او در مدت 28سال خدمتش، سه کتاب «راهنمای معلم، پیامهای آسمان»، «همیار معلم»، و «از ارزشیابی تا یادگیری» را منتشر کرد و تولید نرمافزار قرآنی «سراج»، ویژه درسهای پیامهای آسمان و قرآن را در سابقه کاریاش ثبت کرد.
«طیبه خواجه بیدختی» سرگروه آموزشی استان خراسان رضوی، تمام فکر و دغدغهاش توانمندسازی دبیران در چگونگی انتقال صحیح مفاهیم دینی و اخلاقی به دانشآموزان است.
محله
امام خمینی
در مطبوعات و کتابهای تاریخی از این بخش شهر به نام اراضی پادگان یاد شده است. ساختمانهای این پادگان را در دوره قاجار؛ روسها و انگلیسیها ساخته بودند و در زمان پهلوی با تشکیل ارتش، ساختمانهای جدید جایگزین آن شدند. اکنون پادگان لشکر ۷۷ در این محله قرار دارد. پیش از انقلاب این محله را به نام «پهلوی» میشناختند.
«قویفکر» جوان خوشسلیقهای است که علاقه زیادی به حوزه صنایع دستی دارد، به همین دلیل هم تصمیم میگیرد با برپایی مغازهای در بولوار مدرس ابتدا صنایع دستی مشهد و سپس صنایع دستی شهرهای مختلف کشور را برای علاقهمندان به این حوزه عرضه کند.
کمکم کسبوکارش رونق میگیرد و تنوع صنایع دستیای که در بازار ارائه میدهد، بیشتر میشود. اکنون 20سال از ورود او به این شغل میگذرد و خوشذوقی او در انتخاب این هنر نهتنها باعث شده است مشتریان خاص خودش را داشته باشد
سید محمد جواد هاشمی سه ساله بود که در کنار پدر و مادرش مینشست و صدای آهنگین تلاوت قرآن آنها را گوش میداد، شنیدن این صدا آن هم در سن بسیار کم برایش بسیار لذتبخش بود، بهطوری که با وجود نداشتن سواد از پدرش خواست تا خواندن سورههای قرآن را به او یاد دهد. میخواست مانند پدر، مادر و برادر بزرگترش بتواند قرآن را با صدایی زیبا بخواند.
پدر که علاقه او را میدید فرزندش را به جلسات قرآن در خانه استاد محمد بیداد میبرد و بعد از مدتی او را در مهدالرضا(ع) ثبتنام کرد.
17اسفند سال 63 حمله هوایی جنگندههای عراقی نوع دیگری زخم بر پیکره این شهر گذاشت. «یوسف آقاپور» که اکنون پنجاهونهساله است نیز در ماههای پایانی خدمت سربازی از این زخم بینصیب نماند.
حالا دست راستش قطع است، چشم راست مصنوعی است و دست چپ آرنج ندارد و دو انگشت آن کاملا بیحس است و با گذشت 37سال ترکشهایی هم در سر، قلب و مهره سوم از پایین در بدنش به یادگار دارد. جراحاتی که باعث شده است درجه جانبازی او 70درصد ثبت شود. تجربه 140بار عمل جراحی و پنج سال زندگی روی تخت بیمارستان حتی در واژه هم بهسختی میگنجد.
محمدباقر(حمید) جهانگیر فیض آبادی یکی از آن رفیق های ناب روزگار است که بعد از شهادت همسایه دوران کودکی، دوست، همکلاسی و هم رزمش، شهید سید محمدرضا شعاعی آستانه، به دنبال چاپ خاطره های دوستش شده است. کتاب«ستاره کلاشین» که توسط «سمیه جوادی» و «محدثه دبستانی» نوشته شد به خاطره ها و معرفی شهید محمدرضا شعاعی پرداخته که روزگاری ساکن محله امام خمینی(ره) بوده است.
ستوان یکم محمد محتشمی پور یکی از نیروهای ارتشی است که در سال های منتهی به انقلاب اسلامی کنار مردم بود و از نفوذش در این سازمان نظامی برای پیشبرد اهداف مردمی انقلاب اسلامی استفاده کرد. او اکنون در آستانه 74سالگی هنوز به خوبی خاطرات آن روزهای انقلاب اسلامی را که بخشی از آن را در کتاب «عکاس لشکر خراسان» چاپ کرده است، به خاطر دارد و از بازخوانی اش لذت می برد.
مگر میشود در میان خاطرات نصفهنیمه او گشت و به پرسشی نرسید که ذهن را درگیر نکند؟! قرارمان میشود مدرسه علمیهای که پایگاه اولین زنان انقلابی مشهد است، مدرسه اسلامشناسی حضرت زهرا(س). بانومقدسی خوشقولتر از ماست. بیایی اینجا اول از همه جذب اتاقها، درها و دیوارهایی میشوی که همه بوی قدمت دارند و چیزی جز آسانسور، نظم پنجاهوسهساله را به هم نریخته است. بانومقدسی فقط منتظر عکاس است، فقط زمانی برای عکاسی!
سید محمد شاهعالمی روزهای اوجگیری انقلاب و بعد از آن را درک کرده است. در وقایع مهم مشهد همراه سیل خروشان انقلابیها بوده و خاطرههای زیبایی از رهبر معظم انقلاب، شهید هاشمینژاد و مرحوم آیتالله طبسی دارد.
خاطرههایش آنقدر از انقلاب شیرین است که متوجه گذر سه ساعته زمان نمیشویم.این مرد انقلابی که به اقتضای آن زمان دوشادوش انقلابیون تلاش میکرد، از سال 1364، مسیر زندگیاش را تغییر داد و در عرصههای عمرانی و کارآفرینی خدمت میکند.
عبدالوهاب براتی، یکی از همین افراد بود که با وجود نظامی بودن و کار نگهبانی از مجسمه شاه، حتی در دی و بهمنماه، یعنی روزهای شلوغ مشهد هم به کسی آسیب نزد؛ جز یک مورد که منجر به شکستن شیشه موتور معترضی شد.
او تمام آن روزها در کوران حوادث حضور داشت و شاهد و شنونده اتفاقات مختلف سال 57 بود. از شکنجه انقلابیها در ساختمان ساواک گرفته تا ترور «شهیرمطلق»، فرمانده لشکر 77 خراسان، توسط یکی از سربازان و خوشحالی مردم از پیوستن ارتشیها به مردم.
ناهید کاشیچی متولد ۱۳۲۵ و مترجم روسیزبان معاصر است. او که فرزند مرحوم محمود کاشیچی، بنیانگذار انتشارات گوتنبرگ مشهد در دهه ۲۰ است، حالا بعد از گذشت نیمقرن از تلاش پدر برای پاگرفتن این انتشاراتی و کتابفروشی میگوید: پدربزرگم، استاد میرزااحمد، کورهپزخانه کوچکی داشت که کاشی میساخت.
«قنبر راسخ» از جمله فعالان و آزادگان سیاسی ارتش است که به جرم دیوارنویسی و فعالیتهای مذهبی در نوزدهم تیر ماه1353 دستگیر و به مدت 5سال به حبس محکوم شد. در نامه کمیته مشترک خرابکاری رژیم شاهنشاهی، علت بازداشت وی اینچنین آمده است: «اقدام علیه امنیت کشور شاهنشاهی پخش اعلامیه، توهین به مقام سلطنت و شعارنویسی بر روی دیوار فرماندهی لجستیکی و تنظیم شعارهایی با چنین مضامینی علیه شاه و اربابانش.»
او در سال 1352 به استخدام ارتش شاهنشاهی در آمد و در فرماندهی لجستیکی نیروی زمینی شاغل شد. کارشان تعمیرات، بازسازی و نوسازی توپ، تانک و ابزار زرهی بود که به نظر راسخ عملا یک اسم را یدک میکشید.
اینها تنی چند از هزاران زندانی دوران پهلویها هستند که به جرم بیان عقیده، سالها در بند بودند و با پیروزی انقلاب اسلامی از بند رژیم شاهنشاهی رها شدند. مردانی که با وجود بر تن داشتن لباس خدمت مقابل فشارهای آن دوران سر خم نکردند و دین خود را به اسلام و انقلاب ادا کردند. میهمان چند تن از اعضای کانون زندانیان سیاسی نظامی قبل از انقلاب هستیم.
«حسین عسکریپور صمدی» ۵۳ ساله که اکنون دبیر تربیت بدنی است، زمانی مسئول انجمن ورزش باستانی استان خراسان بوده و از خم و چم این ورزش چنان آگاه است که شاید بتوان گفت کمتر کسی مانند او در مشهد داشته باشیم. او درباره آداب زورخانه میگوید: گود زورخانه، همانطور که از اسمش پیداست گودال مانند است و برای به یاد آوردن گودال قتلگاه سرور و سالار شهیدان امام حسین (ع) است، چهار ضلعی نمادی از چهارگوشه قبر امام زینالعابدین، شش ضلعی از شش گوشه مقبره امام حسین (ع) و هشت ضلعی برای امام رضا (ع) است و ورزشکار از ضلع اول تا ضلع بالا که میخواهد برسد حدود ۴۰ تا ۵۰ سال طول میکشد.
دور میدان امام خمینی(ره) بر اولین کوچه کنار آتشنشانی، تابلو امام خمینی(ره)61 نصب شده است. این کوچه با وجود آنکه خیابان اصلی نیست، اما همیشه مملو از خودرو و ترافیک است. وجود شهرداری منطقه8 و مدرسه و مهدکودک در این معبر سبب ترافیک بهویژه در سر ظهر میشود، البته این روزها بهدلیل کرونا و تعطیلی مدارس، ساکنان محله شرایط بهتری دارند.
مقابل آزمایشگاه جهاد دانشگاهی در خیابان رازی مسجدی قرار دارد که در گذشته مغازه کوچک شیشهبری بوده است اما امروز هنگام ظهر با بلند شدن صدای اذان از بلندگوی مسجد میزبان تعداد زیادی از نمازگزاران است. نام این مسجد قدس گذاشته شده و زمین آن در سال87 توسط ورثه مرحوم حاج حسین قدس روحانی وقف شده است. از سال94 که بازسازی بنای مسجد و امور مربوط به وقف آن انجام شد در هر سه نوبت صبح، ظهر و مغرب نماز جماعت در این مسجد برگزار میشود.
نهم و دهم دی ماه ۱۳۵۷ از روزهای خونین و فراموشنشدنی در تاریخ تحولات اجتماعی و انقلاب اسلامی در مشهد است. روزهایی که در آن دهها نفر از مردم بیگناه مشهد به خاک و خون کشیده شدند.
کارشناسیارشد پرستاری خوانده است و 26سال از عمر خود را غمخوار و پرستار بیماران بوده است. در تمام حوزههای کاری پرستاری از بهداشت و درمان گرفته تا آموزشی سابقه کار دارد و در همین زمینه نیز توانسته است کتابی را باعنوان «اصول و فنون مراقبتهای پایه بیمار» به چاپ برساند. «هدایت حسینی شهیدی» سوپروایزر بالینی بیمارستان امام رضا(ع) مردی پنجاهساله است که سال گذشته به عنوان پرستار نمونه کشوری انتخاب شد.
این بار به سراغ تعدادی از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی رفتیم که در گروه جهادی «صراط الحمید» دور هم جمع شدهاند. آنها فعالیتهای مختلف پزشکی دارند و از زمانی که کرونا مهمان ناخوانده شهر و کشورمان شده گستره فعالیتشان بیشتر شده است. آنها معتقدند مجاهدت در راه خدا گاهی اسحله به دست گرفتن و جنگیدن است، گاهی هم مانند حال حاضر کم کردن درد و رنج مردمان است. به هر حال هر کدامشان نوعی جهاد است.
هنگام ظهر در خیابان فیاضبخش طنین الله اکبر به گوش میرسد، هر چه نگاه میکنیم مسجدی نمیبینیم، به سمت صدا میرویم و از رهگذران دربارهاش میپرسیم. یکی از ساکنان محله با انگشت اشاره ساختمانی را نشانمان میدهد که هیچ شباهتی به مسجد یا حسینیه ندارد، بنایی 4طبقه نزدیک شهرداری منطقه که شبیه ساختمانهای دیگر است و هیچ کاشیکاری یا تزیینات دیگری در آن به چشم نمیخورد، فقط روی سر در بنا نوشته شده است «مسجد 14معصوم(ع) به یاد شهید حسین دلدار، ساخت 1386».
خوانساری که تجربه کارکردن در ریختهگری و تراشکاری را داشت و از کودکی نیز طراحی میکرد بهخوبی میدانست که قلم را باید با چه زاویه و درجهای بسازد و چگونه با حرکت دست روی فلز حرکت دهد تا آنچه میخواهد نقش ببندد، اولین قلمزنی را روی تفنگ شکاری پدر انجام داد اما بعد از نتیجه کار تصمیم گرفت تا این ذوق هنری خود را ادامه دهد آن هم بدون هیچ آموزش و استادی!