هنرمند - صفحه 57

زمانی که در مقطع پیش‌دبستانی درس می‌خواندم، دکلمه‌‎خوانی را تجربه کردم و از این‌کار لذت بردم. این‌کار مقطعی بود و دیگر ادامه نداشت تا اینکه در کلاس دوم از اداره آموزش و پرورش مربی‌ای به نام خانم روحانی برای آموزش شاهنامه به دانش‌آموزان مدرسه ما آمد و هفته‌ای یک جلسه در این زمینه به دانش‌‌‌‌‌آموزان آموزش داد. پس از تدریس مقدمه‌ شاهنامه باید آن را اجرا می‌کردم. تصمیم گرفتم برای جلوگیری از اشتباه متن را روی کاغذ نوشته و آن را زیر پای خودم نگه دارم تا از روی آن بخوانم، اما هنگام اجرا متوجه شدم که می‌توانم مقدمه را به‌خوبی بخوانم بی‌آنکه از روی کاغذ نگاه کنم.این اتفاق باعث شد که به خواندن شاهنامه و حفظ‌کردن آن علاقه‌مند شوم.
حنانه نیک‌رفتار 19سال بیشتر ندارد اما با هنرش برای خودش کسب و کار خانگی راه‌انداخته است و درآمد خوبی هم دارد. از کودکی علاقه و استعداد ذاتی به نقاشی داشت اما با ورود به هنرستان هنر، عرصه‌های جدیدی به رویش گشوده شد و هنرهای مختلفی را تجربه کرد طوری‌که اکنون با صرف پشتکار و خلاقیت، کارهایی فراتر از سن و تجربه‌اش انجام می‌دهد و ظرافت و زیبایی نهفته در آثارش باعث شده است آن‌قدر سفارش کار داشته باشد که دنبال فروش در فضای مجازی نرود.
کیانا رهنورد بعد از اتمام جلسات دوره شاهنامه‌خوانی در هشت‌سالگی برای اولین‌بار در جشنواره شاهنامه‌خوانی بانوان انجمن سیاووش مشهد شرکت می‌کند. با وجود استرس زیادی که دارد رتبه برتر این جشنواره را به دست می‌آورد. کیانا می‌گوید: چون تا آن لحظه روی صحنه نرفته بودم و اجرایی نداشتم استرس تمام وجودم را فراگرفته بود اما توانستم بر خودم مسلط شوم و با اجرای بخشی از نقالی سیاووش‌خوانی رتبه برتر مسابقات را کسب و مورد تشویق داوران قرار گیرم.
در دوره تحصیلش معلم‌های ادبیات با شک و تردید به انشاهایی که می‌نوشت نگاه می‌کردند. آن‌ها فکر می‌کردند احسان بزرگ‌تری دارد که برایش انشاها را می‌نویسد. هر بار با ناراحتی به خانه می‌آمد و با ناراحتی به مادرش از معلم‌ها گله می‌کرد. بالأخره مادر برای رفع این سوءتفاهم به مدرسه رفت و از معلم ادبیات خواست همانجا موضوعی به احسان بدهد تا انشا بنویسد و موضوع روشن می‌شود.حالا این جوان بیست‌وهفت‌ساله از چاپ دو کتابش مسرور است و امید به آینده‌ای دارد که بتواند در حوزه ادبیات و نویسندگی بیشتر بدرخشد.
از نخستین مراسم بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی در 25 اردیبهشت 77 ، 24سال‌ می‌گذرد. از آن سال تاکنون، هر سال بزرگداشت و یادبودی بر مزار حکیم فرزانه توس برگزار می‌شود. اجرای نمایش «افسانه ماردوش» در محوطه باغ آرامگاه فردوسی در مراسم بزرگداشت امسال شکوه این جشن را بیشتر خواهد کرد. «افسانه ماردوش» نمایشی فاخر به نویسندگی منوچهر اکبرلو و کارگردانی محمد جهانپاست که در آن حکیم توس روایت نیک و بد ناپایدار بشر را در سرگذشت عبرت‌آموز جمشید و ضحاک در قالب داستانی پرکشش به‌زیبایی به ‌تصویر کشیده‌ است.
فائزه عطرآبادی، دختر نقاش محله پایین‌خیابان معتقد است که مقام و حقوق زن در جامعه امروزی بسیار نادیده گرفته می‌شود و همین نادیده گرفته شدن، موضوع بیشتر نقاشی‌های اوست: «مشکلات زنان در ایران کمتر روی بوم نقاشی به تصویر کشیده شده است. من همیشه در پیاده‌روی‌هایم در کوچه و خیابان به زنان نگاه می‌کنم که چطور از حق خود می‌گذرند و در برابر فشارها و مشکلات همیشه سکوت می‌کنند. آرامش زنان همیشه برایم جالب بوده و همین موضوع خیلی وقت‌ها موضوع نقاشی‌ام می‌شود.»
پرویز خالق‌پناه می‌گوید: هر خطاطی برای آنکه حق خود را به این هنر ادا کرده باشد قرآن، شاهنامه، بوستان یا دیوان حافظ کتابت می‌کند تا به یادگار بماند. من نیز سال‌هاست که آرزوی کتابت قرآن را دارم و حتی چندسال قبل یکی دو مرتبه ‌آیاتی از قرآن را هم نوشتم اما مشکلات اجازه نمی‎داد. حالا هم که در هشتادویک‌سالگی دیگر نوری در چشمانم نمانده است و دستانم قوت گذشته را ندارد بعید می‌دانم که بتوانم به‌ این آرزویم برسم.
«مینا پدرش معتاد است. از خانه می‌رود و او را همراه مادرش تنها می‌گذارد.» این آغازی است برای داستان فیلم تلویزیونی «شب شوم»، فیلمی که به معضل اعتیاد اشاره می‌کند و مائده پهلوان به عنوان یکی از بازیگران آن به ایفای نقش می‌پردازد. می‌گوید: فیلم کوتاه «کوچه ر» درباره بچه‌های کار ساخته شده‌است و من نقش یک دختر گل‌فروش را بازی می‌کنم که نان‌آور یک خانواده است. همیشه دوست داشتم برای حمایت از بچه‌های کار قدمی بردارم و خداراشکر در این فیلم حضور داشتم.
به گفته سعیده صفار شرق، تولید این عروسک‌‌ها ظریف، سخت و وقت‌گیر است اما وقتی ساخت آن‌ها تمام می‌شود، کلی لذت می‌‌برم. آن‌ها را با عشق درست می‌کنم و خوشحالم که هم‌بازی بچه‌ها می‌شوند. ذوق بچه‌ها وقتی عروسک‌ها را در دست دارند خیلی زیباست. تازه همه عروسک‌های من اسم دارند. اگر لباس کردی برتن داشته‌باشند، نام آن‌ها روژان و روناک است و اگر تن‌پوش لری یا شمالی داشته‌باشند، می‌شوند گل‌نسا و گل‌پری. احساس می‌کنم کودک درونم هم‌چنان فعال است.
یک روز آرزوی دیدار با بزرگانی مثل کیهان کلهر و حسین علیزاده را در دل داشته و روز دیگر پا را از آرزوهایش هم فراتر گذاشته و کنار این بزرگان سنتور نواخته و آواز خوانده است. او حالا سرپرستی گروهی به نام «خسروان» را برعهده دارد و در این گروه در کنار خوانندگان قهاری مثل «سالار عقیلی» می‌نوازد و هنرنمایی می‌کند.احسان انوریان تاکنون سه آلبوم موسیقی را روانه بازار کرده‌ است. «پیدای پنهان» با صدای سالار عقیلی، «چنگ عشق» با صدای جاهد ملک‌زاده و «رنج‌نامه نسلی سوخته» که ارکستری از سازهای زهی است و خاطرات، دغدغه‌ها و رنج‌های 25سال زندگی هنری احسان را با زبان موسیقی بیان می‌کند.
گاهی شنیده‌ام که می‌گویند من از محل مسجد درآمد دارم یا این کارها را انجام می‌‌دهم تا پولی دربیاورم. این حرف‌ها نه‌تنها ناراحتم نمی‌کند بلکه باعث می‌شود وقت و انرژی بیشتری برای کارم بگذارم چون دیدن لبخند رضایت فردی که با 3 فرزند صغیر از همسر معتادش جدا شده است و اکنون با تکیه بر توانمندی خود مشغول به کار است، برای من ارزشی بسیار بیشتر‌ از این دارد که وقتم را صرف حرف‌های بیهوده کنم.
علیرضا تیموری می‌گوید: فضای سنتی خانه‌ پدربزرگم در تحریک حس طراحی ما بی‌تأثیر نبود. داخل حیاط بزرگی که به ساختمانی قدیمی‌‌ مشرف بود، روی تختی زیر درخت می‌نشستیم و هرچه به ذهنمان می‌رسید روی کاغذ طراحی می‌کردیم. کم‌کم به فکرمان رسید مکانی را برای کارمان آماده کنیم و به این ترتیب، شروع به کار کردیم.ما تنها برای فروش کار نمی‌کنیم. کارهایی طراحی می‌کنیم و می‌سازیم که یا نیستند یا کم وجود دارند یا ساختشان سخت است یا عجیب و غریب‌اند. به صورت کلی، سبک کارهای ما خاص است.
تولید سوغات زیارت از آن موضوعاتی است که همیشه از حد حرف فراتر نرفته و کمتر مشهدی به‌صورت تخصصی به آن ورود کرده است. به‌همین ‌دلیل وقتی تولیدات یک گروه جوان مشهدی را در فضای مجازی می‌بینیم، توجهمان جلب می‌شود. ساخت گنبد و بارگاه امام رضا(ع)، زینبیه، تندیس سردار سلیمانی، شمعدان رضوان تنها بخشی از محصولات آن‌هاست که ازسوی زائران با استقبال روبه‌رو شده است.
هشت سال بیشتر نداشته است که سنگ کوچک عقیق را در دست‌هایش می‌گیرد و این هنر را می‌شناسد. پدرش او و برادر بزرگ‌ترش را به کارگاه گوهرتراشی نزدیک خانه می‌فرستد تا در روزهای تابستان و ایام فراغت، هنری بیاموزند و کمک‌خرج خانواده هم باشند. علاقه او به شکل‌دادن به سنگ‌ها در همان روزها شکل می‌گیرد. با دقت به دست‌های گوهرتراش سال‌خورده محله نگاه می‌کرده تا تمام جزئیات این هنر را در ذهنش ثبت و ضبط کند. می‌چسبد به کار و هر روز یکی دو ساعت دیرتر کارش را تمام می‌کند. با350تک تومانی که حاصل ساعت‌ها کارکردنش بوده برای خودش یک دستگاه می‌خرد. اولین دستگاه گوهرتراشی زندگی‌اش که هنوز هم آن را دارد.
12دختر نوجوان هنرمند تئاتر «قصه شهر بلور» که 3نفر آن‌ها نابینا و 9نفرشان کم‌بینا هستند با تمرینات طولانی و سخت در مدت 6ماه توانسته‌اند بر تمام مشکلات و محدودیت‌هایی که در مسیرشان قرار داشته است فائق آیند و هنر و استعداد خود را در این صحنه به نمایش بگذارند. فاطمه حیدریان کارگردان این تئاتر است و خودش با وجود نابینایی یک انسان توانمند و مدیرعامل مؤسسه رؤیای سپید نابینایان است. او این بچه‌ها را خوب می‌فهمد و می‌داند وقتی قرار باشد از دیگر حواسشان بهره ببرند خیلی بیشتر از یک فرد بینا استعدادشان درخشش پیدا می‌کند؛ درست مثل خود او. دلش می‌خواهد مسیر درست را به شاگردانش نشان دهد.
وقتی کسی از چهارده‌سالگی حرفه‌ای را دنبال کند، معلوم است که در جوانی، پیر کار می‌شود. او آن‌قدر شیفته هنر منبت‌کاری است که در همان سال‌های نوجوانی قید ادامه تحصیل را زده و همه وقتش را وقف نقش‌زدن روی چوب و تراش ظریف آن کرده است. تا پیش از خدمت سربازی پیش اوستامحمدرضا کار کرد و پس از آن همراه پسرخاله‌اش که کارگاه نجاری داشت، منبت را شروع کرد. یکی از مشکلات کار آن‌ها این است که این حرفه ناشناخته مانده است و تعریف دقیقی برای آن نیست. متأسفانه جوانان هم علاقه‌ای برای آموزش آن ندارند، درحالی‌که منبت هنری است که در ایران بیش از هزار‌و 500 سال قدمت دارد.
از شش‌سالگی به مفاهیم و آیات قرآن علاقه داشتم. از همان زمان به همراه پدرم در کلاس‌های قرآنی که در مسجد محله برگزار می‌شد شرکت می‌کردم. با وجودی که تسلط چندانی برحروف وکلمات عربی نداشتم آیات قرآن را با قرائت می‌خواندم. یک روز که درحال خواندن سوره توحید بودم قاری جلسه قرآن به پدرم گفت سهیل صدای خوبی برای خواندن قرآن و گفتن اذان دارد.سهیل چند سال بعد در مدرسه به عنوان مؤذن استعدادش را نشان می‌دهد و تشویق می‌شود. این آغاز راهی بود که تا امروز ادامه پیدا کرده است.
بعد سه سال و نیم تمرین و آموزش، مرحوم امیرمظاهری که در جریان پیشرفت و تمریناتم بود، گفت پسرم دیگر کافیست دو سه روز دیگر که اول برج است، بیا برای کارهای اداری و استخدام در رادیو. اما چون مرحوم مادر‌م خودش به دخترهای محله در خانه قرآن یاد می‌داد و زن مؤمن و باخدایی بود گفت: مادر! من راضی نیستم تو به رادیو بروی و نان حرام سر سفره زن و بچه‌ات بگذاری. همان یک جمله شیرم را حلالت نمی‌کنم کافی بود تا به حرمت حرف مادر، علی‌اکبر پا روی دل و خواسته‌اش گذاشته و از رفتن به رادیو صرف‌نظر کند.
10سالی می‌شود که انگشتان هنرمند «سمیه مؤیدی» آثار زیبایی خلق می‌کنند. شنیده بودیم او در هنرهای مختلف به‌ویژه «معرق» برای خودش استادکاری ماهر است. قاب‌هایی که به در و دیوار خانه‌شان آویزان شده‌ بود این نکته را تأیید می‌کرد. سمیه در انباری خانه‌اش،‌ کارگاهی نقلی و دنج برای خودش دست و پا کرده و با ابزاری که دارد از میزناهار خوری شش‌نفره و تابلوهای معرق تا زیورآلات چوبی را ساخته و تحویل مشتریان می‌دهد. البته معرق تنها هنر سمیه نیست و چرم‌دوزی و جواهرسازی هم از دستش برمی‌آید.
هنوز هم کتیبه لاجوردی رواق دارالشکر حکایت استاد خوش‌ذوق و توانای خود یعنی شکرالله خوش‌دست را می‌دهد. کسی که به پاس خدمات معماری و مهندسی ارزنده‌اش به حرم مطهر رواقی که طرحش را داده بود، به نامش می‌شود.