محله چهاربرج

محله

چهاربرج

محله چهاربرج در گذشته چهار برج دیدبانی داشته است. اولین ساکنان چهاربرج نیرو‌های نظامی بودند که حدود ۳۰۰ سال پیش برای مقابله با حمله ترکمن‌ها و ازبک‌ها در این قلعه ساکن شده بودند. این محله از سال ۹۲ به محدوده شهری پیوست. چهاربرج با برخورداری از یخدان، خانه تاریخی و موزه، محور گردشگری بولوار شاهنامه است.

محله چهاربرج
زهرا راعی، نونهال محله چهاربرج، موفقیت استانی خود را در این سال‌ها تکرار کرده است. او حالا هم با ادامه تمرین‌هایش، رؤیای حضور در مسابقات کشوری و کسب مدال‌های بیشتر در رشته ژیمناستیک را دنبال می‌کند.
اصغر احمدی آوازخوان و نوازنده سه‌تار محله چهاربرج، حدود ۳ دهه است، صدایش را وقف حضور در برنامه‌های خیریه کرده است.
سام مجنون در مدرسه شهیددهقان محله چهاربرج به قهرمانی‌هایش شناخته می‌شود. او از مرداد سال۱۴۰۲ فعالیت خود را در رشته ژیمناستیک آغاز کرد و خیلی زود توانست در مسابقات استانی بدرخشد.
مهدی حاذق از روزی که به استخدام کارخانه قند درآمد،  وظیفه‌ای خاص در خط تولید محول شد که فقط او از پسش برمی آمد. همین کار و مشغله هر سال، او و همسرش را از یک سفر خانوادگی دور و دورتر می‌کرد. روزی که پایان دوره کاری اش رسید، سفرکردن را کلید زد.
وقتی صحبت از همسایه‌های خوب می‌شود، پیداکردن آدم‌هایی از این جنس در بولوار شاهنامه کار سختی نیست؛ آدم‌هایی که محبتشان به ساکنان خانه‌های اطراف می‌رسد؛ مثل اهالی شاهنامه ۴۱.
محمود حسن‌زاده که چهار دهه عمرش را در حاجی‌آباد زندگی کرده می‌گوید: درختان توت حاجی‌آباد در بهار طرفداران بسیاری داشت. آنها که از شهر می‌آمدند، نمی‌توانستند از درست بالا بروند و به من و چندتا از بچه‌ها برای توت تکانی ۱۰‌تومان دستمزد می‌دادند.
قدیر رحیمی پیشکسوت کشتی پهلوانی توس، از بیرون گود برای سرپا ماندن این رشته تلاش می‌کند و با هدایت‌ها و حمایت‌هایش سعی می‌کند درکنار سایر پهلوانان توس، پرچم پهلوانی را در این منطقه بالا نگه دارد.
اسماء قربانی طی پنج‌سال فعالیت در رشته ووشو توانسته از قهرمانی در استان تا رفتن روی سکوی کشوری را تجربه کند. او از روزی که پا در مسیر ورزش گذاشت تا امروز همیشه این جمله را با خود مرور کرده است: اراده‌ام از مشکلات قوی‌تر است.
مجموعه ورزشی تازه‌نفس شهدای چهاربرج، با ۵ رشته ورزشی به اوقات فراغت اهالی معنا داده است. در حال حاضر، روزانه بیش‌از پانصد‌نفر امکان استفاده از زمین‌های مختلف مجموعه را دارند.
نازنین‌زهرا نیکو چهار سالی می‌شود قدم روی تشک ژیمناستیک گذاشته و در این مسیر موفقیت‌هایی کسب کرده است. او تلاش می‌کند این ورزش را تا بالاترین سطوح بازیکنی و مربیگری ادامه دهد تا نامش در بین ورزشکاران نامدار بانو در کشور ثبت شود.
مجید منفرد می‌گوید: هفت‌سال است همه زندگی من شده عمارت اربابی چهاربرج. اول یک سالی در اینجا کار بنّایی انجام دادم و شکل بازسازی‌شده فعلی، کار من و چند‌نفر از اهالی محله است. فعلا هم نگهبان مجموعه هستم.
نوجوان اهل فن محله چهاربرج، با ۴۰ کیلوگرم کاهش وزن قهرمان بوکس استان است.
دختران نوجوان توس از ۴ سال پیش، با راه‌اندازی تشکلی فرهنگی به رشد هم‌سالان خود کمک می‌کنند. فاطمه معلمی کسی بوده که دختران را راهنمایی کرده است تا در کنار هم بتوانند دامنه فعالیت‌هایشان را گسترش دهند.  
پرنیا؛ دختر کاراته‌کار محله چهاربرج با وجود سن کم بیش از ۳۰ مدال در سطوح ناحیه، استان و کشور کسب کرده است. او خیلی زود فنون را آموخت و در مسیر مسابقات قدم گذاشت.
امیر محمد مجنون، بوکسور سیزده ساله محله چهاربرج که مدال طلای استانی دارد در کنار تمرکز بر ورزش به هنر نقاشی با مداد رنگی و سیاه قلم علاقه‌مند است و در رشته گرافیک فعالیت می‌کند.
رقیه کارگر را خیلی از اهالی به سفره همیشه پهنش می‌شناسند، اما او در این سال‌ها از مراسم‌داری جلوتر رفته و بانی اتفاقات خیر محلی شده است. آن‌قدر به محله آبا و اجدادی‌شان خدمت کرده‌ که همه آنها را به نام نیک می‌شناسند.
مشهد در سال‌۱۳۱۳‌ بیش از ۲۳ یخدان داشته است که همه به‌مرور تخریب شده. در این میان در روستای چهاربرج یخدانی قاجاری وجود دارد که، چون در ملک شخصی قرار داشته و وقف‌عام بوده، تقریبا سالم باقی مانده است!
مسیر فوتبال حرفه‌ای برای مهدی مهربان بالا و پایین بسیار داشته است، اما حالا در کسوت مربی دوست دارد بچه‌محل‌های فوتبالیستش همیشه بالا باشند. او تنها بدنبال شناسایی و پرورش استعداد‌های حاشیه شهر است.
سید‌حسن آزرده تعریف می‌کند: از اطراف چهاربرج آمدند دنبالم تا درخت‌هایشان را پیوند بزنم. سه روز و هر روز نصف روز وقت گذاشتم و در پایان وقتی مبلغ دستمزد را خواستند و گفتم صلواتی است، تعجب کردند.
حاجیه‌قربانی می‌گوید: سر یک باور و اعتقاد، آن روز‌ها در دیگ سمنو فقط توسط دختر‌های خانه باید باز می‌شد. چون سالی هم یک‌بار این اتفاق می‌افتاد، باید دختری که نوبتش بود یک‌سال انتظار می‌کشید.