دفاع مقدس - صفحه 15

احمد منصوب می‌گوید: به محض این که برادرم به شهادت رسید، در من روحیه‌ای به وجود آمد که هر طور که هست چهره ایشان را نقاشی و تبلیغ کنم این بود که رفتم سروقت رنگ‌هایش که سال ۵۶ تهیه کرده بود.
مادر شهیدان خلیلی می‌گوید: «محبتی که پسرانم به پدر و مادرشان داشتند، زبانزد همه بود، اما ما را تنها گذاشتند و رفتند. از وقتی آنها به شهادت رسیده‌اند، سعی کرده‌ام در مقابل کسی گریه نکنم. لباس سیاه هم نپوشیدم.»
سیدقنبرعلی میرزاخانی معروف به «حاج‌آقا طاهری» ۳۲ سال امام جماعت مسجد صاحب‌الزمان (عج) خیابان عرفانی بوده تا اینکه کسالت، اجازه رفت‌وآمد او به مسجد را از او می‌گیرد و خانه‌نشینش می‌کند.
عباس کلانتر، جانباز قطع‌نخاعی که روزگاری قهرمان دو و میدانی بود. او در استان و در مسابقات دو و میدانی آموزشگاه‌ها، رکورددار ۲۰۰، ۴۰۰ و ۸۰۰ متر بوده و عنوان سومی کشور را هم کسب کرده بود.
آمنه درستکار می‌گوید: اگر بگویم رنج و درد نبوده است، دروغ گفته‌ام. مگر می‌شود جابه‌جایی یک مرد آن هم با صد‌کیلو وزن سخت نباشد؟ مگر می‌شود بستری شدن‌های دو‌سه‌ماهه در این بیمارستان و آن بیمارستان رنج نداشته باشد؟
اگر به عقب برگردید و محمدحسین بصیر به خواستگاری‌تان بیاید و بدانید قرار است ۵ سال سخت با او زندگی کنید، باز هم قبول می‌کنید؟! پاسخ خانم موسوی‌فر این بود: «صد درصد؛ ارزشش از ۴۰ سال زندگی بیشتر بود!» 
موسی محمدی می‌گوید: کله قندی در واقع شکل و شمایل کوهی بود که به‌طور کامل در محاصره بعثی‌ها بود. فتح این کوه بدون شک یکی از معجزات شیرین خداوند بود که اتفاق افتاد.
ناخدا فریدون لنگرا، افسر بازنشسته نیروی دریایی و ساکن محله فرهنگیان است که از شروع تا پایان جنگ ۸ ساله در مناطق پرخطر عملیاتی حضور و در همه این سال‌ها، مسئولیت فرماندهی توپخانه را برعهده داشت. 
فتح‌الله برسی‌پور یکی از همافرانی بود که همراه با همکاران خود در دهه طلایی پیروزی انقلاب در نیروی هوایی تهران توانست نقش بسزایی در آزادسازی ارتش از رژیم طاغوت داشته باشد.
علی‌اصغر خالق‌پور، مداح انقلابی و فعال فرهنگی محله بهشتی است، که از بیست‌سالگی فعالیت‌های انقلابی‌اش را آغاز کرد. او می‌گوید: قبل از انقلاب گروهی بیست‌نفره بودیم که آن زمان به ما «جان‌فدا» می‌گفتند. 
شهید‌رضا‌لیاقت نخستین شهید دانش‌آموز دفاع‌مقدس در مشهد بود که در چهارم دی‌ماه سال‌۱۳۵۹‌خورشیدی، سه ماه بعد از آغاز جنگ تحمیلی، پیکرش بر دستان مردم مشهد تشییع شد و در آرامگاه خواجه‌ربیع آرام گرفت.
حجت‌الاسلام‌والمسلمین حسین زاهدی را «شاعر انقلاب» نامش داده‌اند، چرا که در کلاس چهارم دبستان اولین شعر وزن‌دارش را در وصف امام خمینی و به بهانه ورود ایشان سرود.
ابراهیم صاحب، اولین حضورش در جبهه را در منطقه عملیاتی کردستان تجربه می‌کند و درچند دوره حضورش در جبهه‌های جنگی جنوب و غرب کشور رانندگی آمبولانس را برعهده دارد.
بی‌بی صغرا موسوی مداح، همسر شهید یعقوب علی حصارپرور می‌گوید: شهید گفت اگر پای بچه‌هایمان بنشینی «بدون تو به بهشت نمی‌روم». نمی‌دانم از دعای اوست یا لطف خدا که در برابر مشکلات صبور بوده‌ام.
دختر شهید ابراهیم ساعدی‌بیجار می‌گوید: خیلی دلم هوای بابا را کرده بود. بدون آنکه تصوری از شعر و شاعری داشته باشم، شروع کردم به چیدن کلمات و چه جالب که کنار هم می‌نشستند.
«شهید امیررضا قربانی» درپنجم مهرماه ۱۳۶۶ در حال ساخت سنگر بر اثر اصابت ترکش و خون ریزی به درجه رفیع شهادت نائل گشت. ده سال است که محله شیخ حسن مشهد به نام «شهید قربانی» تغییر یافته است.
پلاکم را با یکی از رزمنده‌ها عوض کردیم که شهید شد. خبر شهادت من را به خانواده‌ام داده بودند. حالا هرچقدر از پایگاه به پدرم زنگ می‌زدم که من زنده هستم و شهید نشدم، باورش نمی‌شد.
سمیه صادقی از مرحوم پدرش می‌گوید: از خود او شنیدم در کمپ اسرای عراقی یک کیسه طلا جمع کرده و همه را تحویل تهران داده بود. همیشه مراقب بود که مقرری سربازان سر موعد پرداخت شود.
محمدجواد مشهدی سربازی که ۳ ماه از خدمتش را داوطلبانه در مناطق تفحص گذراند. او ۱۵ سال پیش سفری به منطقه طلائیه داشت و آنجا با دوربین شخصی تصاویری را از تفحص شهدا ثبت کرد.
دکتر علی انجم‌شعاع که این روز‌ها مدیریت بیمارستانی در مشهد را برعهده دارد، رزمنده دفاع مقدس بوده و روایت همه روز‌های جنگ را با تک‌تک عکس‌ها و تصاویر سیاه و سفید، پیش چشم ما به‌تماشا می‌گذارد.