کد خبر: ۱۵۷۵۴
۱۱ آبان ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
 فاطمه رمضانی

هیئتی شبیه مهمانی دخترانه در خانه فاطمه رمضانی

همه چیز از شب یلدای ۱۴۰۴ شروع شد که حدود بیست دختر نوجوان تا صبح، کنار هم گفتند و شنیدند و خندیدند و خاطره آن شب در ذهنشان عمیقا حک شد. بانی این مراسم فاطمه رمضانی بود که خبر تولد هیئتی دخترانه به نام «نورالزهرا (س)» را آن‌شب داد؛ هیئتی که تنها هدفش ایجاد حال خوب برای دخترهاست.

همه چیز از شب یلدای ۱۴۰۴ شروع شد. وقتی که هنوز سایه جنگ بر سر مردم کشورمان نیفتاده بود و خبری از موشک، خرابی، دلهره، شهادت و نبودن‌ها نبود. دختر‌ها با خبری که از خانم رجبی، فرمانده خواهران پایگاه مصطفی خمینی (ره) شنیده بودند، بالش و پتو‌های شخصی شان را زیر بغلشان زدند و با رضایت و همراهی خانواده هایشان، راهی مسجدالرضا (ع) شدند تا یلدای دخترانه شان را کنار هم تا صبح بگذرانند.

همه چیز از قبل مهیا شده بود؛ شام شب یلدا، انار و سیب و پرتقال، دسر و تنقلات و حتی برنامه‌های فرهنگی، مسابقه و جشن هماهنگ شده بود. حدود بیست دختر نوجوان ده تا بیست ساله تا صبح، کنار هم گفتند و شنیدند و خندیدند و خاطره آن شب در ذهنشان عمیقا حک شد.

بانی این مراسم فاطمه رمضانی، از فعالان محله و مسجد و عضو شورای اجتماعی محله مهرآباد بود. او با دعوت و هماهنگی قبلی با پایگاه بسیج محله، چنین برنامه‌ای را در مسجد برگزار کرد. قرار بود در این شب، خبری هم به دختر‌ها داده شود؛ خبر تولد هیئتی دخترانه به نام «نورالزهرا (س)» هیئتی متفاوت و دخترانه و پر از هیجان و خلاقیت با مسئولیت فاطمه رمضانی که تنها هدفش ایجاد حال خوب برای دخترهاست.

 

 

شبیه دور همی خانوادگی

ما هم مثل بقیه دختر‌ها برای آشنایی با این هیئت، به مراسمی با عنوان «شهیدشناسی» دعوت شده‌ایم که چندجلسه‌ای است پا گرفته، اما صفرتاصد کارهایش به عهده دخترهاست و فقط بخش اهدای جوایزش را رمضانی تقبل کرده است. مکان هیئت هم برخلاف مرسوم، منزل شخصی فاطمه خانم است.

خانم رمضانی ما را دوست دارد و ما هم او را دوست داریم و دلمان می‌خواهد کنارش باشیم

روی پرده اصلی پذیرایی، عکس دو شهید دیده می‌شود و نوار‌هایی که روی پرده وصل شده و انتهای آن‌ها با تصویر شهدای میناب مزین شده است. دیوار‌های خانه با عکس رهبران فقید و شهید انقلاب تزیین شده است. ساعت نزدیک ۴ عصر است و زنگ در، هر چند ثانیه و دقیقه به صدا درمی آید. دختر‌ها یکی یکی وارد خانه می‌شوند. بعضی هایشان همراه مادرشان به این هیئت آمده‌اند. علاوه بر دخترها، خانم دیگری هم که رمضانی به او لقب «نورچشمی» داده است، حضور دارد.

یک نفر از فعالان فرهنگی مهرآباد هم قرار است به عنوان مداح، زیارت عاشورا بخواند. دوست و همسایه و هم محله‌ای فاطمه خانم رمضانی هم پای ثابت این هیئت است و برای کمک به او آمده است. یکی دوتا از دختر‌ها هم از آشپزخانه جدا نمی‌شوند و دائم در رفت و آمدند و علاوه بر شرکت در برنامه شهیدشناسی، در پذیرایی کمک حال هیئت هستند.

در آشپزخانه هم خبر‌هایی است و بوی آش تازه و سبزی می‌آید و روی میزی که گوشه خانه جا خوش کرده، چند دیس حلوا و خرمایی که با پودر نارگیل خوش رنگ‌تر و خوش طعم‌تر به نظر می‌رسد، دیده می‌شود. شاید اگر نمی‌دانستیم قرار است به یک هیئت دخترانه پا بگذاریم، آن را با یک مهمانی خانوادگی اشتباه می‌گرفتیم.

 

هیئت  فاطمه رمضانی

 

پاسخ لطیف دخترانه

دخترها و مهمانان دیگر گرداگرد هم به صورت حلقه وار نشسته‌اند. مراسم هیئت بعداز جمع شدن اعضا رسما کار خود را با حمد و ثنای الهی و دعا توسط فاطمه رمضانی، مسئول هیئت، آغاز می‌کند. این بخش زمان زیادی نمی‌برد و نوبت به زینب عباسی، دختری دوازده ساله می‌رسد که طبق قرار قبلی، به ارائه مطالبی از شهید فریدون عباسی، یکی از شهدای هسته‌ای که در جنگ تحمیلی سوم شهید شده است، می‌پردازد.

به گفته رمضانی، فقط پیشنهاد برنامه با او بوده و مدیریت آن را خود دختر‌ها به عهده گرفته‌اند. خودشان شهید را انتخاب و مطلب ارائه می‌کنند. خودشان از میان اطلاعات جمع شده سؤال طراحی می‌کنند و دست آخر، این فاطمه رمضانی است که به برنده‌ها جایزه‌ای کوچک مثل گل سر هدیه می‌دهد.

زینب که از همان شب یلدای سال گذشته، همراه این هیئت بوده است، تبدیل به پای ثابت آن شده و به گفته خودش «هرکاری از دستم بربیاید، انجام می‌دهم. برای برنامه امروز هم وقتی خانم رمضانی گفت چه کسی کنفرانس درباره شهید را قبول می‌کند؛ چون صحبت برای دیگران را دوست دارم، قبول کردم. از طرفی، چون این شهید هم فامیل من است، دوست داشتم بیشتر درباره اش بدانم.»

او دلیل همراهی همیشگی اش با این هیئت را مثل جنس خودش، لطیف و مهربانانه، این گونه بیان می‌کند: خانم رمضانی ما را دوست دارد و ما هم او را دوست داریم و دلمان می‌خواهد کنارش باشیم.

 

فاطمه رمضانی

 

مثل دختر خانم رمضانی

برنامه شهیدشناسی تمام شده و زیارت عاشورا هم توسط طاهره زمانی فرد که چند جلسه‌ای است به این جمع اضافه شده خوانده شده. حالا زمان بخش خوشمزه و شیرین هیئت رسیده است. در آشپزخانه غلغله است. همه دختر‌ها آستین‌های همتشان را بالا زده‌اند و هر کدام گوشه‌ای از کار را گرفته‌اند. یکی سفره را پهن کرده است. یکی حلوا و خرما‌ها را تعارف می‌کند. چند نفر بشقاب‌های پنیر و سبزی را می‌آوردند.

بعضی دیگر توی آشپزخانه درحال کمک به سرآشپز و مسئول هیئت هستند تا آشی که به مناسبت شهادت حضرت زهرا (س) توسط فاطمه رمضانی و همسرش نذر شده است، میان سفره بچینند. اگرچه همه دختر‌ها کنار هم برای پهن و جمع کردن سفره کمک می‌کنند، فاطمه صوفی دوازده ساله، تا آخرین لحظه و شستن آخرین ظرف، هیئت را ترک نمی‌کند. او دختر شیرین زبان و شادی است که خنده از روی لبانش نمی‌افتد و صدایش از همان اول شکل گیری هیئت از نفس نیفتاده است.

وقتی از او می‌خواهیم خاطره‌ای برایمان تعریف کند به دوستش، زینب عباسی، نگاه زیرکانه‌ای می‌کند و می‌گوید شب یلدا خیلی به ما خوش گذشت و بعد هم می‌زند زیر خنده. شب یلدای ۱۴۰۴ برای فاطمه آغاز سالی پر از لحظه‌های خوب بوده است و وقتی از او می‌پرسیم به شما خوش گذشته با «آره» کش داری جوابمان را می‌دهد و اضافه می‌کند: عالی بود. گروه سرود داشتیم، اردو رفتیم، استخر رفتیم، اینجا در هیئت کنار خانم رمضانی به ما خوش می‌گذرد.

او جزو دختران فعال هیئت است و از ابتدا تا پایان برنامه در آشپزخانه فعالیت دارد؛ با این حال می‌گوید: البته ما کار خاصی نکردیم و اگر هم کاری کردیم، وظیفه مان بوده است؛ چون خانم رمضانی خیلی به ما لطف دارند. ما را مثل بچه‌های خودش دوست دارد. ما هم مثل دخترانش به او کمک می‌کنیم.

 

فاطمه رمضانی

 

هیئت با چاشنی خلاقیت

«دختر‌های امروز مثل دختران زمان ما نیستند و هر موضوعی را راحت قبول نمی‌کنند. چرا‌های زیادی در ذهنشان دارند و ما باید به آن‌ها پاسخ بدهیم. برگزاری زیارت عاشورا و برنامه‌های مذهبی در ایام ولادت و شهادت خوب است، اما امروز نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم کتاب دعا را دست نوجوان بدهیم و او هم راحت بگوید چشم!»

رمضانی این‌ها را دلیل پررنگ شدن جنبه فرهنگی هیئتش بیان می‌کند. تنوع و خلاقیت و هیجان در اجرای برنامه‌ها را هم چاشنی کارش کرده و همین باعث شده است دختر‌ها بیشتر جذب این هیئت شوند؛ «وقتی مجوز هیئت را گرفتم، نشانی خانه خودم را ثبت کردم. ما همیشه هیئت را در مساجد دیده‌ایم، اما دختر‌ها از اینکه در خانه، برنامه‌های هیئتشان را برگزار می‌کنند، حس خوبی دارند و برایشان تنوع است. تنها تفریحی که دختر‌ها در این محله دارند، همین دورهمی هاست. علاوه بر منزل خودم، گاهی برنامه را در خانه نورچشمی‌ها برگزار می‌کنیم.»

رمضانی علاوه براین موضوع، ابتکار عمل را هم در بسیاری از موارد به عهده دختر‌ها گذاشته است؛ ازجمله حضور دختران در موکب بعداز شروع جنگ تحمیلی سوم که تقریبا بیشتر فعالیت‌ها به عهده آن‌ها بود یا انتخاب و اجرای برنامه شهیدشناسی در هیئت.

این نگرش در برنامه‌های دیگر هم دیده می‌شود و رمضانی این طور توضیح می‌دهد: ایام شهادت امام رضا (ع) مشهد میزبان زائران است و خوب است یادگاری از ما داشته باشند. ما وقتی داشتیم به هدیه زائران فکر می‌کردیم، دیدیم عروسک‌های آهوانه همه جا اهدا می‌شود و خوب است تنوع داشته باشیم؛ بنابراین عروسک‌های انگشتی را با کمک دختر‌ها تهیه و بسته بندی کردیم. بعد در ایستگاه راه آهن به استقبال زائر‌ها رفتیم و آن عروسک‌ها را به کودکان هدیه دادیم.»

 

هر مسجد، یک برنامه

فاطمه رمضانی که ۴۱ سال دارد و چهارده سال است در محله مهرآباد زندگی می‌کند، عضو فعال شورای اجتماعی محله است و تاکنون برنامه‌های زیادی با مشارکت شهرداری منطقه و مساجد برگزار کرده است؛ او می‌گوید:، چون به تنوع در اجرای برنامه‌ها علاقه و باور دارم، در هر مسجد، یک برنامه اجرا می‌کنم. مثلا در یک مسجد کلاس‌های فوق برنامه و مشاوره طرح «ترنم زندگی» را اجرا کردیم. در مسجدی دیگر، پویش «من همینم» با هدف پذیرش خود و افزایش اعتماد به نفس دختر‌ها اجرا شد.

بیش از آنکه دختر‌ها به من نیاز داشته باشند، من به آن‌ها احتیاج دارم. از وقتی هیئت راه افتاده، روابطم با همسرم و دخترانم هم بهتر شده است

در مسجد دیگر، لیگ مسابقات محلی و آمادگی جسمانی را راه اندازی کردیم. رمضانی از این دست فعالیت‌ها در مساجد مختلف محله دائم برگزار می‌کرد تا اینکه به پیشنهاد آقای سید رضا حسینی، رئیس شورای اجتماعی محله، با شناختی که از دختران به دست آورده، هیئتی دخترانه راه اندازی کرد و هیئت در شب یلدای ۱۴۰۴ بعد از یک گعده و دورهمی شبانه که همه هزینه هایش به عهده خانم رمضانی و همسرش بود، با همراهی تعدادی از دختر‌ها پا گرفت. اما هیئتی متفاوت و به گفته رمضانی «هیئتی مذهبی فرهنگی که طعم فرهنگش غالب‌تر است.»

 

چرا دختران؟

خانم رمضانی دو دختر دارد، اما می‌گوید دلش می‌خواهد دویست دختر داشته باشد. اولین خیّر و بانی هیئت نیز عباس اکبری همسر اوست که بعداز طرح موضوع، پابه پایش آمده است، زیرا او هم به دختر علاقه زیادی دارد و دوست دارد برای دختران محله که گاهی از ساده‌ترین تفریحات محروم‌اند قدمی بردارد و لبخندی بر لبانشان بنشاند.

رمضانی با این دختر‌ها لحظات خوبی را برای خود ثبت کرده است و اعتراف می‌کند حضور آن‌ها در زندگی اش مایه امید و انگیزه شده‌اند؛ «بیش از آنکه این دختر‌ها به من نیاز داشته باشند، من به آن‌ها احتیاج دارم. از وقتی این هیئت را راه انداخته‌ام، روابطم با همسرم و دخترانم هم بهتر شده است.»

 

نورچشمی هیئت

کنار دخترها، خانمی حضور دارد که به نظر سن و سالی از او گذشته است و نمی‌تواند مثل جوان تر‌های هیئت روی زمین بنشیند. رمضانی، قبل از آنکه نامش را به ما بگوید، او را با عنوان «نورچشمی» هیئت معرفی می‌کند. رمضانی از همان ابتدا که هیئت را تشکیل داد، بین اهالی محله به دنبال بزرگ تری بود که بتواند با دختر‌ها ارتباط خوبی برقرار کند.

فاطمه خانم درباره حضور این بانو می‌گوید: بزرگ تر‌ها نور چشم کوچک تر‌ها هستند و خوب است دختر‌ها از همین سنین نوجوانی، احترام به بزرگ‌تر را یاد بگیرند. به همین دلیل من از دو نفر از بزرگ تر‌های محله خواهش کردم همیشه کنار ما باشند. همین که حضور داشته باشند، برای ما کافی است.

نورچشمی این هیئت، معصومه غلامی، سن زیادی هم ندارد و ۵۶ سال از عمرش گذشته و ۴۵ سال هم از سکونتش در محله مهرآباد می‌گذرد، اما همان طور که فاطمه رمضانی گفت، دختر‌ها با او محترمانه برخورد می‌کنند و از او خواسته‌اند به خاطر پا دردی که دارد، روی مبل بنشیند.

او می‌گوید: «من هر هفته چشم می‌کشم چه زمانی هیئت برنامه دارد تا در آن شرکت کنم. حالم با این دختر‌ها واقعا خوب است و از زمانی که به جمع آن‌ها اضافه شده‌ام، احساس خوبی دارم. وقتی بعد از برنامه هیئت به خانه می‌روم، روحیه‌ام شادتر می‌شود.»

غلامی در هیئت، کار‌هایی را که از دستش بربیاید انجام می‌دهد؛ مثل پختن آش که بخشی از برنامه امروز بوده است یا برگزاری مراسم هیئت در منزل خودش.

 

* این گزارش دوشنبه ۱۱ آبان‌ماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۹۳ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام