جانباز - صفحه 8

سیدحسین موسوی وقتی تنها ۱۸ سال داشته شغل و زندگی اش را رها کرده و به عنوان یک بسیجی از سال ۶۱ به جبهه رفته است. او از جانبازان جنگ تحمیلی است.
فرزندان حاج‌حسین غنچه از ۴ دهه مجاهدت پدرشان در راه حفظ انقلاب و نظام می‌گویند. او دوست و همراه همیشگی حاج‌قاسم بود که حتی بعد‌از بازنشستگی همپای رفیق قدیمی‌اش ماند و با اولین تماس او خودش را به دمشق رساند
 سیدحسن خادم مشهد‌طرقی جانباز ۶۵ درصد و قطع عضو، در ۱۶ سالگی و وقتی دانش‌آموز کلاس اول هنرستان شهید تقوی بوده به جبهه می‌رود.
شهید مدافع حرم محمد‌رضا حسینی‌مقدم از جانبازان هشت سال دفاع مقدس در دفاع از حرم مطهر امامین عسکریین (ع) در شهر سامرا روز ۱۶ بهمن‌۹۳ به شهادت رسید.
رمضانعلی وقت خداحافظی با دلگرمی بی‌وصفی گفت: «تا حالا مادرم زنده بود و نمی‌گذاشت که بروم، اما حالا تو قهرمان منی. از پس همه‌چیز بر‌می‌آیی. مملکت واجب‌تر از این خانه است.»
معصومه شیردل‌بایگی، همسر جانباز قطع نخاع سیدمحمد قریشی خلیل‌آبادی است که هنوز بعد از ۳۰ سال به انتخابش می‌بالد.
معصومه باهوش همسر شهید «برات عباسپورنسری» است. شهید عباسپور ۶۵ درصد جانبازی داشته و ۱۱۶ ماه در زندان بعثی‌ها اسارت را تحمل می‌کند و سرانجام سال ۸۲ به رفقای شهیدش می‌پیوندد.
حسین مومنی پرستاری است که به‌عنوان بسیجی داوطلب از سال ۵۹ تا ۶۸ در مناطق جنگی به مداوای رزمنده‌ها می‌پرداخت، از حرفه خودش در فجایع انسانی دیگری مانند جمعه خونین مکه و حادثه منا نیز استفاده کرده است.
داستان جاری در مرکز توان‌بخشی، حکایت دست‌ و پاهایی است که به‌دنبال صاحب می‌گردند؛ صاحبانی که قسمتی از خودشان را بر اثر بیماری‌هایی مثل معلولیت، دیابت و... جایی جا گذاشته‌‌اند.
شهربانو سلیمانی که دو فرزند شهید دارد و یک جانباز می‌گوید: چه دلی داشتم که جواد و مهدی و محمود هر‌سه با هم به خط مقدم رفتند. انگار یکی چنگ می‌انداخت توی قلبم و فکر و خیال دست از سرم بر‌نمی‌داشت.
قصه دلدادگی قاسم بخارایی و ۱۷‌امدادگر دیگری که جزو همرزمان او در روز‌های دفاع مقدس به شمار می‌آیند، کمی متفاوت‌تر از چیز‌ی است که تاکنون شنیده‌ایم، ‌ترکش‌های عملیات رمضان در تن او به یادگار مانده است.
«محمد حسن‌زادۀحقیقی»، جانباز مشهدی، بعد از جنگ، سنگر را رها نکرده و در عرصه‌های مختلف به مبارزه با ناملایمات فرهنگی رفته است. گاه با برپایی کلاس قرآن، گاه با تفسیر، گاه با قرائت زیبای کلام خدا و گاه با خطاطی.
مرتضی کریمیان‌اقبال، یکی از رزمندگان و جانبازان محله لادن است که از سال ۶۰ تا زمان پذیرفتن قطعنامه در فواصل مختلف، در جبهه و روز‌های جنگ حضور داشته است.
سرهنگ علی‌اکبر مظفری خلبان هواپیما‌های شکاری، بهمن سال ۵۷ در بوشهر با همراهی تعدادی از همکارانش، پایگاه نیروی هوایی این شهر را تصرف می‌کنند و رویدادی تاریخی رقم می‌زنند.
جانباز محمد رضایی که ۸ سال در جبهه حضور داشته می‌گوید: آسیب‌های پشت‌سر‌هم باعث شد بعد‌از آن دیگر، فرماندهان اجازه جلو‌رفتن در عملیات را به من ندهند. پس‌از آن تا سال‌۶۸ همواره در جبهه حضور داشتم.
روزی که حسین حسینی به‌عنوان امدادگر افتخاری عازم جبهه‌های جنوب شد، شهادتین را زیر لب زمزمه کرده بود، اما قسمتش فقط جاماندن یک پا در خاک جبهه بود.
همه اهل محل، غلامحسن پورملائکه را به مردم‌داری و برخورد خوبش می‌شناسند. از هیچ کمکی دریغ نمی‌کند. بار‌ها در و پنجره خانه اهل محل را بی‌چشمداشت تعمیر کرده است.
حسن عمرانی، جانباز ۷۰ درصد محله هدایت، بیش‌از ۱۰ سال را در بیمارستان‌های آلمان و فرانسه گذرانده تا بتواند چهر‌ه‌ای را که در جنگ تحمیلی از دست داده، دوباره به دست بیاورد.
روز‌های آخر بود که یک روز گلوله‌ای از کنار صورتم رد شد و زخم کوچکی برداشت. به گوش چهارتن از بچه‌های هم‌محلی‌مان رسیده بود که محمد ترکش خورده است. آن‌ها ۱۰ روز زودتر از ما ترخیص شدند و وقتی به محله رفتند، خبر شهادتم را به خانواده‌ام رسانده بودند.
احمد نطنزی، جانباز ۷۰ درصد، یک روحانی پژوهشگر است که کتاب‌های بی‌شماری از جمله «فقه اسلامی»، «کربلاپژوهی»، «شرح اذن دخول امام‌رضا (ع)» و... را ترجمه کرده است.