سبحان ایراندوست، ارتشی محکوم به اعدامی است که در چندقدمی مرگ، خبر یک آزادی بزرگ، او را از اسارت چندساله ساواک نجات داد تا او ۲۱ بهمن ۵۷، را هیچوقت فراموش نکند.
حدود هزارو ۷۰۰ نفر در عملیات خیبر اسیر شدند و به اردوگاه موصل ۲ انتقال یافتند. پنج سال از عمر دکتر هادی بیژننژاد هم در این اردوگاه گذشت.
قاسم علیزاده از نیمههای سال ۱۳۶۲ که در منطقه کردستان در نبردی تن به تن با نیروهای کوموله و منافقین، ۶ نفر از آنان را از پا درآورد، با اصابت دو گلوله به بدنش زمینگیر شد و حالا چهل سالی میشود که روی ویلچر مینشیند.
روایتی از زندگی جانباز غلامحسین صفایی، شهید زنده و صاحب نشان مشهد الرضا (ع) که بعد از پایان جنگ همچنان در مسیر انقلاب است.
پیشاز برگزاری نماز جماعت در منزل خانم و آقای کاظمی، همسایگیهایشان خیلی رنگ و روی همدلی و صمیمیت نداشت اما حالا پیوند عمیقتری با هم دارند.
سیدحسن خادم در همان سال اول، با فرمان امامخمینی (ره) قید همهچیز را زد و با یک کوله کوچک راهی جبهه شد و بدون پایش برگشت. او حالا پدربزرگی است که هنوز آثار جنگ روی تنش مانده است!
اوایل جنگ بود که موسی پارسا در ۱۶ سالگی قطع نخاع میشود. با این حال او از پا نمینشیند و حالا یکی از افتخارآفرینان ورزش معلولان و جانبازان کشور است.
ناصر بهلولی، جانباز و آزاده جنگ تحمیلی در اولین روز بازگشتش به مشهد با خوردن سهقلیه جگر روانه بیمارستان شد. خودش میگوید: «معدهام تعجب کرده بود، شاخ درآورده بود و هضم نمیکرد که این چه غذایی است؟»
خلیل خرازی جانباز شیمیایی جنگ تحمیلی است که سالها قبل و بعد از جانبازیاش را در خدمت ارتش گذرانده است و حالا با صدای خشدار و خسخس سینه راوی جنگ شده است.
خانواده رزمیکار روشنایی خود را شاگرد پدری میدانند که هم جانباز است و هم مبدعِ سبک کیوکوشین در مشهد.
حیدر رمضانینژاد، جانباز محله فاطمیه از ابتدا تا پایان جنگ، خط مقدم را رها نکرده بود.
حمیدرضا خراسانی جانبازی ۵۵ درصد است که از ۱۶ سالگی به جبهه رفته، اول جذب گردان تخریب شد و بعد هم دوره غواصی دید و خط شکن شد.
حمید صادقیراد، جانباز محله بهشتی در پانزدهسالگی راهی جبهه شد و همزمان با خدمت درس هم میخواند و زمان امتحانات به خانه بازمیگشت. او پنج سال به همین ترتیب خدمت کرد.
مهدی میرزایی وقتی به جبهه رفت، هنوز پشت لبش سبز نشده بود. اما هشتسال بعد، مردی تمامعیار بود که درکنار فرماندهانی چون قالیباف، چراغچی و... سرد و گرمها چشیدهبود.
جنگ با کسی سر شوخی نداشت، اما سیدمسعود ساداتشکوهی فرمانده دیدهبانی ادوات لشکر ۲۱ امامرضا (ع)، جانش را کف دستش گذاشت.
آخرین سفر جانبازان دوچرخهسوار در ماه اخیر به کرمان بود که حضورشان با انفجارهای اخیر همزمان شد. آنها شاهدان عینی واقعه بودند و برای لحظاتی به دهه۶۰ و سالهای پرتبوتاب دوران دفاع مقدس سفر کردند.
حسن تجعفری جانباز شیمیایی میگوید: درست است که بنا به دلایلی در عملیات کربلای ۴ کار آنطورکه تعریف شده بود، پیش نرفت، اما اگر کربلای۴ آنگونه پیش نمیرفت، هرگز پیروزی عملیات کربلای۵ رقم نمیخورد.
احمد عابدیان تعریف میکند: شرایط به قدری حساس بود که دوستانمان که بر زمین میافتادند، فرصت نشستن بالای سرشان و گرفتن دستشان و وداع و وصیت نبود. هدف مهم بود؛ بازپسگیری مهران.
پیکر جانباز شهید احمد غلامیفرد در مسجدی که کلیددارش بود تشییع شد.اوسهبار به کما رفته بود و دعا میکرد زودتر به رفقای شهیدش بپیوندد.
حشمتالله وجدانی جانباز محله کلاهدوز که عضو تیپ ویژه شهدا به رهبری سردار محمود کاوه بود، این روزها با شدتگرفتن بیماریاش، روزهای سختی را میگذراند.