مسجد - صفحه 62

حدود 6 سال است از مسجد امام خمینی (ره) بولوار ایمان چیزی جز یک زمین خالی و یک بدنه نیمه‌ساز بتنی که اهالی چشم می‌کشند کی دیوارهایش بالا رود، باقی نمانده است.
روزی روزگاری «حاج حبیب» زمینی را برای مسجد محله وقف کرد و بعد از او پسرانش کمر همت بسته‌ و بنای مسجد را بنیان گذاردند. این یادگار حاج حبیب و پسرانش امروزه مسجدی آباد و پر از نمازگزارانی در سنین مختلف است. برنامه‌های مختلف مسجد گواه آن است که این مرکز عبادی نه‌تنها جایگاهی برای ادای فریضه روزانه بلکه محتوای دینی را برای مخاطبان مختلف ارائه می‌دهد.
ایجاد یک سینمای کوچک در مسجد روستا و راه‌اندازی کتابخانه جزو مهم‌ترین فعالیت‌های فرهنگی بود که ما در روستا انجام دادیم. در اواخر دهه50 و اوایل دهه60 جامعه روستایی با معضل بی‌سوادی دست و پنجه نرم می‌کرد و تأسیس این کتابخانه در افزایش سواد جامعه روستایی بسکاباد نقش بسزایی داشت. اتفاقا این کتابخانه همچنان بعد از 40سال دایر است.
مسجد موسی بن جعفر(ع) را که در حاشیه بولوار پایداری قرار دارد بیشتر اهالی محله سرافرازان می‌شناسند؛ اما داستانی را که پشت ساخت محرابش قرار دارد شاید کمتر کسی بداند. بیشتر آن‌هایی که برای نماز می‌آیند نمی‌دانند که شهدا برای ساخت محراب، برادرشان را به این مسجد کشانده‌اند تا بالأخره بعد از گذشت 14سال از ساخت مسجد، محراب سروسامانی بگیرد.
عموم اهالی و قدیمی‌های مشهد مسجد را به نام «حاجی سرکه» می‌شناسند هرچند نام رسمی آن بر مبنای کاشی نصب‌شده بر سردر مسجد مزین به نام امام حسین (ع) است.این مسجد به سبب قدمت و اهمیتش در منطقه از عناصر هویتی خیابان عبادی است. پیشینه این مسجد نزدیک به 70سال ذکر شده است. دلیل شهرت این مسجد به «حاجی سرکه» را لقب واقف می‌دانند که گویا به تولید سرکه مشغول بوده است و این شغل مانند گلاب‌گیری از مشاغل قدیمی مشهد بوده است.
نتیجه زندگی مشترک خیراانساء کفیلی که اکنون 73 بهار را پشت سر گذاشته، 2فرزند پسر و یک دختر بود؛ اما 18 فروردین سال 66، «حسین» فرزند بزرگ‌ترش در عملیات کربلای6 به فیض عظیم شهادت نائل آمد و چشمان مادر، 9 سال آزگار بدون دیدن بدن مطهر فرزندش به سوگ نشست. او صبورانه در انتظار رسیدن جنازه منتظر ماند تا سرانجام حسینش را در همان لباس غواصی که بر تن داشت، آوردند.
از کوچه میرزاکوچک خان٣ تا حرم مطهر رضوی حدود ٣کیلومتر راه‌ است و اگر کسی با چشم‌های خودش نبیند، باور نمی‌کند چنین جایی در قلب مشهد وجود داشته باشد؛ کوچه‌ای که در قرق انبارهای بزرگ ضایعات و لوازم خانگی است، زمین‌های افتاده و خانه‌هایی که با دیوار راه‌آهن محصور شده و گودال‌هایی که یادگار زندگی کارگران کوره‌ آجرپزی‌ است.این خیابان بین قدیمی‌های محله به حسین‌آباد کرمانی‌ها و قائنی‌ها معروف بوده که بعدها به‌واسطه وجود درمانگاه حضرت ابوالفضل و مسجدی به همین نام به کوی ابوالفضلی تغییر نام پیدا کرد. کوی ابوالفضلی یا همان میرزاکوچک خان٣ اکنون بخشی از محله سجادیه است.
اهالی محله فاطمه هنرمند گلشن را به عنوان جوان فعال اجتماعی، فرهنگی و مذهبی محله امیرالمؤمنین(ع) می‌شناسند. او مسئول فرهنگی پایگاه بسیج ریحانه النبی(س) در مسجد حضرت ابالفضل العباس(ع) و مربی کودکان این پایگاه است. فاطمه خانم توانسته در دو سال گذشته مربی خوبی برای 40کودک محله‌اش باشد و از طرف ناحیه مقاومت بسیج میثم به عنوان مربی برتر تجلیل شود.
خبری از ساختمان‌های بلند نیست. از آن کوچه‌هایی است که آدم را یاد عبور چرخ‌وفلکی‌های گذشته می‌اندازد. قدوقواره و رنگ خانه‌ها با هم هماهنگ نیست و به قولی هرکس ساز خودش را زده است. مردی که رهگذر است و سن‌وسال‌دار، می‌گوید: بیشتر ساکنان این کوچه از روستای استاد قوچان هستند.
غلام عباس کیهانی‌منش آرایشگر قدیمی محله پورسینا است که حالا آرایشگاهش چند وجب بیشتر جا ندارد، همه محله قبولش دارند و همیشه خدا مشتری دارد. او چند سالی است که عضو پایگاه شهید کاوه این محله شده و کار افرادی را که از طرف پایگاه معرفی شوند رایگان راه می‌اندازد.
امیرمحمد دلیر از شانزده‌سالگی می‌شود مربی بچه‌های محله پورسینا و آشپزخانه مسجد می‌شود باشگاه تمرینشان. او در مسابقات استانی مقام اول تکواندو را کسب می‌کند. بعد هم مربیگری تیم تکواندو دانشگاهشان را برعهده می‌گیرد و تیم را تا سطح کشوری جلو می‌برد. حالا مدرک کارشناسی تربیت بدنی را گرفته است و در رشته روان‌شناسی تربیت‌بدنی در مقطع کارشناسی‌ارشد مشغول به تحصیل است.
پدرم حاج علی‌اصغر، قاری قرآن است و به همین دلیل همیشه در خانه ما صوت قرآن پخش می‌شد و فضای منزل معطر از آن بود. مادرم نیز در زمان بارداری بسیار قرآن می‌خواند. سال 76در محله طبرسی به دنیا آمدم. بعد از تولدم باز هم نوای قرآن در خانه ما شنیده می‌شد. در چنین شرایطی قد کشیدم. به خاطر دارم در شش سالگی در یک جلسه قرآن خانگی سوره تبت را در حضور دیگران تلاوت کردم. پدرم وقتی علاقه و اشتیاقم را دید من را در شش‌سالگی نزد آقامصطفی و حاج محسن کارگر برد و از آن‌ها خواست تا قرائت قرآن را یادم دهند.
امام هادی 3 معروف به چهارکوچه قلب «بحرآباد» یا همان «بهرآباد» یا به بیان بهتر «بهارآباد» است. از چهار سمت آن کوچه‌هایی منشعب می‌شد و به همین دلیل به آن «چهار کوچه» می‌گفتند. در قدیم اینجا مظهر قنات بحرآباد و محل ارتباطات اجتماعی مردم به‌ویژه زنانی بوده است که هر روز برای برداشت آب و شست‌وشو می‌آمدند. «چهار کوچه»همچنین محل تولد اتفاقات انقلاب و نیز اتفاقات مهم تاریخی در منطقه بحرآباد بوده است.
بابانظر ۱۰ یا همان خیابان میثم شمالی در ابتدای محله رده واقع شده است. در گذشته قلعه‌کهنه، قلعه گنابادی‌ها، قلعه نو، قلعه خردو، قلعه منتقی (محمد‌تقی)، قلعه حاج‌رمضان و... جزیی از همین محله رده بوده است.
مسجد امام جعفرصادق(ع) اوایل انقلاب با همت اهالی کلاهدوز ساخته شد. آن‌ها زمینی برای ساخت مسجد خریدند و با یاری یکدیگر ظرف 2 سال آن را بنا کردند. مسجدی که امروز با فعالیت‌های بسیارش توانسته اهالی محله را مانند قدیم در کنار هم حفظ کند.
فاطمه فضلی، خانم مسجدیِ محله شریعتی، همه دخترهای بی‌بضاعت محله را دخترهای خودش می‌داند و در این مسیر پی خیلی از تنگ‌نظری‌ها را به تنش مالیده است. او از سال 86 که با تهیه یک سیسمونی ساده به دنیای زندگی محرومان وارد شد، بیشتر از قبل به این باور رسید که در کار خیر حاجت هیچ استخاره‌ای نیست!
هیئتی‌های محبان حضرت علی(ع) 35 سال است ارادتشان را در روز میلاد حضرت، میان اهالی محله تقسیم می‌کنند. به سراغ بزرگ‌ترهای مسجد و هیئت می‌رویم تا راز این محبت 35 ساله را برای ما باز کنند.
قرارگاهشان اتاقی کوچک است در زیرزمین مسجد امام رضا (ع) واقع در محله کارمندان دوم. اتاقی که در و دیوارش را با عکس شهدا تزیین کرده‌اند و هدف و رسالتشان هم این است که راه آن‌ها را ادامه بدهند. اسم گروهشان هم هر بار نام یک شهید است و حالا گروه شهید قاسم سلیمانی نام دارد. گروهی هفت نفره که بیشترشان نوجوانانی هستند که ابتدا عضو بسیج مسجد و پایگاه شهید مدرس شده‌اند و بعد جذب این گروه مردمی که هدف آن کمک به نیارمندان است
باید تمام تصوراتتان را از یک محله معمولی دور بریزید و بعد وارد خیابان تاجرآباد شوید. گاه از جلوی یک پارچه‌فروشی عبور می‌کنید و محو انبوه رنگ‌های لباس‌ها می‌شوید، گاهی هم عطر عجیب ادویه‌های پاکستانی شما را به داخل عطاری‌ها می‌کشاند. نام خیابان حر ٨٢ در شهرک شهید باهنر، تاجرآباد است.
داستان این کوچه سرنوشت خانواده‌هایی است که از گذشته‌های دور در خانه‌های کوچک و کنار هم زندگی می‌کنند و نوع زندگی‌شان تحت‌تأثیر بیماری‌شان با دیگران خیلی فرق می‌کند؛ آن‌ها از بیماری جذام رنج می‌برند.