جانباز - صفحه 5

بیست سال است که عوارض بمباران شیمیایی، تن علی اکبر غنیمی را زخم، گوش راستش را ناشنوا و چشمانش را تار و او و همسرش را برای همیشه از نعمت داشتن فرزند محروم کرده است.
مادر شهید علی‌اصغر پاشایی‌نژاد، می‌گوید: هنوز صدای ناله‌هایش توی گوشم است. دکتر‌ها هر روز قرص‌های رنگارنگ و دارو‌های مختلف تجویز می‌کردند تا کمی از درد‌هایش کم کنند.
غلامعلی بیک‌مرادی آزاده‌ترین آزاده مشهد می‌گوید: وقتی مشهد را بعد از ۱۰ سال دیدم، باورم نمی‌شد این همان شهر، و اینجا همان محل زندگی ما باشد. همه چیز عوض شده بود.
محمد‌تقی پاینده، جانباز ۵۰ درصد محله عنصری به همراه حجت‌الاسلام حبیب‌الله میربلوکی که ساکن محله انقلاب است، از اهداکنندگان فعال خون در مشهد هستند.
علی‌اکبر صمد‌یان، همراه با فرزند شهیدش غلامرضا صمد‌یان در عملیات‌ شرکت می‌کرد، او می‌گوید: پسرم به مشهد آمد‌ه بود. با او تماس گرفتم و گفتم خود‌ش را برای عملیات کربلای ۱۰ به ما برساند.
سیدرضا سجادنیا، ۴۳ سال است که رنج جانبازی را تحمل می‌کند. وقتی روبه‌روی آینه می‌ایستد، به‌جای تصویر خودش، چهره همسرش را می‌بیند که او را با همین شرایط جانبازی انتخاب کرد و سال‌هاست که همدمش شده است.
حامد شجاعی معروف به «ابوکوثر» ۲۸ سال دارد و در افغانستان به دنیا آمده است. پایش براثر ترکش خمپاره مجروح شده است و پدرش در دفاع از حرم حضرت زینب (س) شهید شده است.
جانباز شهید محمد‌حسین حیدری، علاقه فراوان به مراسم مذهبی داشت و همیشه بانی بسیاری از این مراسم بود یا به هر نحوی که کمکی از دستش برمی‌آمد، دریغ نمی‌کرد.
زهرا موحدی، همسر و مادران شهیدان سید کریم و سید جواد خوش قلب طوسی است. او در هشت‌سال جنگ تحمیلی، همسر و فرزندانش در جبهه بودند و در این مدت دو فرزندش را تقدیم کرد.
علیرضا دلبریان رزمنده محله رضاشهر و راوی برنامه تلویزیونی روایت فتح است. او خانه خود را به موزه جنگ و دفاع مقدس بدل کرده و میزبان برنامه‌های فرهنگی بسیاری است.
حسن محمودآبادی که برادرش در چهارده سالگی شهید شد می‌گوید: مردم حرف‌های زیادی درباره شهدای حادثه دی خونین مشهد می‌زدند. یکی می‌گفت: برای اینکه این عمال پلید شاه، رد پای جنایت‌های خود را پاک کنند، جسد آنها را در چاه‌های حاشیه شهر انداخته و رویشان خاک ریخته‌اند.
حسن دلیرباغستانی می‌گوید: پیرمرد را به‌خاطر سن‌وسالش، از حضور در عملیات منع کردم، اما خیلی اصرار کرد و سرانجام اجازه دادم. رفت و با دست پر هم برگشت. او تلویزیون رنگی جاسم، خویشاوند صدام را با خودش آورد.
محمدرضا روح‌افزا، زمانی مانند هم‌سن‌و‌سالانش شور جوانی داشته اما او این شور و حرارت را برای میهنش خرج کرده است. ۳ هزارو ۲۶۰ روز از عمرش را برای دفاع از کیان وطنش در جبهه بوده است.
در سال ۱۳۶۸ به جای تشویق و ترغیب، من را اخراج کردند و در حکمم نوشتند که از کار رضایت ندارند و وظایفش را به درستی انجام نمی‌دهد.
مقاله پژوهشی‌ مهدیه فرامرزی‌مقدم؛ در مرحله استانی جشنواره خوارزمی برگزیده شده و دلش می‌خواهد آنهایی که سال‌ها شاگرد ممتاز بودنش را به فرزند جانباز بودن و سهمیه ربط دادند، بدانند که سهمیه هیچ نقشی در موفقیت در جشنواره خوارزمی ندارد.
سرهنگ قاسم کریمی در عملیات آزادسازی خرمشهر حضور داشته است و دو بار نیز در جنگ مجروح شده است. او مولف هفت کتاب در حوزه دفاع مقدس است.
سعید حبیبی‌نامقی حرکات ورزشی کنگفو کمپو و یوگا و شنا را در هم آمیخته و در آب انجام می‌دهد. او سابقه جبهه هم دارد و جانباز جنگ تحمیلی است.
احمد، مصطفی و محمود خسروی سه برادر بودند که با هم در جنگ حضور داشتند، قسمت دوبرادر شهادت بود و یکی هم جانبازی.
بی‌بی فاطمه رضایی، ۲۵ سال از همسر جانبازش پرستاری کرد. علی اکبر جرات همسر فاطمه خانم دوماه پس از ازدواجشان در شلمچه شیمیایی شد.
ربابه تقی‌پور بانوی ناشنوایی است که ۳۰ سال از همسر جانبازش پرستاری کرد، همسری که سال ۹۳ بابت ترکش‌های دوران جانبازی ربابه را برای همیشه در سکوتش تنها گذاشت.