مادر شهید وحید سعادت میگوید: وحید تلاش میکرد همواره برای یتیمها کاری انجام دهد. یک بار توانست مغازه ای برای آغاز کار پسر جوانی در خیابان سمزقند مهيا كند. گاهی نیز برای یتیمها لباس میخرید.
محله
آزادشهر
محله آزادشهر یکی از قطبهای خرید مشهد است. این محله پیش از انقلاب به سبب همسایگی با بوستان «آریامهر» به همیننام معروف بوده است. بعد از انقلاب که نام بوستان آریامهر به «ملت» تغییر میکند، شهید غلامرضا جنگی پیت حلبی روغنی را صاف میکنند و نام «آزادشهر» را به نشانه رهایی از حکومت پهلوی رویش مینویسد.
فربد پرخویی، با همکاری برادرش در جشنواره خوارزمی موفق به کسب مقام دوم کشوری شد. او از دهسالگی به انجام کارهای رایانهای و الکترونیکی جذب شد و از دو سال قبل، درباره طرح و ایده ساخت دستگاه هوشمند تنظیم دما حساب کرده بود.
حاجحسن صادقنژاد پیرغلام امام حسین(ع) است. او میگوید: از ۹ سالگی در مسجد محل روضه و نوحه خواندم و تا به امروز حتی یکریال بابت روضه و نوحهخوانی برای امامحسین (ع) نگرفتم.
فضایی در مسجد مهیا شده تا در ساعتهایی خاص دانشآموزان عضوکانون و مسجد بتوانند از نیروی بسیجی فعالی که برای تدریس و حل تمرین به این مکان میآیند، استفاده کنند.
حوریه شهیدیزاده، هنوز در ۷۹ سالگی پابهپای جوانترها ورزش میکند و بسیاری از قلههای مرتفع ایران و جهان را فتح کرده است.
حمید سوقندی از سال۷۲ ورزش رزمی کار میکند، در آلبوم افتخاراتش مربی و داور فدراسیون کنگفو، داور کشوری دفاعشخصی، مربی بینالمللی دفاع شخصی از ایتالیا و چندین دوره قهرمانی استانی و کشوری را میتوان دید.
نصرالله کامرانی ۸۵ سال دارد. او همچنان میدود، شنا میکند و از کوهنوردی لذت میبرد. خودش میگوید این روزها دیگر مثل سابق نیستم، استخر که میروم فقط ۱۵۰بار عرض ۲۵ متری استخر را شنا میکنم!
مسجدالرضا (ع) یکی از بزرگترین پایگاههای مردمی و کانون رشد نوجوانان محله آزادشهر است. کسب رتبه اول در چهار رشته از هفتمین دوره رقابتهای نوجوان برتر مساجد مشهد ماحصل برنامههای تربیتی مسجد است.
عباس جانفدا، نویسنده و کارگردان تئاتر میگوید: من همیشه سعی کردم به باورهای مردم سرزمینم احترام بگذارم و بیشتر آثار من در مورد باورها، رسوم و اعتقادات خراسانیها است.
گل فروشی بهترین شغل دنیاست، یک شغل شاد که هیچوقت برایت خستهکننده نیست. افرادی که به گلفروشی میآیند حداقل برای چند لحظه غصههایشان را فراموش میکنند و شادی در چهرهشان دیده میشود.
فضلالله مصدق دبیر بازنشسته است از سال۶۷ در محله آزادشهر سکونت دارد. او میگوید: وقتی خانهام را ساختم چهار خانه بیشتر در این محله ساخته نشده بود و اطرافمان همه باغ بود.
نگین و نگار وفاییپور تا پای سکوی قهرمانی تنیس روی میز در استان پیش رفتهاند. نگار میگوید: بهترین انگیزه من در ورزش نگین است و اگر روزی با من بازی نکند، در بازی کردن بیانگیزه و بیعلاقه میشوم.
شهلا احمدی معلم بازنشستهای است که از اواخر دهه۵۰ به محله آزادشهر آمده. یک همسایه در وصفش میگوید: از مهربانی این همسایه همین بس که درِ خانه اش به روی بچههای محله که نیاز به کلاس تقویتی داشته باشند، همیشه باز است.
شهید متین صفائیان هر سال در تابستان مهمان خانه مادربزرگش در منطقه ۱۱ میشد و در زمین اسکیت پارک ملت و چهلبازه تمرین میکرد. امسال، اما پیکرش به مشهد رسید.
حوالی دوره استبداد رضاخانی و ممنوعیتهای مراسم عزاداری ماههای محرم و صفر بود که یدالله و امانالله از روستای «کیوی» استان آذربایجانشرقی به مشهدالرضا(ع) آمدند و هیئت قمربنی هاشم(ع) را تشکیل دادند.
آتنا محمودی میگوید: کار با چوب و بوی گرده آن به من جان میبخشد و وقتی کاری را به دست میگیرم، حس و حال خوبی دارم. برای همین سعی میکنم در مناسبتهای مختلف با هدیهای از آثار خودم، این حس خوب را با ایشان تقسیم کنم.
نغندری میگوید: مشهدیهای قدیم نذر خوبی داشتند؛ نذر کاشت درخت توت. اینجا که آمدیم این درخت بود و وقتی به ثمر نشست، فصل توت، همسایهها را خبر میکردیم برای خوردن توت.
راسته دیوار باغ آستان قدس در خیابان جلالآلاحمد۷۱، خوابگاه تاکسیهایی است که برای خرید و فروش به این کوچه آورده میشوند و اینجا را به پارکینگ تاکسیها تبدیل کرده است.
آقامحسن میگوید: نانوایی سنگک پدرم اولین نانوایی شهرک بود. من همه ایام هفته مستقیم از مدرسه به در مغازه میآمدم تا پای پاچال بایستم. آن زمان یکشنبهها را خیلی دوست داشتم؛ چون روز تعطیلی نانوایی بود.
مرضیه میررضایی میگوید: اولین ساختمان در مجاورت قبرستان گلشور بود اما هر بار قسمتی از آن نشست میکرد، از اینرو مأمور به پیداکردن مکانی دیگر شدیم تا دوساختمان با کاربری آموزشی در انتهای سیدرضی معرفی به ما شد.