مادرم نذر کرد محرم و صفر سقا شوم
دو اسم دارد: محمدرضا و حسن و نام حسن، نذری زیبا پشت خود دارد. نذری که سالها، اهالی کوچه زردی در عاشورا و تاسوعا از ادای آن لذت میبردند. هنوز ماه صفر تمام نشده است که محمدرضا ظفر کارگرِ ششساله از پشتبام خانه به پایین پرت میشود و برای اینکه از این حادثه جان سالم به در ببرد برایش نذر میکنند. نذری که تا به امروز به شکلهای مختلف آن را پاس داشته است.
ظفرکارگر، بچه کوچهزردی در محله صاحب الزمان، از اعضای قدیمی هیئت مسجد احمدی است. هیئتی پرشور که اهالی خیابان توحید از کودکی در کنار آن قد کشیده و با برنامههایش همراه شدهاند. در این گزارش از نذر ظفرکارگر خواهید شنید و درباره هیئت احمدی که خیمه خود را در تمام ماه محرم و صفر در حاشیه خیابان صاحبالزمان (عج) برپا کرده است.
قرارمان با محمدرضا ظفرکارگر، در ابتدای کوچه توحید۶ است. از آنجا به سمت مسجد احمدی به راه میافتیم و ظفر کارگر ناخواسته وقتی از کنار کوچههای باریک و خانههای قدیمی میگذریم، یک به یک به معرفی آدمها و خانههایی که دیگر نیستند، میپردازد و گذشته، آرام آرام در ذهنش جان میگیرد.
در سالهای کودکی و نوجوانی اش، ماه محرم و صفر برای برآوردهکردن نذری که جانش را بیمه کرد، کتری کوچکی را در دست میگرفت و از کوچهها میگذشت و به اهالی محله آب میداد.پنج سال سقای کوچک کوچه زردی بود. یکی یکی به آبانبارهای محله میرفت و کتریاش را پر از آب میکرد و دوباره راه میافتاد. یکی دست نوازش به سرش میکشید و تشویقش میکرد.دیگری داخل کتریاش سیب گلاب میانداخت تا آب داخل کتری خوشبو شود و مردم از نوشیدنش لذت ببرند. آن وقت، همینطور در دل محله چند ساعتی را در کوچهها و در بین هیئتها میگذراند.
بناهای خانه موفقالدیوان
وارد توحید۶ که میشویم. میگوید: آن زمان کوچه زردی باریک بود و سنگفرش داشت. بعد هم به مسجد قدیمی جعفری در حاشیه کوچه اشاره میکند و میگوید: بیشتر اهالی محله از قدیم، به این مسجد رفت و آمد میکنند و در رتق و فتق امور آن مداخله دارند.
ظفر کارگر ادامه میدهد: حاجی آذر معروف، نوحه خوان هیئت مسجد جعفری بود. اما کمی جلوتر در سمت راست کوچه، خانه بزرگی را نشانمان میدهد که داخل آن در حال ساخت و ساز است و فقط درختهای چنار بزرگ قدیمی از گذشتهاش باقی مانده است.
میگوید: اینجا خانه فردی به نام موفقالدیوان بود. از رؤسای نظمیه سابق مشهد. موفقالدیوان بخشی از انبار خانه خودش را در ماه محرم در اختیار آشپزخانه هیئتهای محله میگذاشت. در ماه محرم هم در این خانه برای خانمهای محله روضه برگزار میشد.
لبخندی میزند و در ادامه صحبتش خاطرهای را به یاد میآورد. میگوید: همیشه تابستانها، زارعان و کارگرانِ موفقالدیوان، جلوی در همین خانه مینشستند تا حوالهای چیزی به آنها بدهند. هر وقت مادربزرگم از جلوی این خانه رد میشد تا به مسجد برود و این زارعان را میدید، به من میگفت ننه برو به اینها آب بده که تشنه هستند.
مادربزرگم گفت: تو از فردا نذر ماه محرم و صفر هستی و باید به مردم آب بدهی و سیاهپوش شوی
سقوط از پشتبام
در ادامه حرکت به سمت مسجد احمدی که دفتر کار آقای ظفر کارگر در کنار آن واقع شده است، منزلی تازهساز را نشانمان میدهد که زمانی متعلق به آشیخ مرتضی مهدوی، پیشنماز مسجد جعفری بوده است. او همچنین از حاج باقر یزدی و رفیعی هم به عنوان بزرگان ساکن در این محله یاد میکند.
در کوچه پیش که میرویم، کاشی کوچک قدیمی و زیبایی را میبینیم که نام «کوچه نشاط» روی آن نوشته شده است. ظفرکارگر میگوید: من در همین کوچه نشاط به دنیا آمدم. سال ۱۳۳۰.و از اینجا به بعد است که به تعریف ماجرای سقوط از پشتبام و آن نذر میپردازد.تابستان، ماه صفر بود. مادرم رفته بود بالای پشتبام تا سبزیهای خشکشده را جمعآوری کند. من هم پشت سرش رفتم. خانهمان یک طبقه بود. ظهر بود و هوا گرم. برای پایین آمدن از پشت بام، همیشه پشت سر مادرم میآمدم، اما اینبار زودتر از او پیش رفتم و تا پایم را روی پله اول گذاشتم، با سر آمدم پایین و دیگری چیزی نفهمیدم. مرا بردند بیمارستان امام رضا (ع). مدتی طولانی بستری بودم.
یادم است وقتی پدر و مادرم به ملاقات من میآمدند، گریه میکردم و میگفتم میخواهم برگردم خانه. بالاخره به خانه برگشتم و مادربزرگم گفت: تو از فردا نذر ماه محرم و صفر هستی و باید به مردم آب بدهی و سیاهپوش شوی و من مشکیپوش شدم؛ و از آن به بعد به دلیل شهادت امام حسن مجتبی (ع) در ماه صفر، نام دوم من هم حسن شد.
مادرم میگفت باید تمام ماه محرم و صفر را به مردم آب بدهی. البته روزهای عاشورا در حاشیه خیابان توحید شربت هم میدادم. مسیر حرکتم از همین کوچه زردی تا میدان شهدا بود. میرفتم و دور میزدم. فلکه صاحبالزمان (عج) هم زیاد میگشتم. چون بیشتر آبانبارها به اینجا نزدیک بود و کار من آسانتر میشد.
یک آبانبار در کوچه صنعی که الان صنوبر شده، یکی آبانبار شریفیان، نام یکی هم حاج رمضان بود که سر کوچه کارون الان و حوض شیر آن زمان قرار داشت. آبانبار حاجی قارونی هم نزدیک میدان صاحبالزمان (عج) بود.
یادم است از سقایی که برمیگشتم مادر و مادربزرگم به من پول خرد یا نخود و کشمش میدادند تا تشویق شوم، چون هوا خیلی گرم بود. ظفرکارگر در ادامه حرفهایش میگوید: میوهفروشیهای محله برای خوشطعم شدن آب داخل کتری من، ۲سیب گلاب داخل آن میانداختند. همسایههای نزدیکمان هم که دلیل سقایی من را میدانستند، خیلی دوستم داشتند.

درمنزل عموی کافی
اما یکی از فضاهای مهمی که برای سقایی در یاد دارد، خانه میرزا احمد کافی، عموی کافی، معروف بوده است. آن قدر در این خانه، آب به دست مردم عزادار میدهد که به سقای خانه آقای کافی معروف میشود.
برای ما تعریف میکند: آقای کافی در دهه قبل از رسیدن به عاشورا مراسم داشت. پشتبام بزرگی داشتند که روی آن را با داربستهای چوبی میپوشاندند تا مردم بتوانند در هوای گرم از این فضا استفاده کنند. بیشتر مراسمها نیز برای خانمها بود. آنجا هم با کتری و کوزه به مردم آب میدادم.
شهروند قدیمی کوچه زردی خاطرهای نیز از حضور احمد کافی در روضههای منزل عمویش دارد. میگوید: هر زمان آقای کافی از تهران میآمد، دعای ندبه در منزل عمویم میخواند.یادم است چندینبار ایشان ما را پیش معلولان برد. به آنها میگفت به برنامههای این تلویزیونها نگاه نکنید و من از تهران برایتان ضبطهایی با روضه میفرستم و آنها را گوش کنید.
رتبه یک معماری
۱۵ سال در کوچه زردی سقایی میکند تا اینکه میرود به دنبال ادامهدادن شغل پدر. میگوید: پدرم علی ظفرکارگر بنا و معمار معروفی بود و من راه او را دنبال کردم. منتها برای ادای نذرم تا به امروز، از آن به بعد تمام محرم و صفر سیاه میپوشیدم.
حسن ظفرکارگر نیز معمار قابلی میشود چنانکه ۶ سال پیش رتبه یک معماری را از سازمان نظام مهندسی میگیرد. میگوید: کارهای سنگین در مشهد زیاد داشتهام. بانک طلاب در چهارراه سیلو را ساختم. در ساختمانسازی بولوار پزشکان کار زیاد داشتم. در مسجدسازی و تعمیر مساجد هم فعالیت داشتهام.
ظفرکارگر، میاندار هیئت مسجد احمدی است و عاشق محله و هیئتش. عشقی که نسل به نسل به جوانان دورههای بعد از خود، منتقل میکند.

در جمع دوستانه هیئت احمدی در خیابان صاحبالزمان (عج)هیئت خانوادگی
خیمه هیئت احمدی از ابتدای ماه محرم در حاشیه خیابان تازه تأسیس صاحبالزمان (عج) برپا شده است و هر روز از ساعت ۱۶ تا یک نیمهشب از شهروندان با یک استکان چای پذیرایی میکند.
برگزارکنندگان هیئت، تصور نمیکردهاند که آن قدر از این خیمه استقبال شود که تا پایان ماه صفر آن را ادامه بدهند. به این خیمه سری زدیم و چند کلمه با برگزارکنندگان آن که بیشتر جوانهای محله هستند، گفتگو کردیم.
حسین خاکی مانند آقای ظفر کارگر، میاندار هیئت احمدی است. حدود ۳۰ سال از سکونتش در این محله میگذرد. با او گفتگو را شروع میکنیم.
میگوید: قبل ترها، مقابل مسجد احمدی خیمه کوچکی برپا میکردیم، اما از زمانی که شهرداری خانهها را خراب کرد به حاشیه خیابان صاحبالزمان (عج) نقل مکان کردیم.
درباره بنیانگذار هیئت احمدی میپرسیم که توضیح میدهد: بنیانگذار هیئت، آقای علیاکبر نواب بود. نانوایی ساده و دوستداشتنی که از دل و جان برای هیئت خرج میکرد.
در واقع هرچه پسانداز داشت، خرج هیئت میکرد. اول محرم که میشد، برنج و روغن وحبوبات و مایحتاج دیگر را تهیه میکرد و در اختیار هیئت قرار میداد. بعد از فوت او پسر و نوهها اداره هیئت را به عهده گرفتند.
او با اشاره به قدمت هیئت که به ۸۰ تا ۸۵ سال پیش میرسد، میگوید: خیمه هیئت احمدی خانوادگی و محلی اداره میشود و از ساعت ۷ شب که میگذرد، خانمها هم میآیند داخل خیمه و تا آخر شب، در کنار برادران و همسران خود کمک میکنند.
درباره برنامههای خاص هیئت در ماه محرم میپرسیم که میگوید: هفتم محرم هیئت ما رهسپار حرم میشود و همزمان با ما ۱۰ تا ۱۵هیئت دیگر نیز رهسپار میشوند. ۷ تا ۸ علم نیز در برنامه حرکت داده میشود.
صحبت دیگر خاکی، استقبال اهالی و مردم از خیمه است. او میگوید: از ساعت چهار بعد از ظهر به لطف خدا به قدری استقبال زیاد میشود که ما نمیتوانیم سرمان را بخارانیم. میخندد و میگوید: در اینجا با ۴ طعم چای از مردم پذیرایی میکنیم. چای هل، ساده، لیمو و زعفران.
او در ادامه صحبتش به یکی از جوانان هیئت، اشاره میکند و میگوید: محمد ندایی، مسئول خیمه هیئت احمدی، است. جوانی فعال و بسیار مسئولیتپذیر. او برای برپا ماندن خیمه، هر ۱۰ روز یکبار از شهرداری مجوز میگیرد.
صحبت از خدمت صادقانه که میشود، از ندایی میپرسیم، وقتی در خیمه خدمت میکنید چه حسی دارید؟ میگوید: احساس میکنم از نظر اعتقادی و مذهبی قویتر میشوم.او ادامه میدهد: اصلا تصور نمیکردیم این خیمه کوچک، در مدت زمان کوتاهی به یک خیمه بزرگ تبدیل شود. او با بیان اینکه هر روز ۲۵ نفر از ساعت ۴ تا ۱۲ شب در این خیمه خدمت میکنند، در پایان صحبتهایش در وصف این خیمه میگوید: خیمه یعنی عشق به اباعبدا... الحسین (ع)
وابستگی با یک استکان چای
علیرضا زوارزاده، بچه کوچهزردی، یکی دیگر از فعالان هیئت احمدی است. او مسئول خرید است و از حدود ۱۵ سال پیش در برنامههای هیئت مشارکت میکرده است. میگوید تا در این دستگاه خدمت نکنید، نمیتوانید حستان را بیان کنید.
ادامه میدهد: ما با همین چایها در لیوانهای کمر باریک، افراد بسیاری را وابسته اهلبیت (ع) کردهایم. طوری که خودشان از خدمتگزاران هیئت شدهاند. از او درباره به عهده گرفتن هزینهها میپرسیم که میگوید: بیشتر، کمکهای مردمی و کمک خود اعضای هیئت است.
*این گزارش شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷ در شماره ۳۱۳ شهرآرامحله منطقه یک چاپ شده است.