نویسنده - صفحه 10

جواد علیزاده، کارگردان خوشنامی است که مدت‌ها در تهران کار کرده، اما به قول خودش به دلیل علاقمندی به شهر و زادگاهش به مشهد بازگشته است.
روش تدریس و کلاس دوست داشتنی‌ فاطمه جعفرزاده باعث شده که والدین دانش آموزان پایه اول برای ثبت نام و ورود فرزندان‌شان به این کلاس با هم رقابت کنند.
دکتر آرش اکبری مفاخر اصالتا اهل کرمانشاه است و سال‌۸۳ برای تحصیل به دانشگاه فردوسی مشهد می‌آید و سال ۸۴ شاهنامه باعث پیوندش با خانمی فعال در همین عرصه می‌شود.
پس از پیشنهاد دکتر محمد عجم، روز دهم اردیبهشت را که روز حاکمیت کامل ایران بر خلیج فارس و بیرون راندن پرتغالی‌هاست، به نام خلیج فارس نام‌گذاری کردند.
کسادی کار خیاطی، محسن‌ رحیم‌دل را مجبور می‌کند پاکبانی را تجربه کند. می‌گوید: هر زمان در فضای سبز درخت‌ها را آب می‌دادم، به موضوع جدید برای نوشتن فکر می‌کردم.
محمدحسین تقوی گیلانی خاطراتش را با تحقیق و پژوهشی درباره تاریخ و هویت مشهد قدیم درآمیخت و همه را در‌قالب کتابی با عنوان «خاطرات حگمت» به شهروندان مشهدی تقدیم کرد.
مردم در روز‌های مانده به نوروز هفت نوع میوه خشک شامل بادام، چهارمغز، پسته، کشمش، سنجد، غولینک یا زردآلوی خشک و انجیر را می‌شویند و در یک ظرف بزرگ در آب گرم خیس می‌کنند.
لیدا نادرنیا بانوی خیری است که تحصیلات حوزوی دارد و مولف کتب مختلفی از جمله تربیت فرزند، تفسیر باور مهدویت، تفکر سیاسی، قرآن‌درمانی است. او مدت‌ها است خیریه پدرش را مدیریت می‌کند.
مادرش از خادمان و فعالان فرهنگی حرم مطهر رضوی است. او نیز از همان کودکی توانسته است ارتباط معنوی خوبی با امام‌رضا(ع) برقرار کند. این ارتباط سبب خلق دل‌نوشته‌های زیبا و پرشور‌وحالی شده است. مهدیه ظهوریان متولد سال‌1389 ساکن محله ابوطالب است.
در خانواده‌ای کتاب‌خوان به دنیا آمده است، هر‌چند به قول خودش، او تنها فرد خانواده است که استعداد نویسندگی داشته و با خواندن و مطالعه آثار نویسندگان، این استعداد نهفته را به ظهور رسانده است. کسب رتبه اول مسابقات داستان‌نویسی دانش‌آموزی کشور در سال‌1400 ازسوی سید‌طاها فرجادی، ما را بر آن داشت که با این نویسنده نوجوان محله ارشاد گفت‌وگو کنیم.
اینجا کتاب‌فروشی است، اما نه به سبک معمول کتاب‌فروشی‌ها. این مجموعه فقط کتاب‌فروشی نیست و به مکانی فرهنگی برای اهالی محلات اطراف تبدیل شده است. اینجا پاتوق کتاب شعبه خیابان طلاب است که نبش خیابان شهید رحیمی محله حسین‌آباد و در حاشیه بولوار میرزاکوچک‌خان قرار دارد. محلی فرهنگی که اسفند سال گذشته جایگزین بازار میوه و تره‌بار شد.
نصرت طالبی 61سال دارد و سال‌هاست که در زمینه فنی مشغول به کار است. وارد مغازه‌ کوچک و جمع‌‌وجورش که دور میدان امام خمینی (ره)است، می‌شویم. لباس کار به تن دارد و سخت مشغول کار است. روی دیوار سمت راست قفسه‌ای ساخته و کتاب‌هایش را چیده و در سمت چپ مغازه، تقدیرنامه‌ها و مدارک ثبت اختراعاتش خودنمایی می‌کند. او دستش پر است و در این سال‌ها در کنار کار اصلی‌اش، نوشتن کتاب و شعر را هم شروع کرده است.
ایرج آقاملایی، کارشناس ارشد تاریخ و پژوهشگر، معلمی‌است که تاکنون هفت کتاب پژوهشی تاریخی تألیف و چندین پژوهش و تعدادی مقاله نیز ارائه کرده و در سال 1395 هم عنوان پژوهشگر برتر اداره کل آموزش وپرورش استان خراسان رضوی را به خود اختصاص داده است. همچنین کتابش با عنوان «نقش وقف در ماندگاری آثار تاریخی و هویت ملی» سال ۱۳۹۴ به عنوان کتاب برتر سال استان در شاخه علوم اجتماعی از سوی اداره کل فرهنگ و ارشاد خراسان رضوی برگزیده شده است
محمدیوسف فدایی شانزده‌ساله که به همراه خانواده‌اش در محله کوثر سکونت دارد، سال98 مقام نخست مسابقات داستان‌نویسی را در ناحیه6 آموزش و پرورش کسب کرده است، برای داستان پسری به نام «پارسا» که یک شب به خواب می‌رود و در خواب با قهرمان‌های شاهنامه سفر می‌کند.
فریده سلطانی از آن دست بانوان دغدغه‌مند در حوزه فرهنگ و کتاب‌خوانی است که سال‌هاست تلاش کرده است در کنار چاپ و انتشار کتاب به بانوانی که علاقه‌مند به نوشتن هستند کمک کند. او آثار زیادی از نویسندگان گمنام و صاحب‌نام خراسان را توسط نشر«طنین قلم» به چاپ رسانده و مدیر و مؤسس انجمن بانوان ناشر و اهل قلم است. او تا امروز 50 درصد کتاب‌های نویسندگان مطرح و صاحب نام استان را چاپ کرده است و از نویسندگان تازه‌کار نیز حمایت کرده است.
علی پاکروان معلم بازنشسته‌ای است که با علاقه 39سال تدریس کرده است و حالا در کنار تألیف کتاب، سعی در مشاوره دادن به افرادی دارد که تازه وارد عرصه نویسندگی شده‌اند.او متولد سال1340 است. مدرک کارشناسی علوم تربیتی و کارشناسی‌ارشد ادبیات دارد. این معلم بازنشسته تاکنون 18جلد کتاب تألیف کرده است.
25سال است که شاعران و نویسندگان ایرانی و افغانستانی در انجمن «دُر دری» دست برادری داده اند و اینجا پاتوق مهربانی و تراوش شعر میان دو فرهنگی شده است که خیلی به هم نزدیک اند. هنوز مکان انجمن استیجاری است و هر سال دغدغه سرپناه دارند، اما تخصص ادبی، بسیاری از ایرانیان و افغانستانی های اهل ادب و شعر را در کنار هم قرار داده است. اینجا سرای امن شعر است.
سال‌۱۳۷۹ خورشیدی درست در صدمین سال ورود سینماتوگراف به ایران، روز ۲۱ شهریور در تقویم رسمی جمهوری اسلامی ایران «روز ملی سینما» نام گرفت. از آن تاریخ تاکنون ۲۲‌سال می‌گذرد.
مبینا محمدزاده یازده سال دارد و داستان کوتاهش در کتاب «پرواز بادبادک‌ها» چاپ شده است. با آنکه یازده سال دارد بسیار روان صحبت می‌کند و دایره واژگانش فراتر از بسیاری از هم‌سن و سالانش است. در صحبت‌هایش اشاره می‌کند که کتابخانه‌ای با 150کتاب داستان دارد که همه آن‌ها را بارها خوانده است. خودش معتقد است کتاب خواندن سبب شده تا او از سایر هم‌سن و سال‌هایش یک سر و گردن بالاتر باشد.نوشتن را از کلاس سوم دبستان شروع کرده و حالا بیش از 80داستان کوتاه در زمینه‌های مختلف دارد. علاقه زیادش به خواندن او را به سمت نوشتن هدایت کرده است.
می‌گوید: عاشق قصه ساختن و نوشتن بودم. تمام دوران کودکی‌ام را یا خاک‌بازی می‌کردم و برای خودم ساخت‌وسازهای گلی راه می‌انداختم یا بزرگ‌ترها برایم کتاب می‌خواندند. مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌هایم با طنین نماز و عطر غذایشان اولین کسانی بودند که در داستان‌های من نقش گرفتند و دنیای کودکی‌ام را پر از رؤیا کردند. وقتی می‌خواستم به مدرسه بروم کلمات را از روی قصه‌ها یاد گرفته بودم و زودتر از هم‌سن و سال‌هایم می‌توانستم بخوانم.