محله آزادشهر - صفحه 10

محله

آزادشهر

محله آزادشهر یکی از قطب‌های خرید مشهد است. این محله پیش از انقلاب به‌ سبب همسایگی با بوستان «آریامهر» به همین‌نام معروف بوده است. بعد از انقلاب که نام بوستان آریامهر به «ملت» تغییر می‌کند، شهید غلامرضا جنگی پیت حلبی روغنی را صاف می‌کنند و نام «آزادشهر» را به نشانه رهایی از حکومت پهلوی رویش می‌نویسد. 

محله آزادشهر
علی دهقان‌پور دوچرخه‌سواری را از کودکی شروع کرده است: پنج‌ساله بودم که پدرم برایم یک سه‌چرخه خرید که زین چوبی داشت و با برادرم سوارش می‌شدیم. بزرگ‌تر که شدم فاصله مدرسه تا خانه‌مان زیاد بود و آن را با دوچرخه می‌رفتم. چون پدرم نظامی بود و به اقتضای کارش زیاد مأموریت می‌رفت، وقت‌هایی که او نبود من با دوچرخه تمام خریدهای خانه را انجام می‌دادم تا اینکه دیپلم گرفتم و وارد دانشگاه افسری شدم. از این پس به‌دلیل شرایط شغلی کمتر سوار دوچرخه می‌شده اما ورزش را هیچ وقت ترک نمی‌کند.
راضیه اعتصامی از کودکی می‌خواست با یادگیری مهارت‌ها و هنرهای مختلف، زودتر مسیر زندگی‌اش را مشخص کند. سرانجام به دلیل علاقه‌اش به هنر اصیل ایرانی و کار دست، حرفه چرم‌دوزی را انتخاب می‌کند.او اعتمادبه‌نفس خود را با حمایت خانواده‌اش تقویت می‌کرد. می‌گوید: از همان ابتدا، هر بار کاری تولید می‌کردم، تعریف می‌کردند و حتی از نظر مالی من را تأمین می‌کردند زیرا تا مدتی درآمد نداشتم. اگر بانوان دیگری می‌خواهند این کار را شروع کنند، باید حمایت خانواده را داشته باشند. ضمن اینکه برای شروع فعالیت در این حرفه، بدون دستگاه‌ها، دست‌کم به 100 میلیون تومان سرمایه نیاز است.
بیشتر قله‌های ایران را فتح کرده و بیش از 40بار به دماوند صعود کرده است. سال‌های 89 و 95 و 96 به قرقیزستان و تاجیکستان سفر کرده و سه قله از قله‌های 7هزار متری این کشورها را نیز فتح کرده است که این صعودها از لحاظ درجه‌بندی مدالی فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی کشور، حکم مدال برنز آسیا را دارند.
بزرگ شدن در خانواده‌ای کشاورز، افسانه وطن‌پور را از ابتدا دوستدار طبیعت بار آورده است. او به خوبی ارزش خاک و نهالی را که از آن جوانه می‌زند، می‌داند. قدر قطره قطره‌های باران را با جان و دل احساس کرده و دوستی با حیوانات را از کودکی آموخته است. او با چشمش دیده پدربزرگ دامدارش برای بزرگ کردن یک گوسفند چه زحماتی می‌کشد، ارزش دام را می‌داند و بیراه نیست اگر بگوییم با همه حیوانات دوست است. او ارزش شاخه درخت و میوه‌هایی که از آن رشد می‌کند، می‌داند و هیچ وقت شاخه‌ای را نشکسته است. خانوده او با گل و گلدان انس دارند و همیشه در خانه‌هایشان سبزی گیاه سایه دارد.
سامان زرنگی مسئول تعمیرات تلفن همراه در یکی از فروشگاه‌های گوشی بولوار استقلال است. زرنگی ۷سال است در این کار فعالیت دارد و درباره روزهای کرونایی می‌گوید: «با توجه به نیاز مردم به گوشی همراه، تقاضا برای این کالا در سطح بالایی است. زمانی که این اندازه گوشی در اختیار مردم هست احتمال خرابی آن‌ها هم‌ وجود دارد پس شرایط کاری برای ما فراهم است.
در مدت شیوع ویروس کرونا تعداد این مشتریان کمتر از نصف شده است، چون بسیاری از این زوج‌ها برگزاری مراسم و شروع زندگی خود را به بعد از بین رفتن ویروس کرونا محول کرده‌اند. از طرفی با توجه به شرایط اقتصادی فعلی جامعه بسیاری از خانواده‌ها توان خرید جهیزیه با اقلام زیاد را ندارند بنابراین خیلی از عروس و دامادهایی هم که در این مدت از ما خرید کرده‌اند قید وسایل خانگی‌ای را که کاربرد کمتری دارد زده‌اند که خودش سبب کاهش فروش ما شده است.این دغدغه این روزهای فروشنده‌های این صنف است.
مهدی حسنی می‌گوید: موسیقی رضوی نه‌تنها باید به دور از غنا باشد، بلکه لازم است شنونده را به معرفت و شناخت رضوی برساند. ابیات «ای آستان قدس تو تنها پناه من، بر خاک باد پیش تو روی سیاه من/ می‌آید از درون ضریحت شمیم عشق، پیچیده در هوای حرم سوز و آه من» با وجود اینکه بارها و بارها در محافل مختلف خوانده شده، چون از احساس قلبی شاعر برخاسته باز هم اثرگذاری خود را دارد و هر بار دل شنوندگانش را به آستان حضرت رضا(ع) پیوند می‌دهد. ساخت آهنگ رضوی تأثیرگذار را هم کسی می‌تواند انجام دهد که دل در گنبد و بارگاه شمس‌الشموس داشته و در حریم آن چرخ زده باشد.
این قصه‌گوی موفق با تأکید بر اینکه 7سال اول زندگی، دوران طلایی زندگی انسان محسوب می‌شود می‌گوید: کسب مهارت‌های زندگی و مدیریت هوش هیجانی از مهم‌ترین مسائلی است که هر انسانی باید آن‌ها را بلد باشد و اگر کسی در فرآیند رشد این مهارت‌ها را کسب نکند، در بزرگسالی قادر نیست ارتباط خوبی با خانواده، دوستان، همکاران و محیط اجتماع داشته باشد.
یکی از تبعاتی که کرونا داشت این بود که بسیاری از زوج‌هایی که طلاق عاطفی داشتند و مدت‌ها خانه‌هایشان به خوابگاه تبدیل شده بود، در ایام کرونا، با مشکلات و بگو مگوهای متعددی روبه‌رو شدند و این مسائل بیش از پیش، همه به‌ویژه زوجین را نسبت به طلاق عاطفی و تبعات منفی آن آگاه کرد. به عبارتی دیگر، در این ایام بسیاری از زوجین فهمیدند مشکلات عاطفی و ضعف‌های رفتاری که دارند مانند آتش زیر خاکستر است که در هر فرصتی شعله‌ور می‌شود و نمی‌توان از آن چشم پوشید.
برخلاف اینکه مردم ممکن است گمان کنند شغل ساده‌ای داریم، باید بگویم این‌کار آنقدر سختی‌هایش زیاد است که هرکسی نمی‌تواند در آن دوام بیاورد. به عنوان مثال کسی را داشتم که در گرمای هوا،‌ پشت فر ۴۰۰درجه کار می‌کرده اما وقتی اینجا آمد این‌قدر کار برایش سخت بود که نتوانست تحمل کند و ادامه نداد. یکی از این سختی‌ها تنوع زیاد سفارش‌هاست.
من همیشه برای خودم هدف و بازه زمانی رسیدن به آن هدف را تعریف می‌کنم. وقتی به هر هدفی می‌رسم متوقف نمی‌شوم و دنبال هدف‌های بعدی و بعدی می‌گردم. یکی از دلایل اینکه مجموعه‌ام این‌قدر توسعه یافت همین بود که من با رسیدن به یک هدف، راضی نمی‌شدم و به فکر اجرایی کردن ایده‌های بعدی می‌افتادم.
حمیده هادی که در مسابقات انتخابی آسیایی مقام اول را به دست آورده، باید برای این دوره از مسابقات آماده شود بنابراین تمرینات سنگینش را آغاز می‌کند. اما هرچه درباره زمان دقیق مسابقه پرس و جو می‌کند پاسخ مشخصی دریافت نمی‌کند فقط می‌گویند احتمالا در مالزی باشد. بعد هم که با شیوع کرونا همه برنامه‌ها به هم می‌ریزد و همچنان معلوم نیست این مسابقات کی برگزار شود.
نتیجه دلواپسی‌های محمدرضا صفری ساخت دستگاهی است که با نصب آن روی ماشین، تا 35 درصد در مصرف بنزین صرفه‌جویی شده است و آلودگی‌های ناشی از خودروها به طرز چشمگیری کاهش پیدا می‌کند. این اختراع او ثبت ملی و بین‌المللی شده و آزمایش‌های مربوط را با موفقیت پشت سر گذاشته است.
در شرایط موجود، کارآفرینی سبب خودکفایی می‌شود و نیاز جامعه ما را به مصرف‌گرایی و بیرون مرزها کم می‌کند و متأسفانه یکی از دغدغه‌های ما این است که مصرف‌گرا شده‌ایم و متوجه این نیستیم که برای تولید یک محصول چه زحماتی کشیده شده است و این سبب شده که مهارت فکر کردن در جامعه و به ویژه جوانان ما کمتر شده است. کارآفرینی نوع تفکر ما را نیز اصلاح می‌کند و سبب می‌شود از پیله خویش بیرون بیاییم و پروانه شویم.
موتورسواری او به سال 96 برمی‌گردد. او آن زمان هر هفته همراه دوستانش به طبیعت گردی می‌رفت، اما یک هفته، این برنامه کنسل می‌شود و یکی از دوستانش از او می‌خواهد که از این فرصت استفاده کنند و به پیست ثامن بروند. در آنجا او موتورسوارانی را می‌بیند که در حال تمرین و فراگیری این رشته هستند. از استادی که حضور داشته می‌خواهد اجازه دهد سوار بر موتور شود. استاد، کلاج، ترمز و گاز موتور را به صورت کلامی به او یاد می‌دهد و سپس تفقدی سوار بر موتور می‌شود و کنترل آن را در دست می‌گیرد.
سید جواد ریحانیان که 22سال است در این حرفه فعالیت دارد و با شاگردی پیش برادرش آن را یاد گرفته است می‌گوید: شغل تمیزی است و ساعت کاری خوبی دارد مانند سوپر نیست که بخواهی از سر صبح تا پاسی از شب مغازه را باز نگه داری اما باید حوصله زیادی داشته باشی چون بیشتر مشتریان خانم‌ها هستند و بعضی‌هایشان خیلی سخت‌پسندند. گاهی ممکن است چندین طاقه پارچه را باز کنی اما خرید نکنند.
در این سال‌ها خیلی وقت‌ها بود که به عنوان مربی دو تیم در لیگ‌های راگبی کشور داشتم و خودم هم‌زمان مربی و بازیکن بودم. قهرمانی‌های زیادی دارم؛ اما به نظر می‌رسد کسی این زحمات را نمی‌بیند. وقتی از تیم کناره گرفتم کسی هیچ توضیحی نخواست که چرا مربی تیم اخراج شده است. زمانی که به عنوان مربی برتر انتخاب شدم حتی یک تبریک یا تشکر ساده نکردند.
شهروندان محله آزادشهر که قبل از انقلاب آریاشهر نام داشت، مسافران مینی‌بوس انقلاب شده بودند. آن زمان آزادشهر محله‌ای دورافتاده از شهر محسوب می‌شد که دسترسی ساکنانش به شهر به واسطه فاصله زیاد و کمبود وسایل نقلیه خیلی راحت نبود، یک مینی‌بوس بود که مسافران محله تا مرکز شهر را هر روز جابه‌جا می‌کرد، انقلابی‌ها در روزهای منتهی به انقلاب، مسافران این مینی‌بوس شده بودند، مقصدشان مرکز شهر و هدفشان رسیدن به تظاهرات بود.
سر خم کرده و وارد زورخانه می‌شود. در همه زورخانه‌ها به گونه‌ای ساخته شده است که ورزشکار برای ورود به آن باید قامت خم کند. این اولین درس برای ورزشکار باستانی است؛ او باید تواضع و فروتنی را فرا گیرد. پس از آن، رخصت گرفته و وارد گود می‌شود، شروع به گرم کردن می‌کند. بدنش که آماده شد میلگیری کرده و سپس چند حرکت با تخته شنا می‌رود. بعد هم نرمش‌های زورخانه‌ای را انجام می‌دهد. حالا نوبت حرکات پا و چرخ زدن است. مرشد همان‌طور که در وصف امیرالمؤمنین (ع) می‌خواند، زنگ را برایش می‌زند و او تندتر و تندتر می‌چرخد. حرکاتش که تمام می‌شود دست به دعا برمی‌دارد و مثل همیشه خدا را به حضرت زینب (س) و سیدالشهدا (ع) قسم می‌دهد تا خودش، کارش، خانواده‌اش و نسلش را بیمه امام حسین (ع) قرار دهد.