کد خبر: ۶۲۵۶
۲۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
کارآفرینی برای ۷۵ زن سرپرست خانوار با نقاشی

کارآفرینی برای ۷۵ زن سرپرست خانوار با نقاشی

فاطمه خسروی بعد از استقبال بازار تهران از طرح و ایده‌اش، به همراه دخترخاله‌ها‌یش کارگاهی خانگی راه انداختند و در کمتر از یک هفته چنان کارشان گرفت که در طول ۲ سال اقامت در تهران، علاوه بر تأمین تمام خرج و مخارج تحصیل، کمک خرج خانواده شدند.

فاطمه خسروی ادعا می‌کند، در دوره دانشجویی‌اش نقاشی روی پارچه را برای اولین‌بار ا‌بداع کرده است. روسری منقّش به باغ گلی زیبا، اولین تجربه‌کاری‌اش بود. استقبال بازار تهران از طرح و ایده‌اش، مشوقی شد برای ادامه این راه. بعد از گرفتن چند سفارش به همراه دخترخاله‌ها‌یش کارگاهی خانگی راه انداختند.

در کمتر از یک هفته چنان کارشان گرفت که در طول ۲ سال اقامت در تهران، علاوه بر تأمین تمام خرج و مخارج تحصیل، کمک خرجی بود برای خانواده و مهم‌تر از همه جمع‌آوری پس‌اندازی بود که بعد از اتمام تحصیل کارگاهی برای خود دست و پا کند.

محله سرشور انتخاب او بود تا شروع کارش در جوار حرم امام‌رضا (ع) باشد و برکتی برای رزق و روزی. در کار ۲ هدف را دنبال می‌کرد، ایستادن روی پای خود که نصیحت همیشگی پدرش بود و خدمت به خلق. با همین نیت، استارت کاری را زد که امروز در زیر سایه حمایت و آموزش‌های او بیش از ۷۵ زن که بیشتر هم سرپرست خانواده هستند، شده‌اند نان‌آور خانه.

او دانش‌آموخته دانشکده هنر دانشگاه تهران است. کارآفرین بی‌مدعایی که تولیدات حجابش فراتر از مرز‌های این شهر، در سرتاسر ایران دست به دست می‌شود و برای بیش از ۲۰۰ زن و دختر جوان به طور مستقیم و غیر‌مستقیم کار‌آفرینی کرده است.

 

درسی که از پدرم گرفتم

پدر، شغل آزاد داشت و مادر خانه‌دار. فرزند دوم خانواده هشت نفره‌مان بودم. پدرم از همان کودکی ما را به قناعت و داشتن مناعت‌طبع تشویق می‌کرد. از سویی تأکید همیشگی‌اش به ویژه به ما دختر‌ها این بود که سعی کنیم به عنوان یک زن، هنری را یاد داشته باشیم.

بزرگ شدن با این تفکر در پیشرفت و نگاهم به آینده بی‌تأثیر نبود. همیشه در فکر خلق چیز‌هایی بودم که به اقتصاد خانواده کمک کنم. از همان دوران کودکی با پارچه و ابزار خانگی عروسک و توپ درست می‌کردم که برایم خیلی ارزشمند بود.

 

دانش‌آموخته رشته نقاشی برای ۷۵ زن سرپرست خانوار کار ایجاد کرده است


ایده ابتکاری طراحی روی پارچه

در مدرسه همیشه جزو نفرات اول بودم. به رشته نقاشی به‌شدت علاقه داشتم برای همین در دانشگاه رشته هنر، گرایش نقاشی را انتخاب کردم. سال اول دانشگاه واحدی داشتیم به نام  طراحی پارچه. من آن سال ایده جدیدی در طراحی پارچه ابداع کردم که در نوع خود منحصر به‌فرد بود و مورد تشویق استادم قرار گرفتم.

در آن طرح با تلفیق رنگ‌ها طرحی روی پارچه انداختم که همان ایده، زمینه‌ای شد برای موفقیت‌هایی که تا‌کنون‌کسب کرده‌ام. خاطرم هست وقتی به مرکز ثبت اختراعات برای ثبت طرح مراجعه کردم، شش‌میلیون تومان طلب کردند. آن زمان پرداخت این مبلغ برایم مقدور نبود.


اولین اثر، کادوی روز مادر

استادان در به بار نشستن ایده طراحی روی پارچه خیلی همراهی‌ام کردند. اولین کار حرفه‌ای‌ام را روی یک روسری پیاده کردم. خاطرم هست نزدیک روز مادر بود و  من هم  برای خرید کادویی  به این مناسبت دستم کمی تنگ بود.

برای همین یک روسری سفید تهیه و روی آن باغ گل زیبا و رنگارنگی طراحی کردم. بعد اتمام کار و قبل ارسال برای مادرم، آن را به چند مغازه بردم و به‌عنوان نمونه نشان دادم که با استقبال خوبی مواجه شدم.   همان روز چند سفارش گرفتم. خانه خاله ام در تهران بود و چند دخترخاله داشتم که همان سال اول تحصیل با آن‌ها کارگاه خانگی راه انداختیم.

مشتری این کارم بیشتر توریست‌ها و خارجی‌ها بودند. تا زمانی که در تهران بودم در همان کارگاه خانگی این کار را به همراه چهار دخترخاله‌ام ادامه دادم.

 

دانش‌آموخته رشته نقاشی برای ۷۵ زن سرپرست خانوار کار ایجاد کرده است

 

کارگاهی در «سرشور» مشهد

بعد از دانش‌آموختگی وقتی به مشهد آمدم، تصمیم گرفتم کار را ادامه دهم. قبل از راه‌اندازی کارگاه، ایده و طرح جامهری را پیاده کردم. این طرح نیز خیلی خوب جواب داد و آن سال برای من حدود ۵ میلیون آورده داشت.

خوشبختانه در همان مدتی هم که در تهران کارگاه داشتم، توانسته بودم پس‌اندازی جمع کنم؛ از همین‌رو برای خرید وسایل کارگاه و مواد اولیه، دغدغه‌ای نداشتم. وقتی تهران بودم یکی از آشنایان کارم را پسندیده بود. آن آشنا در محله سرشور ملکی داشت که پیشنهاد استفاده از فضای آن خانه را به عنوان کارگاه خیاطی و طراحی داد. یکی از اعتقادات خودم برکت داشتن زمین‌های اطراف حرم امام‌رضا (ع) به‌واسطه مضجع شریف حضرت بود.

خانه‌ای قدیمی در انتهای سرشور ۱۵ شد کارگاهم که به برکت همسایگی با امام خوبی‌ها نام «برکات» را برایش انتخاب کردم. برای شروع کار از دختران و خانم‌های فامیل دعوت به کار کردم که حدود هشت نفری می‌شدند. در این مرحله ساق دست و جوراب را هم به تولیداتم اضافه کردم.

 

دانش‌آموخته رشته نقاشی برای ۷۵ زن سرپرست خانوار کار ایجاد کرده است


اولویت؛ رفاه زیردست‌ها

۱۲ سال از زمانی که اولین کارگاهم را در مشهد زده‌ام، می‌گذرد. بعد از مدتی که بازاری برای تولیداتم پیدا کردم، کار را توسعه دادم و نیروهایم بیشتر شدند. این را هم بگویم که خیلی از کسانی که به کارگاه من می‌آمدند، کاربلد نبودند.

از همین رو بعد گذراندن دوره‌های آموزشی در طراحی، دوخت، نقاشی و. هر کدام را با توجه به علاقه و استعدادشان سر همان کار می‌گذاشتم. تا به الان کارگاه‌های مختلفی در محلات عبدالمطلب، مطهری، شهرک رجایی و  ... راه‌اندازی کرده‌ام.

ر قسمت کار هم در یک کارگاه انجام می‌شود، طراحی، برش، دوخت، اتوکشی، نقاشی و ... در هر مرحله برای ادامه کار، تولیدات آماده شده برای انجام مرحله بعد به کارگاه دیگر فرستاده می‌شود. هدفم هم از این پراکندگی کارگاه‌ها این بود که کسانی که نیاز به کار دارند در همان محدوده منزل خودشان باشند و  مجبور نباشند هزینه مازادی برای تردد پرداخت کنند.

تعداد نیروهایم یک دوره‌ای به ۷۵ نفر هم رسیده بود. اوایل حقوق ماهیانه برایشان در نظر گرفته بودم، اما بعد از مدتی برای ایجاد انگیزه و افزایش راندمان کار، پرداختی‌ها براساس درصد توافق شده بود.

بازاری برای غیرمشهدی‌ها

مشهدی‌ها استقبال چندانی از کار‌های هنری و دستی ندارند. من از بازار بیشتر شهر‌ها از جمله تهران، شیراز، اصفهان، تبریز و... سفارش دارم، اما در مشهد با آنکه شهری زیارتی و توریستی است، از کار‌های من استقبال چندانی نشده است.

خاطرم هست سال اولی که کار را با نیروهایم شروع کردم، چون هنوز بازار دستم نبود و تجربه‌ای هم نداشتم کارهایم روی دستم ماند؛ بیش از دو هزار ساق دست دوخته و طراحی شده به همراه کلی دستکش و جوراب. یکی از دوستان تهرانی‌ام خبر داد که قرار است در تهران نمایشگاهی با عنوان «زنان سرزمین من» دایر شود.

نمایشگاهی که قرار بود در آن هنر دست خانم‌ها به نمایش گذاشته شود. بلافاصله کار‌ها را بسته‌بندی کرده و با چند نفر از نیروهایم راهی تهران شدیم. بماند که چقدر سختی کشیدیم برای بردن این تعداد محموله و به سبب رزرو قبلی تمام غرفه‌ها به ما اجازه دادند کنار یکی از غرفه‌ها برای خود غرفه‌ای بزنیم، اما استقبال خوب از کار‌های ما خستگی را از تنمان گرفت.

ما در همان نمایشگاه حدود ۵ میلیون تومان فروش داشتیم که برای نخستین تجربه حضور در نمایشگاه خیلی هم خوب بود. مهم‌ترین دستاورد این نمایشگاه استفاده از تجربه دیگران و در کنارش پیدا کردن بازاری برای عرضه کالاهایمان بود.

دانش‌آموخته رشته نقاشی برای ۷۵ زن سرپرست خانوار کار ایجاد کرده است

 

کارآفرینی برای زنان روستا

زکات علم و دانش، آموزش آن به دیگران است. این، باور قلبی‌ام است و همیشه گفته‌ام اگر لطف خداوند شامل حال من شده است که امروز در این جایگاه باشم، وظیفه من است دست یکی دیگر را بگیرم و بی‌منت از آنچه یاد گرفته‌ام او را بهره‌مند کنم. تا الان که تمام تلاشم را کرده ام این‌گونه باشم.

خواهرم که در یکی از روستا‌های سرخس تدریس می‌کند، یک روز سر ایستگاه اتوبوس با خانمی هم‌صحبت می‌شود که از شرایط سخت و وضعیت نابسامان زندگی اش می‌گوید. او شماره‌ام را به آن خانم می‌دهد.

آمدن آن خانم به کارگاه من و آموزش سه‌ماهه دوره‌های خیاطی و طراحی همان و راه‌اندازی کارگاهی در سرخس و کارآفرینی برای حدود ۲۰ زن و دختر روستای شور ملکی همان. البته استعداد آن خانم خیلی خوب بود و بعد از بازگشت به روستا کارگاهی مشابه کارگاه ما راه‌اندازی کرد.

من حتی چرخ خیاطی و برخی وسایل اولیه را تهیه کرد و برای آن‌ها فرستادم. یک روز هم برای بازدید به آن روستا رفتم. روستایی خشک و بی‌آب و علف که یک تک درخت هم نداشت. در آن کارگاه زنان سرپرستی بودند که به گفته خودشان به نان شب‌شان هم محتاج بودند، حالا آن کار زندگی‌شان را متحول کرده بود.

بعد اولین بازدید بود که با توجه به وضعیت زندگی‌هاشان سفارش کار بیشتری به آنان می‌دادم. البته در نگاه من، پشتکار آنان رمز تداوم کارشان تا به امروز است.

بازاریابی خانگی

چون محیط کارگا‌ه‌ها همه خانم هستند، مراجعه‌کننده زیاد دارم. به ویژه زنان و دختران سرپرست خانواده؛ اما من توان به کارگیری همه آن‌ها را ندارم. تنها کاری که می‌توانم بکنم این است که تعدادی از انواع کار‌ها را در اختیارشان قرار دهم تا د‌ر مجالس خانگی، چون روضه، مولودی و ... عرضه کنند.

برای این کار هم بنا را به اعتماد می‌گذارم و خدا را شکر تا به الان به خاطر این اعتماد ضرری نکرده‌ام. دسته‌ای از این خانم‌های بازاریاب، کسانی هستند که امکان حضور هر روزه در کارگاه را ندارند، از همین طریق، هم کار و هم زندگی‌شان را مدیریت می‌کنند.

الان مزون‌های عرضه‌کننده لباس خانم‌ها بورس شده و خیلی از ساق‌ها و دستکش‌های ما را آن‌ها سفارش می‌دهند. بازاریابی این بخش را هم همین دسته از خانم‌ها بر عهده دارند.

ما ساق‌هایی داریم که بعد رفتن به درون مزون‌ها و کار‌های سنگ و مرواریدی که متناسب با لباس روی آن‌ها کار می‌شود تا  ۵۰ هزار تومان هم به فروش می‌رسد. با این توصیف باز هم سفارشات ما از تهران و شهرهایی، چون شیراز و اصفهان بیشتر از مشهد است.

مدتی قبل طی توافقی که  با یکی از ادارات و سازمان‌های داعیه‌دار حمایت از کالای ایرانی و اقتصاد مقاومتی داشتیم، قرار شد کارمندان آن سازمان برای خرید کالا به نمایشگاه ما بیایند و در ازای خریدی که می‌کنند، بن تحویل دهند.

خب ما طبق توافق سفارشات را آماده کردیم و بازار خوبی هم بود، اما متأسفانه آن‌ها خلف وعده کردند و هر بار به بهانه‌ای این پرداخت تا به امروز عقب افتاده است. خب از آنجایی که ما برای خرید پارچه و دیگر مواد و ابزار اولیه چک داده بودیم و موعد چک‌ها نزدیک بود، مجبور شدیم دعوتی را که برای برپایی نمایشگاه کالای ایرانی از بندرعباس داشتیم، قبول کنیم.

فکرش را بکنید در هوای بالای ۵۰ درجه و شرجی‌بندی بندر، با ۹ کیسه۴۰-۳۰ کیلویی بار، آن هم با روبند و پوشیه، به من و ۵ نفر همراهم چقدر سخت گذشت. خب ما  انتظارمان از کسانی که قرار است برای حمایت از کالا‌های ما قدمی بردارند، بیشتر از این است. به واقع ما ز یاران چشم یاری داشتیم.

‌زیارت خاطره‌ساز

شب‌های حرم حس معنوی خوبی در من ایجاد می‌کند. برای همین معمولا شب‌ها را برای زیارت انتخاب می‌کنم. یک شب که به حرم رفته بودم بعد از فارغ‌شدن از نماز و دعا، خانم به نسبت جوانی توجهم را به خود جلب کرد. پریشانی و هراس در نگاهش آشکار بود.

وقتی سر صحبت را با او باز کردم متوجه شدم از تهران آمده است و در مشهد کسی را ندارد. شب سردی بود. او را به کارگاهم در محله سرشور بردم و شب تا به صبح را همانجا ماند.

بعد آن شب سخت، او به مدت شش‌ماه در کارگاه من بود. هم کار یاد گرفت و هم پس‌اندازی برای خود جمع کرد. البته بعد چند روز خانواده‌اش در جریان قرار گرفتند و به بودنش در کارگاه خیاطی من رضایت دادند.

هنر و راه نان درآوردن را که یاد گرفت به تهران برگشت تا آن را ادامه دهد. دوستی که هنوز هم ادامه دارد. این یکی از اتفاقات شیرینی است که در مسیر کاری‌ام رخ داده است.


«مهرِ درخشانی» دیگر می‌خواهیم

من و گروه همکارانم برای ارائه تولیداتمان در نمایشگاه‌های زیادی حضور پیدا کرده‌ایم. یکی از خاطره‌انگیزترین این نمایشگاه‌ها، نمایشگاه «مهرِ درخشان» بود. این نمایشگاه ۲ سال در قسمت پارکینگ شماره یک حرم سمت باب‌الجواد، دایر بود.

از همه صنوف هم در آن نمایشگاه شرکت کرده بودند. به سبب نزدیکی به حرم و حضور زائران و مسافران از نمایشگاه مهر درخشان خیلی خوب بود. اما بعدِ آن سال این قسمت به محل بازی و تفریح کودکان و نوجوانان مبّدل شد.

این در حالی است که در مشهد تفرجگاه‌ها و مجموعه‌های تفریحی بسیاری برای بچه‌ها در نظر گرفته شده است. از طرفی در داخل خود حرم بخش کبوترانه را داریم که مختص کودکان است. اختصاص دوباره فضای نمایشگاه مهر درخشان یا  فضایی مشابه آن به کارآفرینان صنوف مختلف، حرف و خواسته منِ خسروی نیست.

تردید ندارم خیلی از کارآفرینان عرصه پوشاک، کیف و کفش، نقره‌جات و ... اگر به آن‌ها میدان داده شود، هنر واقعی خود را نشان خواهند داد. حتی خادمینی که با آنان از  زمان نمایشگاه ارتباط دوستی پیدا شده است، گاه می‌گویند: «هستند زائرانی که ورود از سمت باب‌الجواد را به امید بازدید نمایشگاه سال‌های قبل انتخاب می‌کنند، اما وقتی می‌آیند با فضایی برای بازی کودکان و نوجوانان مواجه می‌شوند.»

متأسفانه مبحث کارآفرینی و حمایت از کالای ایرانی بیشتر به موضوعی شعاری و فرمایشی تبدیل شده است. حتی اگر کسی هم پیدا شود که شوق و انگیزه کاری را داشته باشد، در پروسه کار‌های اداری و مجوز‌ها چنان در هم پیچیده می‌شود که ممکن است از ادامه راه منصرف شود.

من بعد از سال‌ها کار و کارآفرینی برای حدود ۲۰۰ زن و مرد به صورت مستقیم و غیر‌مستقیم برای یک وام ۷۰ میلیونی به‌قدری اذیت شدم که اگر بخواهم از سخت‌ترین مرحله کارم بگویم، همین داستان وام گرفتن در ذهنم می‌آید.

مسئولان و بزرگان استانی و کشوری در بازدید از نمایشگاه‌ها چنان سریع از کنار غرفه‌ها می‌گذرند که گویی فقط در حال انجام تکلیف هستند. مکث در کنار غرفه ما و خرید ولو یک جوراب یا دستکش ۵ هزارتومانی در آمار فروش من تأثیر چندانی ندارد، اما همان یک جفت جوراب و دستکشی که نظر مسئولی را جلب کرده، برای من و نیروهایم قوت قلبی برای ادامه راه است.

در پایان هم برای دولتمردان و مسئولان که از قدرت مالی بالاتری نسبت به منِ کارآفرین برخوردار هستند یک پیشنهاد دارم. برای حمایت از تولیدات داخلی روی بخشی از این تولیدات سرمایه‌گذاری کنند. به‌عنوان مثال در منا‌سبت‌های مختلف مثل روز کارمند، روز زن، روز پزشک و ... از تولیدات و هنر‌های دستی که تولید هموطنان است به عنوان هدیه استفاده کنند. بزرگ‌ترین انگیزه ما کارآفرینان؛ حمایت دولتمردان است.



این گزارش سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۷ در شماره ۳۱۰ شهرآرامحله منطقه ۸ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام