی دیوار شجرۀ خانوادگیشان نصب شده که اسماعیل شاهحیدری نسل بیستوهشتم امام موسی کاظم (ع) است. از زمان سیداسماعیل، «شاهحیدری» را بهعنوان نامخانوادگیشان انتخاب میکنند. سودابه شاهحیدری، نوۀ حاج اسماعیل، میگوید: «هرچند اطلاعات موثقی در این خصوص وجود ندارد، اما فکر میکنم زمان رضاشاه که همه باید شناسنامه میگرفتند، او هم برای گرفتن شناسنامه رفته بود و بهخاطر «حیدرحیدر» گفتنش این فامیل را انتخاب کردهاند.».
روی دیوار شجرۀ خانوادگیشان نصب شده که اسماعیل شاهحیدری نسل بیستوهشتم امام موسی کاظم (ع) است
او با حوصله به حرف مردم گوش میداد
امیر رجبزاده، یکی از خادمان این حسینیه، از شنیدههایش اینچنین برایمان تعریف میکند: «مردم به دعای خیر سیداسماعیل شاهحیدری اعتقاد داشتند. او نزد پدرش علم آموخته بود. اجدادشان روحانی بودند و سهپسر آقای شاه هم روحانی بودند و فقط یکپسرش به ارتش رفت. مردم که گرفتاریها و مریضیهایشان را میگفتند با حوصله گوش میداد و با شاخهها برروی شانه یا سر فرد آهسته میزد و میگفت: «برو خوب میشوی.». شاید شبیه انرژیدرمانی بوده است و باعث میشده مردم خوب شوند. خیلی از ما با اعتقاداتمان زندگی میکنیم.».
تاریخچۀ حسینیه
سیداسماعیل شاهحیدری ۱۲۲۶ هجری شمسی متولد شده و در سال ۱۳۲۰ هجری شمسی فوت کرده است. سیدمصطفی شاهحیدری، نوۀ سیداسماعیل، متولد سال ۱۳۲۱، از گذشتۀ این حسینیه میگوید: «سیداسماعیل شاهحیدری معروف به «آقای شاه» ۱۰۰ سال قبل این حسینیه را ساخت. یکقرن پیش اینجا باغ بزرگی بود که برای برگزاری مراسم تا سال ۱۳۳۱ استفاده میشد. در وسط آن ۲ خیمه، با ۲ تیر چوبیِ بلندِ ۱۳ متری برپا میکردند. حدود سالهای ۳۲ یا ۳۳ بود که با آهنهایی شبیه داربست اسکلت چادرها را درست کردند و خیمههای جدید برپا شد.
سیداسماعیل شاهحیدری معروف به «آقای شاه» ۱۰۰ سال قبل این حسینیه را ساخت. قبلش اینجا باغی بود که برای برگزاری مراسم استفاده میشد
در آن زمان جمعیتی بالغبر هزاروپانصد تا ۲ هزار نفر برای عزاداری میآمدند. پارچهای کوتاه مرز بین زنان و مردان بود. مراسم از ساعت ۶:۳۰ تا اذان ظهر برگزار میشد.». او بهصورت تأکید ادامه میدهد: «در این حسینیۀ قدیمی با چشمان خودم معجزات زیادی دیدهام. زمانی که چادرها به کمک لولههایی شبیه داربست برپا شده بود، باد شدیدی میآمد، وزش باد آنقدر چادر را به لولهها کوباند که ناگهان لولهها شکست، پنکههای سقفی و لولهها افتادند، اما در فاصلۀ ۷۰ سانتیمتری سر مردم متوقف شد.
برای همه عجیب بود. شاید برخی از لولههایی که بلندتر بودند سبب این اتفاق شدند، اما از نگاه ما معجزهای بود که مانع از بروز حادثه شد. بعد از این اتفاق سال ۱۳۳۹ بهکمک مهندس شهرستانی در این حسینیه آهنکشی کردند و تا ۱۷ الی ۱۸ سال قبل آهنها برپا بود، اما آنسالها بهخاطر کوچکترشدن زمین حسینیه، آهنها هم جمع و ساختمان فعلی در آن ساخته شد. چادرهای زمستانی، برزنت و چادرهای تابستانی، کرباس بودند.».
سنت دیرینۀ ناهار بعد از روضه
۲۰۰ تا ۳۰۰ متر که وارد کوچۀ آخوند خراسانی میشوید، پرچمهای سبز و سیاه و درِ باز خانه نشان از وجود مراسم روضهخوانی در این خانه دارد. داخل که میشوید، چندپله شما را به زیرزمین خانه هدایت میکند؛ زیرزمینی که حوض آب کوچکی وسط آن قرار دارد و میهمانان دورتادور آن نشستهاند و به سخنرانی واعظ گوش میدهند.
پیرمردی مهربان و خوشرو دم در نشسته و کاسۀ قندی در دست دارد. هرکس که وارد میشود، برای تبرّک یک قند برمیدارد و گوشهای مینشیند. بعد از چنددقیقه، داخل یکسینی بسیارکوچک، استکانی چای و دو قطعه نان قندی برایت میآورند. همچنانکه به سخنان منبری گوش میدهی، طعم خوش این صبحانۀ ساده و دلنشین را میتوانی مزمزه کنی.
روال روضه این است که سخنرانان از مکتب اهلبیت، خصایل و فضائل آنها سخن میگویند، زیارت عاشورا خوانده میشود، مستمعان بر مصائب امام حسین (ع) و خاندانش در قیام عاشورا میگریند. چنددقیقهای تا اذان بیشتر باقی نمانده که مجلس به پایان میرسد. بعضیها مجلس را ترک میکنند و برخی همانجا میمانند و نماز میخوانند. درها بسته میشود. پس از پایان نماز سفرهها پهن میشود و تکههای نان سنگک، سبدهای کوچک پر از سبزی، پیالههای ماست و کاسههای آبگوشت و پیشدستیهای گوشتکوبیده را در سفره میچینند.
ظرفهای ملامین و کاسههای استیل نشان میدهد که این سفره همچنان سنت دیرینهاش را حفظ کرده است. صفای این روضۀ خانگی نه به نام سخنرانان سرشناس و نه به آوازۀ مداحان مشهورش است، بلکه سادگی، خلوص و ماجراهای قدیم آن باعث شده تا لذت معنوی این مجلس به یاد بماند.
معجزۀ سماورها
شبها سماورهای زغالی بزرگ را آب میکردند؛ نماز صبح زغالهای برافروخته را داخل آن میریختند تا ساعت ۶:۳۰ که مردم برای مراسم میآیند چای آماده باشد. البته روایت تعداد سماورها متفاوت است: برخی میگویند ۵ سماور، برخی هم میگویند ۱۰ سماور. ماجرای دیگری که خادمان این روضه، ازجمله رضا صادقی، براساس شنیدههایشان یاد میکنند، از این قرار است: «یک شب فراموش میکنند سماورها را آب کنند.
صبح که برای نماز صبح بیدار میشوند یادشان میآید سماورها را آب نکردهاند، میخواهند آنها را آب کنند که آب هم قطع است. به فکر میافتند که در این یکیدو ساعت باقیمانده چکار میتوانند بکنند. متوسل به امام حسین و حضرت ابوالفضل میشوند که درمقابل میزبانانش شرمنده نشوند. در کمال تعجب میبینند صدای قُلقُل سماورها میآید.».
تاسوعا و حسینیۀ «شاهحیدر»
غروب تاسوعا در این حسینیه حالوهوای دیگری دارد. حیاط حسینیه شلوغ است و رفتو آمد زیاد. منبری را که در این ۹ روز بر روی آن مداحی میشد با گِل پوشاندهاند و وسط حیاط قرار دادهاند. مردم از دور و نزدیک میآیند و شمع روشن میکنند. صوت «زیارت عاشورا»، دعای «عهد»، زیارت «آلیاسین» و ... فضا را پر کرده است. همه در دنیای خودشان هستند. دم درِ ورودی شربت میدهند. مردم نذری میآورند و توزیع میکنند؛ پنیر و سبزی، انواع ساندویچ، شربت و .... هیچکدام از متولیان مراسم را نمیبینید؛ همۀ این کارها را مردم انجام میدهند. علاوهبر مشهدیها مردم دیگرشهرها هم این حسینیه را میشناسند؛ بهطوری که افرادی برای همین مراسم از تهران به مشهد آمدهاند تا خودشان شمع روشن کنند.
علاوهبر مشهدیها مردم دیگرشهرها هم این حسینیه را میشناسند؛ بهطوری که افرادی برای همین مراسم از تهران به مشهد آمدهاند تا خودشان شمع روشن کنند
راهورسم خادمی در حسینیه
در گذشته خدمت در این حسینیه راهورسم خودش را داشته است. اگر کسی قرار بود خادم حسینیه بشود باید اول از آبدادن در مجلس شروع میکرد، بعد تمیزکردن سینیچه، چیدن نان قاق و .... هرکاری که بر عهدهاش بود باید همان را انجام میداد تا نظم مجلس برقرار باشد.
رضا صادقی، یکی از خدمتگزاران مجلس سیدالشهدا، در این خصوص تعریف میکند: «از ۶ سالگی در این حسینه رفتوآمد دارم. سال اولی که آمدم فقط سینیچه تمیز میکردم، سال دوم استکانها را پایین میدادم، سال بعد درجهام بالاتر رفت و نان قاق داخل سینی و بعد از آن استکان داخل سینی میگذاشتم؛ تا اینکه اجازه دادند در بین مجلس چای بدهم.». او آنقدر در کارش دقیق است که کسی بدون پذیرایی از مجلس بیرون نمیرود.
خادمی از همدان
مهدی زارعی یکیدیگر از خادمان حسینیه است که به سنت پدربزرگ مرحومش هرسال ۲۰ روز زودتر از همدان به مشهد میآید و در نظافت حسینیه، نصب پرچمها و ... کمک میکند. او میگوید: «پدربزرگم حدود ۵۰ سال در اینجا خدمت کرده. وقتی کوچک بودیم به اینجا میآمدیم و کمکحالش بودیم.». او به پسرش اشاره میکند و میگوید: «سهسال است پسرم را میآورم تا در آینده راهش را خودش انتخاب کند. چندسال است که نانونمک امام حسین (ع) را خوردهایم؛ برای همین تا روزی که زنده هستیم به این روضۀ قدیمی میآییم.».
خبری از ترکهها نیست
روایت آقای شاه را که زیرو رو کنید، حرف از ترکههای او زیاد به میان میآید. بعضی میگویند ترکهها از جنس چوب انار است و عدهای هم میگویند شاخههای بید. همانطور که با اهالی این حسینیه گفتوگو میکردم، خانمی جلو آمد و از حمید شاهحیدری، نسبتش را با آقای شاه پرسید. او هم گفت: «من نوۀ حاجاسماعیل هستم.». پیرزن سراغ ترکهها را میگرفت و از آنها میخواست که اجازه بدهند تا آنها را ببیند. او هم با مهربانی لبخندی زد و گفت: «ما اطلاعی از آن ترکهها نداریم.».
ماجرای شاهحیدری منافاتی با اعتقادات مردم ندارد
محمدجواد حائری، یکی از روحانیونی است که از کودکی با این حسینیه آشنا شده است. او از همسایههای قدیمی و خدمتگزار این حسینیه بوده است. حائری میگوید: «مادرم از ۱۰ سالگی من را به اینجا فرستاد تا خدمتگزار امام حسین باشم. آن زمان حسینیه حالوهوای دیگری داشت. جمعیت زیادی بودند. وسط حسینیه پردۀ یکمتری زنان و مردان را از هم جدا میکرد.
بعد از سیداسماعیل شاهحیدری، پسرش، حسن، و بعد از او هم پسر دیگرش، حسین، متولی این حسینیه شدند که بیشتر مردم حسینآقا را با نام جنابسرهنگ میشناسند. جنابسرهنگ خیلی سختگیر و منظم بود؛ باید هرکاری درست انجام میشد، دقت زیادی داشتند تا مجلس امام حسین (ع) منظم برگزار شود.».
حائری حوزوی است و درس خارج از فقه خوانده است. او دربارۀ اعتقادات مردم نسبت به این حسینیه میگوید: «درخصوص شاهحیدریِ بزرگ و ترکههایی که در دستش بود باید بگویم او بهجای اینکه با دستش روی سر زن و مرد دست بکشد، از آنها استفاده میکرده است. او برای مردم دعا میکرده و دعایش گیرا بوده است.
در طول تاریخ انسانهای مستجابالدعوه زیاد داریم و این موضوعی که همه میگویند، خیلیعجیب و دور از ذهن نیست. آنقدر مردم به اینجا اعتقاد دارند و به نقل از خودشان حاجت میگیرند که در این حسینیه اتاقی با نام اتاق نذورات وجود دارد و همه نذرهایشان را به آنجا میآورند. در این مکان مراسمی به یاد سیدوسالار شهیدان برگزار میشود و این جزو اعتقادات ماست که صاحبمجلسِ عزای امام حسین (ع)، حضرت ولیعصر (عج) باشد و خودش بر مردم نظر کند.».
*این گزارش سه شنبه، ۱۸ مهر ۹۶ در شماره ۲۵۸ شهرآرامحله منطقه ۸ چاپ شده است.


