کانکس سفید و بزرگی در حاشیه پیادهراه دور میدان بوستان جا خوش کرده است. روی دیواره کانکس، نوشته شده است: «پیشخوان خدمات کتابخانهای نور امید» و کلی هم نقش و نگار دارد.
لیدا نادرنیا بانوی خیری است که تحصیلات حوزوی دارد و مولف کتب مختلفی از جمله تربیت فرزند، تفسیر باور مهدویت، تفکر سیاسی، قرآندرمانی است. او مدتها است خیریه پدرش را مدیریت میکند.
مغازهای کوچک در ابتدای خیابان شهید شفیعی ۱۹ در محله شهیدآوینی؛ هم فروشگاه است و هم پاتوق کودکان و نوجوانان.
با توجه به نیاز جامعه دانشگاهی ساکن در محله سجاد که هر روز نیز در حال بیشترشدن است، مکان کنونی کتابخانه پاسخگوی نیاز دوستداران کتاب نیست.
کتابخواندن یکی از بهترین تفریحات امیدرضای 13 ساله است است. او که در حال حاضر بیش از سیصدجلد کتاب دارد، میگوید: هر سال تعداد زیادی از کتابهایم را به کتابخانهها اهدا میکنم تا دیگران هم بتوانند از آنها استفاده کنند.
این کتابخانه اینجا ۵هزار جلد کتاب دارد و ۱۵۰۰عضو فعال که روزبهروز بر تعدادشان افزوده میشود؛ اعضایی که بیشتر از محلههای اطراف مثل شهیدمعقول، شهید فولادی، شهیدغلامی و... به اینجا میآیند. نرجس عابدزاده یکی از دلایل این استقبال خوب را نبود مکانهای فرهنگی و تفریحی برای بچههای این منطقه میداند، درنتیجه بچهها با تمام وجود قدر این بستر را میدانند.
معصومه رضوی، مادربزرگی دوستداشتنی و عضو کتابخانه رضوی، بیستسال است در محله سرافرازان زندگی میکند. او یکی از اعضای فعال این کتابخانه است که هر هفته حداقل دو یا سهکتاب به امانت میبرد، میخواند و هفته بهپایاننرسیده برای بردن کتابهای بعدی میرود. سال گذشته، مسئولان نهاد کتابخانههای استان، از این بانوی هشتادساله که هرسال حدود دویستکتاب به امانت میبرد، بهعنوان یکی از فعالترین اعضای کتابخانههای عمومی قدردانی کردند.
اشکاوند که چندسالی میشود مدیر فناوری انتشارات آستان قدس رضوی است، برای مخاطبان گوناگون مینویسد؛ هم کتابهای تخصصی برای دانشجویان و متخصصانی که زندگیشان با کامپیوتر گره خورده است و هم برای عموم مردم که برای کارهای روزمرهشان به نرمافزارهای دم دستی مانند اکسل و وُرد نیاز دارند. او میگوید فروش کتابهایش بسیار خوب بوده است؛ به این دلیل که استادانی در دانشگاههای تهران و دیگر شهرها بدون اینکه او را بشناسند، کتابهایش را بهعنوان یک منبع کامل به دانشجویانشان معرفی کردهاند.
در خانوادهای کتابخوان به دنیا آمده است، هرچند به قول خودش، او تنها فرد خانواده است که استعداد نویسندگی داشته و با خواندن و مطالعه آثار نویسندگان، این استعداد نهفته را به ظهور رسانده است. کسب رتبه اول مسابقات داستاننویسی دانشآموزی کشور در سال1400 ازسوی سیدطاها فرجادی، ما را بر آن داشت که با این نویسنده نوجوان محله ارشاد گفتوگو کنیم.
ندا شادلو پژوهشگر سیونهساله محله شریف است که کار پژوهش را از مقطع دبیرستان شروع کرده است و تاکنون که مدرک کارشناسیارشد پژوهشگری دارد، دهها پژوهش و مقاله نوشته که هفتمقالهاش چاپ شده و از دو اثر پژوهشیاش هم تقدیر شده است.
کارگاه او دو بخش دارد. بخشی مربوط به شغلش است؛ جایی که کابینت میسازد و کمد سرپا میکند و خرج زندگیاش را از آن تأمین میکند. عاشور معتقد است روزیاش از تولیدات بزرگ کارگاه و همین بخش است. بخش دیگری در انتهای کارگاهش هست که خردهچوبها و تکههای امدیاف را جمعآوری میکند تا با آن کار مردم را راه بیندازد. شاید بتوان به آن قسمت کارگاه آقای عاشور گفت: بخش مهربانی!
اینجا کتابفروشی است، اما نه به سبک معمول کتابفروشیها. این مجموعه فقط کتابفروشی نیست و به مکانی فرهنگی برای اهالی محلات اطراف تبدیل شده است. اینجا پاتوق کتاب شعبه خیابان طلاب است که نبش خیابان شهید رحیمی محله حسینآباد و در حاشیه بولوار میرزاکوچکخان قرار دارد. محلی فرهنگی که اسفند سال گذشته جایگزین بازار میوه و ترهبار شد.
علی باقرزاده، بقا، یا یکی از پنج یار خراسانی مشهور، 11تیر1308 در مشهد زاده شد و 19آذر1395 در زادگاهش درگذشت. بیش از هر چیز به دلیل قطعه هایی که سروده بود، مورد توجه بود و آثار بسیاری از او برجا مانده است. «لطیفه ها: درباره حاضرجوابی های شاعران»، «چهل حدیث: ترجمه منظوم چهل حدیث رضوی»، «زلال بقا: دیوان شعر او» و «سیر آفاق: سفرنامه اش به کشورهای گوناگون»، تعدادی از آثار او هستند.
قبیله کتابخواران در مشهد پا گرفته و بسیاری از جلساتشان را در فرهنگسرا و کافهکتابهای منطقه11 بر پا کردهاند، اما اکنون پای چند نفر از اعضایش به تهران هم باز شده و در آنجا نیز گروه قبیله کتابخواری را تشکیل دادهاند. در زمانهای که بسیاری از طرحها و گروههای کتابخوانی چند صباحی بیش باقی نمیمانند، این گروه چهار سال است که انسجام خودشان را حفظ کرده و بر تعداد کتابخواران افزودهاند.
این کتابخانه سال77 تأسیس شده و از همانزمان به محلی تبدیل شده است که بچههای این چهار مدرسه بعد از اینکه صدای زنگ آخر به گوش میرسد، با شور و هیجان بهسراغ قفسههای آن میآیند و بهدنبال آنچه ذهن کودکانهشان را به خود مشغول کرده است میگردند. همین اشتیاق بچهها و حضور همیشگی آنها در این کتابخانه، دلیل خوبی بوده تا مسئولان به فکر بخشی مجزا برای کودک و نوجوان باشند. این کتابخانه با داشتن بخشهای متفاوت و همچنین برگزاری برنامههای فرهنگی خاص، توانسته با جذب زیاد اهالی محله در سال 1400 به دومین دوره از اجرای طرح «مأموریت کتابخانه من» راه پیدا کند.
نصرت طالبی 61سال دارد و سالهاست که در زمینه فنی مشغول به کار است. وارد مغازه کوچک و جمعوجورش که دور میدان امام خمینی (ره)است، میشویم. لباس کار به تن دارد و سخت مشغول کار است. روی دیوار سمت راست قفسهای ساخته و کتابهایش را چیده و در سمت چپ مغازه، تقدیرنامهها و مدارک ثبت اختراعاتش خودنمایی میکند. او دستش پر است و در این سالها در کنار کار اصلیاش، نوشتن کتاب و شعر را هم شروع کرده است.
تنها چند در چوبی در ابتدای خیابان پاچنار و در هوای سرد آذرماه کافی است تا پای آدم را برای تماشا سست کند. نه خبری از آدمهای قدیمی پاچنار هست، نه درختهایی که روزی این کوچه را بهنام خود کرده است. پاچنار یکی از فرعیهای آیتالله بهجت8 است. شاید عمر زیاد و سایه پهن و وسیع این درخت علت کاشت آن بوده است. بعضی از ساکنان چیزی از گذشته کوچهای که در آن زندگی میکنند نمیدانند. برخیها هم خوشحالاند این نام از سر معبر آنها کم نشده است و به پاچناری بودن خود میبالند.
مخلص کلام اینکه الیاس علیزاده می خواهد در هر کنج پررفت وآمدی در این شهر کتاب فروشی بسازد؛ این کنج می خواهد در دل یک هایپرمارکت بزرگ باشد یا یک مجتمع تجاری بزرگ. او سال هاست که از کف میدان کتاب شروع کرده، کتاب فروخته، فروشگاه داری کرده و حالا به اینجا رسیده است و هنوز برای آینده برنامه های زیادی دارد.
ایرج آقاملایی، کارشناس ارشد تاریخ و پژوهشگر، معلمیاست که تاکنون هفت کتاب پژوهشی تاریخی تألیف و چندین پژوهش و تعدادی مقاله نیز ارائه کرده و در سال 1395 هم عنوان پژوهشگر برتر اداره کل آموزش وپرورش استان خراسان رضوی را به خود اختصاص داده است. همچنین کتابش با عنوان «نقش وقف در ماندگاری آثار تاریخی و هویت ملی» سال ۱۳۹۴ به عنوان کتاب برتر سال استان در شاخه علوم اجتماعی از سوی اداره کل فرهنگ و ارشاد خراسان رضوی برگزیده شده است
برای معرفی این طرح به روضههای خانگی و کلاسهای آموزش هنری رفتم. خانمها درخواست کتابهای آموزشی، داستان و رمان داشتند. دختران نوجوان 12 تا 18سال بیشترین کتاب را در این مدت از ما گرفتهاند اما عناوینی که این گروه سنی را پوشش میداد، کم بود.