هنرمند - صفحه 67

وضعیت حجاب در جامعه‌مان چندان خوب نیست. دلیل آن هم به خودمان برمی‌گردد. خانواده‌ها نباید به فرزندانشان سفت و سخت بگیرند چون در نهایت، بچه‌ها را بیشتر از حجاب دور می‌کنند. زمانی که ما چادرهای رنگی و طرح‌دار را برای بچه‌ها تولید کردیم، بعضی‌ها مخالفت می‌کردند، اما ما هدفمان این بود که کودک از حجاب زده نشود زیرا هیچ‌کس در فطرت خود از حجاب گریزان نیست، اما شاید آن‌طور که باید در این زمینه فرهنگ‌سازی نشده است. ما اینجا با خیلی از بانوانی برخورد داشته‌ایم که غیرچادری هستند اما وقتی وجهه حجاب و مدل‌های متنوع را می‌بینند، استقبال می‌کنند.
ماجرای کنکور دردسرساز را این‌گونه روایت می‌کند: در آن زمان هنر، کنکور جدایی داشت. برای اینکه با روش تست زدن آشنا شوم در کنکور علوم انسانی هم شرکت کردم. آن دوران کنکور دو مرحله داشت، صبح سرجلسه حالم خوب بود، اما بعدازظهر سردرد بدی داشتم به حدی که نمی‌خواستم سرجلسه حاضر شوم. سردرد تأثیر خودش را گذاشت و رتبه بعدازظهرم خوب نشد. با این حال مجاز شدم، دوستانم در حال تعیین رشته بودند و به آن‌ها گفتم برایم انتخاب رشته کنند. هنگامی که جواب‌ها آمد دیدم رشته دینی‌ و عربی تربیت معلم هاشمی‌نژاد مشهد قبول شده‌ام.
در‌حالی‌که صحافی‌ها هرسال در حال ازدست‌دادن مراجعانشان هستند، صحافی ابوالقاسم ابویی‌مهریزی به‌عنوان یکی از قدیمی‌ها در مشهد تلاش می‌کند با ارائه خدمات متنوع، مشتری‌های خود را حفظ کند و حوزه کاری‌اش را گسترش دهد. متنوع‌ترین خدمتش هم صحافی قرآن و ادعیه‌ها با ضمانت است؛ کاری که خیلی از صحاف‌های مشهد به‌علت وقت‌‌گیری زیاد و اجرت کم انجام نمی‌دهند، اما استاد مهریزی با سفارش‌گرفتن از مشهدی‌ها و دیگر شهرستان‌ها سالانه حدود 3000قرآن را در کنار دیگر سفارش‌هایش صحافی می‌کند.
زندگی سمانه احسانی‌نیا سه قصه متفاوت دارد. یکی قصه زندگی‌اش تا آخرین روز سال 1383، دیگر قصه زندگی‌اش در همان دوران و مشکلات روزها و ماه‌های اولیه قطع نخاع شدن و قصه سوم که به نظر می‌رسد الهام‌بخش‌ترین قصه زندگی او برای ما باشد مربوط به سال‌هایی است که در آسایشگاه فیاض‌بخش زندگی کرده است. خودش این‌گونه شرح می‌دهد: «در آسایشگاه فیاض‌بخش زندگی کردن روحیه آدم را متفاوت می‌کند. دیدن تلاش و فعالیت بچه‌های آنجا و خلوتی که با خدای خودم داشتم خیلی مرا به این فکر فرو برد که باید چه کاری برای ادامه زندگی جدیدم انجام دهم.
ابوالفضل یک دل نه صد دل عاشق پروین می‌شود، البته در این دلدادگی دنبال زیبایی، تیپ یا پول نبود؛ او عاشق استقامت، صبوری، اراده و استقلال پروین می‌شود. مدتی این راز را در دلش نگه می‌دارد؛ اما سرانجام تصمیم می‌گیرد آن را به هدایی که حکم پدر را برای توان‌یابان دارد بگوید. هدایی به انتخاب ابوالفضل آفرین می‌گوید و موضوع را با پروین در میان می‌گذارد. ابتدا پروین جواب نه می‌دهد؛ اما پس از مدتی دلش نرم می‌شود و به دفتر مدیرعامل مجتمع توان‌یابان می‌رود و از او می‌پرسد آیا ابوالفضل کارهایش را خودش انجام می‌دهد؟
از زمان تعطیلی مجموعه تئاتر شهر بیش از یک‌سال‌ونیم می‌گذرد و در این مدت در مجموعه باز نشده است. در حالی که بسیاری از مجموعه‌های هنری کشور در این مدت دوباره بازگشایی شده‌اند و اجراهایی داشته‌اند. نکته مهم این است که علاوه‌بر بسته بودن مجموعه تئاتر شهر، در این‌ مدت که فرصت زیادی هم بوده است هیچ برنامه‌ریزی‌ای برای دوران پایان کرونا و بازه کاهش موج ابتلا نشده است. در این زمان‌ مسئولان فرهنگی می‌توانستند هنرمندان را دعوت‌ کنند و درباره وضعیت بازگشایی یا بهره‌برداری مجموعه تئاتر شهر صحبت و مشورت کنند که چنین کاری هم انجام نشد.
من همیشه برای خودم هدف و بازه زمانی رسیدن به آن هدف را تعریف می‌کنم. وقتی به هر هدفی می‌رسم متوقف نمی‌شوم و دنبال هدف‌های بعدی و بعدی می‌گردم. یکی از دلایل اینکه مجموعه‌ام این‌قدر توسعه یافت همین بود که من با رسیدن به یک هدف، راضی نمی‌شدم و به فکر اجرایی کردن ایده‌های بعدی می‌افتادم.
کفش دست‌دوزی 6مرحله دارد. جنس‌بُر یا طراحی و برش، پستایی‌سازی، پیشکاری، دورنعل‌کن یا پاشنه‌بند، دوخت و دوز کن یا بخیه‌کشی و پرداخت. پستایی‌سازی سخت‌ترین مرحله تولید کفش است. برای تولید یک کفش دست‌دوز علاوه بر چرم مرغوب نیاز به آستر، چسب، میخ، کفی بند و سگک نیز هست. قیمت مواد اولیه بسته به کیفیت آن‌ها متفاوت است.
من افتخار می‌کنم که اولین کار تئاترم را با عنوان «آرام‌سایشگاه» با علی نصیریان انجام دادم. کاری که نویسنده آن آقای بهمن فرسی بود و خسرو شکیبایی در آن تئاتر بازی می‌کردند. زمانی که برای دریافت دستمزد به آقای نصیریان مراجعه کردم در کمال تواضع جلوی پای منِ جوان از پشت میز بلند شد و با احترام گفت می‌توانید برای کارهای بعدی هم در گروه ما حضور داشته باشید. من که در عالم جوانی قدر فرصت‌های ناب را کمتر متوجه می‌شدم کوتاهی کردم و کمتر حضور پیدا کردم.
سید امین کاظم‌زاده کارگردان، نویسنده و بازیگر سینما و تئاتر است که از دوران کودکی کارش را شروع کرده است. او 8تئاتر را به روی صحنه برده، یک سریال را کارگردانی کرده که در انتظار نمایش است و یک فیلم سینمایی برای جشنواره فجر در دست تولید دارد. این کارگردان جوان و آینده‌دار محله سیدی که در فیلمش قصد دارد از بازیگران تراز اول کشورمان استفاده کند، بیشتر مراحل پیش‌تولید را طی کرده است.
جمعیت زیادی برای استقبال از شهید رجایی آمده بودند. موقع ناهار سفره پهن شد. با فاصله چند نفر کنار شهید رجایی نشستم متوجه شدیم خودش را از سفره کنار کشید. مرحوم آیت‌الله طبسی و چند نفر از هیئت دولت او را به سرسفره دعوت کردند. بعد از اصرارهای زیاد شهید رجایی گفت: سرظهر است مردم به خاطر ما در بیرون تشنه و گرسنه ایستاده‌اند چطور می‌توانم بر سر این سفره رنگارنگ بنشینم. بلافاصله خادمان غذاها را جمع کردند. شهید رجایی با کاسه‌ای ماست و چند لقمه نان خودش را سیر کرد.
با توجه به اینکه این فعالیت از زیرشاخه‌های هنر محسوب می‌شود یکی از شروط موفقیت در آن علاقه است. یعنی نباید به‌گونه‌ای باشد که فرد گمان کند می‌تواند دوره‌‌ای از پتینه‌کاری و دکوپاژ را سپری کند و سپس وارد بازار کار شود و موفق باشد. بلکه باید با علاقه این‌کار را آموخت. ذوق و سلیقه هم می‌تواند به خلاقیت فرد و بهبود هنرش کمک کند.
گیشه از قدیم یکی از آرزوهای دیرینه ما هنرمندان تئاتر بوده است‌. همیشه با خودمان فکر می‌کردیم آیا می‌شود در مشهد هم گیشه‌ای داشته باشیم و تماشاگران در صف انتظار برای تهیه بلیت بایستند! در گذشته اصلا گیشه‌ای نبود، حتی با کارت دعوت هم به‌زور افراد را جمع می‌کردیم، اما حالا شرایط تغییر کرده است، شنیده‌ام برخی نمایش‌ها بیش از 250‌میلیون‌تومان هم فروش ‌رفته‌اند که اتفاق بسیار نادر و مبارکی برای تئاتر است.
اکنون بیشتر روی طرح‌های اسلیمی، شاهنامه، قصه‌های قدیمی و نقوش معماری کار می‌کنم. اصالت موجود در این نوع طرح‌ها، طرفداران زیادی به خود جلب کرده است. استقبال مردم به ویژه ایرانی‌های خارج از کشور از این سبک طلا بسیار است و زمانی که به اینجا می‌آیند میل و رغبت فراوانی به خرید نشان می‌دهند.
ابراهیم سازش را به داخل پادگان می‌آورد و هر زمانی که وقت داشته برای دل خودش ساز می‌زده است. تا اینکه دست بر قضا یکی از افسران او را در حال ساز زدن می‌بیند. او درباره آن لحظه‌ها توضیح می‌دهد: داخل آسایشگاه سازم دستم بود و می‌نواختم. در همان حال افسری وارد شد. خشکم زد. در یک لحظه خود را در دادگاه نظامی دیدم و کارم را تمام شده حساب کردم اما رفتارش برایم شوک‌برانگیز بود. با خوشرویی آمد مقابلم و گفت سازهای سنتی را دوست دارد، ردیف‌ها و آواز ایرانی را می‌شناسد و از طرفداران هنر است.
روایت‌هایی از زنان سوزن‌دوز بلوچ و افغانستانی در محله شهید باهنر که فرهنگ و تاریخ خود را در میان روزمرگی‌ها حفظ می‌کنند.
حجت‌الاسلام سید محمد تقی شریفی جوان است از نسل دهه شصتی‌های خستگی‌ناپذیر. او هم معلم است، هم ورزشکار و هم مجری برنامه‌های طنز و بازیگر. در همه این زمینه‌ها هم موفق بوده است. رمز موفقیت او را می‌توان در نوع نگاهش به معنای «خدمت» دانست. آقا سید محمد لباس روحانیتش را لباس خدمت می‌داند، نه فخر فروشی و دلش می‌خواهد تا جایی که می‌تواند نوجوان‌ها و جوان‌ها را از بزهکاری دور کند.
در یک شهر می‌بینیم به عنوان مثال دو شاعر خوب زندگی می‌کنند، اما مردم همان شهر حتی اسم این شعرا را نشنیده‌اند. استان خراسان مهد شعر و ادب است و خیلی دردناک است که وقتی به طوس می‌رویم به جای اینکه شکوه آن مبهوتمان کند، از غربت فردوسی دلمان می‌گیرد. کاخ شکوه این شاعر حماسی که شهرت جهانی دارد، در حال خاک خوردن است و این‌ها موجب ناامیدی شعرا و نویسندگان می‌شود. این بخشی از گفته‌های جواد گنجعلی است که می‌گوید برای بستر سازی فرهنگی باید از مدارس و به ویژه از دبستان‌ها شروع کرد.
خاطرات خلیلی به اندازه یک عمر سفر است اما نه سفری معمولی، بلکه یک عمر هنر در سفر. او ادامه می‌دهد: بعد از آن به کلات نادری رفتیم، فرش کردن کلات نادر هم ماجرای جالبی بود. اگر به کلات نادری رفته باشید حتما دیده‌اید آجرهای کف آن شش‌ضلعی است. ما آن آجرها را به روش خاصی در مصلی مشهد پختیم و در کلات نادر فرش کردیم. ما در مصلی مشهد حتی کاشی‌پزی هم می‌کردیم که کوره‌های آن هنوز وجود دارد. آن زمان بردن آجرها از مشهد تا کلات کار ساده‌ای نبود. امکانات مانند الان نبود که دو ساعته به کلات برسیم. نه جاده، جاده درستی بود و نه ماشین. در آنجا فقط یک ماشین امکان رفتن داشت ظهر که ماشین حرکت می‌کرد 12شب به کلات می‌رسیدیم.
فکر می‌کردم صدا و سیما فقط من را کم دارد و ورود به این سازمان راحت است و حتما من را قبول می‌کنند! با همین فکر یک روز به خیابان نوفل لوشاتو و سازمان صدا و سیما می‌رود و از آن‌ها می‌خواهد به عنوان مجری با او همکاری کنند! آنجا از او می‌خواهند ابتدا کلاس‌های این حرفه را بگذراند و به او کلاس‌های گویندگی باشگاه خبرنگاران جوان را پیشنهاد می‌دهند. یگانه به همراه مادرش در کلاس‌های این باشگاه ثبت‌نام می کند. بعد از اتمام این دوره با پاتوق گویندگی مشهد هنرمند آشنا می‌شود و از این دورهمی دوستانه درس‌های زیادی می‌آموزد.