ردپای کودکی مینا حسنزاده در کال قرهخان
بعضی آدمها آنقدر با یک محله گره خوردهاند که نمیشود قصه زندگیشان را جدا از کوچهها و خانههایش تعریف کرد. مینا حسنزاده یکی از همین آدمهاست؛ متولد محله آقامصطفیخمینی (کوی عمار یاسر) است و حالا گوشه و کنارش را مثل کف دستش میشناسد. از نشستن پشت نیمکت مدرسه محله تا برگزاری مراسم چهارشنبهسوری در حیاط خانه همسایه برای او پر از خاطرات فراموشنشدنی است. حتی وقتی بعد از ازدواج مدتی از محله دور شد، دوباره به همینجا برگشت.
حسنزاده، متولد سال ۱۳۶۳ و یکی از فعالان محله و خادمیار مسجد جوادالائمه (ع) است. خودش میگوید اگر قرار باشد دلیلی برای نرفتن از این محله پیدا کند، بدون شک همسایهها پررنگترین بهانه هستند.
خانه پدری من درست در خیابان اصلی، در راسته خیابان مؤمن قرار داشت. خانهای که با وجود ۹ خواهر و برادر، فضای چندانی نداشت. عصرهای تابستان، بچههای محله روبهروی خانه ما جمع میشدند و بازی میکردیم. یک روز هفتسنگ و روز دیگر تیلهبازی.

مسجد جوادالائمه (ع) یک از پاتوقهای بچگیمان بود. من از همان سالها برای نماز جماعت به مسجد میرفتم و همیشه دلم میخواست یکبار هم که شده در صف اول نماز جماعت بایستم، اما بزرگترها آن روزها سختگیرتر بودند. هر بار دعوایمان میکردند و میگفتند جای بچهها درصف آخر است!

دبستان کودکیام، مدرسه نفیسه، در همین محله بود؛ مدرسهای که حالا به مخروبه تبدیل شدهاست. تنها خاطره بدی که از آن دارم مربوط به روزی میشود که اشتباهی کیف خواهرم را برداشته بودم و در مدرسه متوجه شدم که کتاب و دفترهایم همراهم نیست. معلم که متوجه ماجرا شد، حسابی دعوایم کرد و من هم زدم زیر گریه.

آن سالها وسط خیابان مؤمن، کال قرهخان قرار داشت؛ یک کال قدیمی که بعدها رویش را پوشاندند و آسفالت کردند. برای ما بچهها آنجا محل بازی و شیطنت بود. یکبار وسط بازی، پای خواهرم پیچ خورد و داخل شیب کال افتاد و سرش شکست. از آن روز به بعد مادرم دیگر اجازه نداد آنجا بازی کنیم.

آن روزها تنها نانوایی محله سر خیابان عمار یاسر ۶ بود که به خاطر نانوای عراقیاش، نان عراقی میپخت؛ به همین خاطر، اینجا بین همسایهها به کوچه نانوایی معروف بود. ما بچهها ساعتها در صف میایستادیم و گاهی حتی قبل از شروع پخت، زنبیلمان را میگذاشتیم تا جایمان حفظ شود.

از بهترین خاطرات کودکیام، چهارشنبهسوریها بود. رسممان این بود که هر سال شب چهارشنبه آخر سال، همه بچهها به خانه همسایه دیواربهدیوارمان برویم؛ خانهای با حیاطی بزرگ که برای بازی و دورهمی ما جای مناسبی بود. وسط حیاط آتش روشن میکردیم و یکییکی از رویش میپریدیم.
* این گزارش دوشنبه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۸۵ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.