زهرا کیوانشکوه، مادری که حافظ کل قرآن است
گاه اتفاقهایی در زندگی افراد میافتد که یک جرقه کوچک راه تصورناپذیری را به رویشان باز میکند. حال میخواهد این جرقه کوچک باشد یا بزرگ، مهم این است که جهتی به زندگی داده که برای تحقق آن قدم از قدم برداشته شده است و میشود.
همچون یکی از هممحلهایهای ما در بهارستان که بیماری فرزندانش و رفتوآمدها در این دوران، زندگیاش را به سمتی کشانده که هیچگاه تصورش را نمیکرد و این درحالی است که در ذهن رویای دیگری میپرورانده است.
زهرا کیوانشکوه سال ۱۳۵۰ در خانوادهای مذهبی در مشهد متولد شد. بیشتر از ۹ سال نداشت که به واسطه شغل پدر با خانوادهاش عازم شهر فریمان شد و ۱۵ سال از دوران کودکی، نوجوانی و جوانیاش را در این شهر گذراند. در همان شهر پای سفره عقد نشست که حاصل این ازدواج سهپسر و یکدختر است.
او در ۱۷ سالگی در حالی تن به ازدواج داد که درس و مدرسه تمام زندگیاش بود، اما از آنجایی که در آن زمان و در شهر کوچکی مثل فریمان درس خواندن دختر را خوب نمیدانستند و پدرش هم معتقد به ازدواج دختر در سن کم بود، بهاجبار این وصلت را پذیرفت.
هنوز مهر ازدواجش خشک نشده بود که همسرش هم همچون پدرش ساز مخالفت با ادامه تحصیلش زد و این شد که دیگر رنگ مدرسه را ندید. کیوانشکوه که دو مخالف اصلی برای ادامه تحصیل داشت، دستش برای رسیدن به این آرزوی بزرگ که به اندازه تمام زندگیاش قد کشیده بود، از زمین و زمان کوتاه ماند و مجبور به کنار آمدن با اوضاعی شد که اصلا بر وفق مرادش نبود.
آغاز مجدد درس با پایان دوران دیکتاتوری پدر
او هنوز در فریمان است که فرزند اولش به دنیا میآید و از آنجایی که چند سال از زندگی مشترکش گذشته است، با پیدا کردن استقلال در زندگی و پایان دیکتاتوریهای پدر (همان دلسوزیهای چنددهه قبل پدران) با کسب رضایت از همسرش درحالیکه دخترش بیشتر از دوسال ندارد و خودش هم ۲۲ سالگی را تجربه میکند، دوباره پا در کلاس درس میگذارد.
همزمان با شروع مجدد درس، رشتهاش را از علومتجربی به علومانسانی تغییر میدهد و دیپلم میگیرد. بعد از این مقطع تحصیلی از آنجایی که از نظر اقتصادی وضعیت خوبی نداشتند، دور ادامه درس و مشق خط میکشد و مجبور میشود در کنار همسرش کار کند.
چندسالی به کار تایپ در یک شرکت خصوصی مشغول میشود و مدت کوتاهی هم عکاسی میکند، اما درنهایت این کار را هم همزمان با به دنیا آمدن فرزند سومش کنار میگذارد.
بیماری که پایانش خیر بود
پسر سومش که دوساله میشود، دوباره فکر درس به سرش میزند و تصمیم میگیرد ادامه تحصیل بدهد، اما بیماری همزمان فرزندانش، سدی در برابر راهش میشود.
دخترش یرقان میگیرد. یکی از پسرانش دچار التهاب شدید دهان میشود و بچه کوچکترش هم به دلایل نامعلومی در بیمارستان بستری میشود. همزمان با این واقعه تلخ، اولین جرقههای حفظ قرآن در زندگیاش زده میشود.
خودش آنروزها را اینگونه به یاد میآورد: مادر دوست دخترم که برای عیادت از فرزندان بیمارم آمده بود، بدون هیچ شناختی از من، پیشنهاد حفظ قرآن را داد.
آنطورکه از سخنان کیوانشکوه برمیآید، او تا آن زمان که پا در ۳۱ سالگی میگذاشت، هیچوقت به حفظ قرآن، فعالیت و حتی ادامه تحصیل در این وادی نیندیشیده بود، اما از آنجایی که هنوز تشنه کلاس و کتاب بود، با به خیر گذشتن بیماری فرزندانش، سال ۸۱ با ثبت نام در موسسه زلال وحی حفظ قرآن را شروع میکند.
او که حال فرصت ازکفرفته را بازیافته بود، شروع به حفظ قرآن میکند و با از بر شدن ۶ جزء به پیشنهاد یکی از همسایههایش پا در کلاسهای حوزه علمیه برای برطرف شدن عطش درس خواندن میگذارد و به جای اینکه وکیل، مهندس و دکتر شود، درنهایت بعد از سالها حافظ قرآن میشود.
پایان تحصیلات حوزوی در جامعهالزهرای قم
کیوانشکوه سال ۱۳۸۶ وارد مکتب بیبی حکیمهخاتون میشود که همزمان با آن باردار میشود؛ اتفاقی که یکی از همسایهها با خبردار شدن آن به بهانه وضعیت اقتصادی نامناسب این خانواده و از آنجایی که در آنسالها برعکس امروز فرزند زیاد را خوب نمیدانستند، پیشنهاد سقط جنین را میدهد.
پیشنهادی که موجب میشود تا او بیشتر به قرآن متوسل شود. خودش تعریف میکند: در مراسم پخت آش بود که این همسایهمان پیشنهاد کرد با ۲۰ هزار تومان، دارویی از داروخانه تهیه کرده و بچهام را سقط کنم.
با این حرف او کلی گریه کردم، اما درنهایت این قرآن و آیهای که میگوید از ترس فقر فرزندانتان را نکشید، بود که به من آرامش داد. او زمانی که به مکتب میرود، حفظ قرآن را رها میکند و حسابی میچسبد به درس، از همینرو در سال ۸۹ با پایان سطحیک، در امتحانات سطح ۲ جامعهالزهرای قم پذیرفته میشود که سال گذشته این مقطع را هم به پایان رساند.
بالاخره حافظ کل شدم
از اولین جرقههای حفظ قرآن که در ذهن کیوانشکوه زده شد تا حفظ کامل آن حدود ۱۰ سال به طول انجامیده و دلیل اصلی طولانی شدن دورهاش هم ادامه تحصیل در حوزه و بچهداری بوده است.
جالب است بدانید او با تمام مشغلهها که خودش باور دارد نقش مادری و همسری را در خانه به جا آورده، موفق شده است مدرک حفظ ۱۰ جزء کامل را از ادارهکل اوقاف بگیرد و درحالحاضر بر روی تثبیت ۳۰ جزء کار میکند.
تربیت ۵۰ شاگرد
برگ دیگری از فعالیتهای حافظ قرآن منطقه ما در تربیت شاگرد خلاصه میشود. او در کنار درسهای حوزه از سال ۸۸ به عنوان مربی حفظ قرآن مکتب بیبیحکیمهخاتون مشغول به آموزش شده که از همان زمان تاکنون بالغ بر ۵۰ شاگرد تربیت کرده است.
کیوانشکوه به واسطه کسب تجارب بسیار در سالها آموزش قرآن، معتقد است بهترین سن حفظ قرآن بالای ۱۰ سال بوده و افرادی که در این راه قدم میگذارند، باید ضمن داشتن علاقه، پشتکار زیادی هم داشته باشند؛ چراکه حفظ قرآن کاری زمانبر و سخت است.
آنطور که از سخنان او برمیآید، آغاز حفظ قرآن بهتر است از جزء ۳۰ صورت بگیرد؛ چراکه این جزء به دلیل داشتن آیههای کوتاه، کار حفظ را راحتتر میکند و انگیزه هم بیشتر میشود.
از درس اشباع شدم
کیوانشکوه که آرزوی ادامه تحصیل داشت، خودش باور دارد که با ادامه تحصیل در حوزه و حفظ قرآن دیگر عطش درس خواندن دوران نوجوانیاش برطرف و امروز از این امر اشباع شده است.
او در توصیف علاقهاش به درس گریزی به سالهای دور گذشته میزند و اینگونه به یاد میآورد: علاقه من به درس توصیفناپذیر بود، تا حدی که بعد از ترک تحصیل اجباریام بارها با نگاه کردن به بچههای محصل گریه میکردم یا خواب میدیدم که در حال درس خواندن هستم که هوا به یکباره تاریک میشود.
جالب است بدانید علاقه فراوان او به درس خواندن که درنهایت از او یک طلبه و حافظ قرآن ساخته است، به حدی بوده که خودش در صحبتهایش اشاره میکند که اگر از همسرم بپرسید بیشترین علاقه همسرتان در چه زمینههایی است، بیشک میگوید قرآن و درس خواندن؛ همان جوابی که بارها در پاسخ به سوالهای خودم در این زمینه داده است.
طبق گفتههای او همین امر موجب شده تا همسرش به او اجازه ادامه تحصیل بدهد و کیوانشکوه امروز نهتنها سپاسگزار مهدی نعیمیپور است، بلکه با وجود تمام سختگیریها قدردان پدرش هم هست.
مردم برای زندگیشان قرآن نمیخوانند
این حافظ قرآن محله ما بعد از سالها فعالیت در حوزه قرآن، دل پردردی هم دارد که همه آنها، به بیتوجهی مردم به قرآن ختم میشود. او اظهار میدارد: متاسفانه توجه به قرآن در زندگی ما بسیار اندک شده، بهعنوان نمونه مردم برای گرفتن گواهینامه یک کتاب کامل را میخوانند، دوبار امتحان میدهند و درنهایت برای قبولی هم نباید بیشتر از چهار غلط داشته باشند و همه اینها درحالی است که برای زندگیشان حاضر نیستند قرآن بخوانند و تفکر کنند.
اگر تربیت براساس اصول قرآن صورت گیرد، باور کنید با این حجم مشکلات اجتماعی در جامعه مواجه نخواهیم بود.
وی مسائل و مشکلات تربیتی در جامعه را موردتوجه قرار داده و ادامه میدهد: اگر تربیت براساس اصول قرآن صورت گیرد، باور کنید با این حجم مشکلات اجتماعی در جامعه مواجه نخواهیم بود.
الگویم استاد حسنی است
یکی از نکات درخورتوجه زندگی زهرا کیوانشکوه، فرزندانش است. از چهار فرزند او دوپسر و تنها دخترش همچون خودش به سمت فعالیتهای قرآنی رو آوردهاند.
نفیسه، دختر ۲۳ سالهاش درحالحاضر حافظ ۷ جزء قرآن بوده و با رتبه ۹۰۰ علومانسانی در رشته علوم قرآن و حدیث دانشگاه تهران تحصیل کرده. او درحالحاضر رتبه ۸ کارشناسیارشد را در همین رشته به دست آورده و منتظر اعلام نتایج نهایی است.
محمدحسین، فرزند دیگر خانواده هم که به دلیل صدای مستعدش، علاقه زیادی به قرائت قرآن دارد، در کلاسهای صوت و لحن تقلیدی حرم مطهر رضوی قبول شده است و در این حوزه فعالیت میکند.
امیررضا، دومین پسر خانواده که ۱۳ سال بیشتر ندارد، نیز همچون مادر و خواهر بزرگترش به حفظ قرآن روی آورده که درحالحاضر ۱۳ جزء قرآن را از بر دارد و آنطور که خودش میگوید، قصد دارد حافظ بزرگی شود و الگویش هم استاد حسنی، حافظی است که در دوران سربازی قرآن را حفظ کرده است، به طوریکه حتی شماره آیه و صفحه را هم ازبر دارد.
دوست دارم هم طبابت کنم و هم حافظ بزرگی شوم
امیررضا نعیمیپور نخستینبار در پنجسالگی روخوانی و روانخوانی قرآن را آغاز میکند، بهطوریکه قبل از مدرسه رفتن به واسطه داشتن سواد قرآنی، خواندن و نوشتن را میآموزد.
او نخستینبار سهسال پیش، بعد از تسلط کامل بر تلاوت قرآن، حفظ را شروع کرده که خودش در توضیح آن میگوید: در یکی از بوستانهای محلهمان برنامهای اجرا شد. در آن با برگزاری کلاس، کودکان قرآن را حفظ میکردند و به افرادی که جزء ۳۰ را ازبر میشدند، جایزه میدادند و من هم اولینبار در این مسابقه شرکت کردم و با خوش درخشیدن، دوچرخه را از آن خودم کردم.
ناگفته نماند که او تاکنون در مسابقات مختلف حفظ دیگری هم حائز رتبه برتری شده است که از آن میان میتوان از رتبه برتر در مسابقات دانشآموزی ناحیه ۳، مقام اول در مسابقات بسیج ناحیه ۶ مشهد و رتبه دوم حفظ ۵ جزء مسابقات استانی یاد کرد.
جالب است بدانید که این حافظ قرآن بیشتر برای الهام گرفتن از شرکتکنندگان در مسابقات حضور پیدا میکند. در همین زمینه هم ماجرایی را از سالها قبل در قالب خاطره تعریف کرده و میگوید: چند سال پیش که در مسابقات سراسری حفظ قرآن بسیج شرکت کرده بودم، در بین مسابقهدهندگان دختربچهای پنجساله حافظ کل قرآن بود که من با دیدنش بسیار متعجب شدم و درعین حال انگیزه زیادی برای ادامه راه خود پیدا کردم.
این حافظ قرآن منطقه ما در طول تحصیل بیشترین تمرکزش روی درسهایش است و در ایام تعطیل با حفظ کردن آیات الهی اوقاتفراغتش را پر میکند. امیررضا برای آینده برنامههای زیادی دارد و سخن پایانیاش را به آرزوهای سالهای دور آینده اختصاص میدهد و میگوید: دوست دارم در آینده طبابت کنم؛ یعنی دکتر شوم که در کنار آن آرزوی مهم دیگری هم دارم و آن حافظ بزرگ قرآن شدن است.
* این گزارش چهارشنبه، یک مرداد ۹۳ در شماره ۱۱۰ شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است.
