فاطمه پرورش با همراهی پانصد عضو ثبتنامی فعال، چراغ فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی را در حسینآباد روشن نگه داشته است. در مسجد پنجتن آلعبا(ع)، زنان و دختران با حضور در کلاسهای این کانون، فرصتی برای رشد پیدا کردهاند.
محله
حسین آباد
محله حسینآباد که در گذشته به حسینآباد کرمانیها معروف بود، به میرزای ناظر، واقف خیریه آموزشی ـ درمانی سوران تعلق داشت. از آنجا که نام این قلعه قدیمی در وقفنامه علیشاه افشار آمده، قدمتش دستکم به دوره نادری میرسد. اهالی حسینآباد در گذشته بیشتر کرمانی بودند. تقریبا نیمی از مساحت این محله باغات و کشاورزی است و تنها ۱۷ درصد، محدوده مسکونی است.
نیاز درخشی، اسم شناسنامهای حسن درخشی است و حالا میگوید ۷۴ سال شده و زیروبَم محله حسینآباد را میداند. بعد از انقلاب، پدر و شهید علیاکبر درخشی برای تامین امنیت محله شروع به فعالیت کردند.
غلامرضا حیدرزاده، جانباز و آزاده دوران دفاع مقدس میگوید: در اردوگاه بغداد، بازجویی عراقی بود که گویا تابهحال ایرانی چشمبادامی ندیده بود. پرسید: «انت کورهای؟» نفهمیدم منظورش چیست. به ایرانی گفتم: «نه. چشمهایم میبیند!» مترجم گفت: «نمیگوید کوری. میپرسد اهل کشور کرهای؟»
علیاکبر عذرایی میگوید: برای روایتگری جنگ هیچکس شایستهتر از افرادی نیست که در واحد اطلاعات و تخریب بودند؛ زیرا آنها نوک پیکان حمله بودند.
چند نسل از اهالی محله وقتی علت مسجدی شدن خود را میگویند، فقط از «بابا الهی» نام میبرند. علیاصغر الهی معروف به «بابا الهی»، پیرمرد خوشرفتار محله حسینآباد است.
عباس غفوری جانباز محله علیمردانی با وجود جراحات جنگ، عزمش را جزم میکند و بعد از سالها دوری از درس دوباره پشت نیمکت کلاس درس مینشیند و دیپلمش را میگیرد و همزمان با فرزندانش از دانشگاه فارغالتحصیل میشود.
امیررضا اختری، نخبه محله حسینآباد قصد داشته پزشک باشد، اما درنهایت پزشک روح بودن را به پزشک جسم بودن ترجیح داده و معلم شده است.
برگزاری همایش ملی قرآن و علوم روز، گردآوری مقالات قرآنی در یک کتاب و تاسیس دانشگاه مذاهب اسلامی در بندرعباس از جمله فعالیتهای محسن آزیز دانشجوی دکتری حقوق محله حسینآباد است.
برادر شهید جواد اسماعیلپورطرقی میگوید: شنیدهایم هنگامی که نیروهای امدادی قصد داشتند برادرم را که تیر خورده بود به عقب برگردانند، اصرار میکند که اول دیگر مجروحان را ببرند.
گوهرشاد خانم میگوید: زندگی مشترک دو معلول با سختی همراه است اما سعی میکنم سختیها را آسان بگیرم. درکل خانواده ما یاد گرفته است مشکلات را سخت نبیند. تنها آرزوی ما خوشبختی فرزندانمان است.
زهرا کارکنفرخد میگوید: هیچ وقت درد مردم برایم عادی نشد. وقتی زنی زایمانش به تأخیر میافتاد، میرفتم دو رکعت نماز میخواندم و برایش پیش امامجواد (ع) دعا میکردم.
نازنینزهرا مجیدی رزمیکار ساکن محله حسینآباد است که بهتازگی از مسابقات کشوری رشته ورزشی پنچاک سیلات، با مدال طلا به خانه برگشته است.
شهید جواد اسماعیلپورطرقی که ۹ سال مفقودالاثر بود در وصیت نامه خود نوشته است: از برادران و خواهران خویش میخواهم در شهادتم گریه نکنند. شاد باشید که من با عروس زیبای شهادت، ازدواج کرده و به آرزوی دیرینه خود رسیدهام.
پس از شهادت حسن علیمردانی و در پی آن پیروزی رزمندگان در عملیات فتحالمبین، امامخمینی با شنیدن رشادتهای این سردار خراسانی فرمودند: «تنگه چذابه را تنگه شهیدعلیمردانی بنامید».
فریدون حاجیزاده آزاد، پس از سالها خوشنویسی شروع میکند به تحقیق و تفحص در خطوط مختلف و مبانی نظری هنرهای تجسمی. خطی ابداع میکند که در ظرافت و لطافت و دقت بیمانند است.
قدیمیها خیلی خوب، آنچنان که جزئیات دَرودیوار مسجد را یادشان مانده، از روزهای جوانی خود و آنچه در این مسجد گذشته است، برایم نقل کردند.
حتی تجهیزات ایمنی هم مانع از تکرار مرگ پاکبانان مشهدی نشد؛ این بار رضا شجاعی ساعت ۵:۳۰ وسط بزرگراه شهید بابانظر جان به جان آفرین تسلیم کرد.
کوچه شهید اسماعیلپور ۶ در یک دهه اخیر به اسم شهید حسن حامد مزین شده و با اینکه از کوچههای فرعی است، در دل خود چهارگذر دیگر دارد. این کوچهها متراکم از منزل مسکونی است.
امیررضا اختری معتقد است اگر انسان با محیط و فضای کاریاش رفیق باشد، کارش بهخوبی پیش خواهد رفت. او همیشه سعی کرده که با شاگردانش رفیق باشد.
خانم استیری از جرگۀ ناکامان کامرواست. کسی که در جوانیاش از آن جوانهای پرشور انقلابی بوده و حتی با وجود داشتن دو فرزند و بارداربودن باز هم تظاهرات میرفته و در جمعهای انقلابی شرکت میکرده است.