محله هفده شهریور - صفحه 3

محله

هفده شهریور

محله هفده شهریور

هفده شهریور تا سال ۱۳۴۰ مزرعه سرسبزی بود خارج از دروازه شهر که در آن کشت و زرع می‌شد. به‌ تدریج ساختمان‌های‌ مسکونی و اماکن تجاری جایگزین شدند. میدان ۱۷شهریور پیش ازانقلاب به «کوروش» معروف بود، اما سال ۱۳۵۸ به‌دلیل واقعه جمعه سیاه،به۱۷شهریور تغییرنام پیدا کرد. برج‌های تجاری مزیت‌های گردشگری این محله است.

محله هفده شهریور
در سال ۱۳۱۳ کارخانه نخریسی تاسیس می‌شود و بوق آن به صدا درمی‌آید. بوقِ کارخانه، هم خیلی طولانی بود هم قوی. صدای کشدارش که از دیگ بخار درمی‌آمد، یک شهر را اجیر می‌کرد.
ابوالقاسم عرب‌زاده بانی جشنی است که از ۴ دهۀ قبل در محلۀ ۱۷ شهریور برپاست. او در نیمه شعبان مغازه جوشکاری اش را برای نورافشانی و جشن، نونوار می کند.
مدال طلای غرب آسیای حدیثه رئوف، به آسانی به‌دست نیامد. می‌گوید: هنگامی‌که از خط پایان عبور کردم، تمام سختی‌هایی که برای به‌دست‌آوردن این مدال کشیده بودم، در یک لحظه از مقابل چشم‌هایم گذشت.
محله ۱۷ شهریور تا سال ۱۳۴۰ مزرعه سرسبزی بود خارج از دروازه شهر که در آن کشت و زرع می‌شد. حدود پنجاه سال جای مزرعه و روستا را به‌مرور ساختمان‌های مسکونی و اماکن تجاری گرفتند.
عطایی‌خراسانی می‌گوید ارتباطش با شهید رئیسی به دوران کودکی، مدرسه جوادیه، کوچه جوادیه و محله نوغان برمی گردد.
رمضان بن‌ناری می‌گوید: صبح می‌آییم، می‌نشینیم اینجا تا دم غروب؛ باری بهمان بخورد یا نخورد! الان بعضی مغازه‌دار‌ها چرخ دستی خریده و شاگرد گرفته‌اند تا بار را جابه‌جا کند. برای همین خیلی روز‌ها بیکارم.
محمد بافندگان‌سمائی می‌گوید: روزگاری بیشتر از پانصد‌فیروزه‌تراش در مشهد مشغول به کار بودند. در بازار ناصریه ۲۰۰ تا ۲۵۰مغازه فیروزه‌تراشی بود. در خیابان خسروی نو هم روبه‌روی بازار سرشور کار می‌کردند.
بازارچه بانوان محله هفده‌شهریور با همه بازارچه‌هایی که تا به حال دیده‌اید، متفاوت است. بازارچه در یکی از خانه‌های قدیمی و باصفای محله هر سه‌شنبه از ساعت‌۱۰ صبح تا ۱۴ ظهر با همت و پشتکار زکیه کریمی برگزار می‌شود.
کوچه نسترن‌۱۵ یکی از فرعی‌های خیابان نسترن است. حدود یک‌سالی می‌شود که تابلو ورودی این کوچه به سرقت رفته و هنوز جای آن پر نشده است. این کوچه بن‌بست است و فقط سه پلاک مسکونی دارد.
محمدتقی مجتهدزاده غواص ۱۴ ساله‌ای بود که بین دوستانش به «ماهی سیاه کوچولو» معروف بود و تقدیرش به‌گونه‌ای رقم خورد که سوم دی سال‌۱۳۶۵ و در عملیات کربلای‌۴، پشت جزیره ماهی در اروند‌رود به شهادت رسید.
نوید رضاخانی و زهرا ولیخانی، زوج هنرمند، زندگی مشترکشان را زیر سایه اعتقاداتشان شروع کرده‌اند و معتقدند تولید محصولات فرهنگی در این برهه از زمان یک مبارزه است.
حمید فخرایی و نفیسه قاسمی زوج هنرمند محصولاتشان را به کشور‌های حاشیه خلیج‌فارس صادر می‌کنند. کار‌های آن‌ها تلفیقی از سبک مدرن و سنتی است تا مورد‌پسند همه قرار گیرد.
هیئت سرخسی‌های مقیم مشهد یک روز مانده به اربعین راهی شهر خود می‌شوند تا در زادگاه خود به عزاداری برای سیدالشهدا (ع) بپردازند. این رسم بیش از ۵۰ سال قدمت دارد.
کارخانه‌ای که ۷۰ سال، صدای سوتش، حس زندگی و تلاش در مشهد ایجاد می‌کرد، حالا آن‌قدر خاک خورده و سوت و کور است که حتی نمی‌توان بازسازی‌اش را تصور کرد.
روز اولی که به سراغ تولیدکنندگان مانکن رفتیم به نظرمان به سراغ یک شغل فانتزی و شاد رفته‌ایم، اما وقتی وارد گود کارشان شدیم ماجرا‌ها مسیر دیگری در پیش گرفتند.
«مجید‌مهری‌نژادگل‌ختمی» و برادر بزرگ‌ترش «علی‌اصغر» فیروزه‌تراشانی هستند که از ابتدای کار بازاررضا، در یک حجره کوچک، به کار مشغولند. هم برادرند و هم همکار. تخصصشان تراشیدن شکوفه‌های نیشابوری است.
برای حاجی‌برجی فیروزه، سنگ زنده‌ای است که شکننده است و مراقبت می‌خواهد و آن‌قدر در دل حاجی جا دارد که گاهی دلِ فروشش را ندارد.
اینجا انگار یک خراسان کوچک است. از هر شهرش کسی اینجا هست. یکی از تربت‌جام و دیگری از تربت‌حیدریه، یکی از نیشابور و دیگری از قائن، یکی از تایباد و دیگری از باخرز، یکی از مشهد و دیگری از اطراف‌واکنافش.
سیدعلی میرمرتضوی در آستانۀ نودودوسالگی عضو هیئت‌مدیرۀ «ابوالفضلی‌های سراب» و عضو هیئت‌مدیرۀ هیئت «جان‌نثاران حضرت زهرا (س)» هفده‌شهریور و یکی از مؤسسان خیریۀشان است.
کاسبان محله هفده شهریور، همه از علاقۀ سیدحسین تفتی به نقاشی قهوه‌خانه‌ای خبر دارند، بار‌ها تابلو‌هایی را دیده‌اند که حاجی روی دیوار آویخته و بار‌ها او را کیسه‌به‌دست دیده‌اند که به‌دنبال بساط نقاشی‌اش است.