کتاب - صفحه 19

برای اینکه به حال طبیعت کمک کنم، کمتر گوشت قرمز مصرف می‌کنم، کمتر با هواپیما به مسافرت می‌روم، درخت و گل زیاد می‌کارم، آب کمتری مصرف می‌کنم، هر بار که به طبیعت می‌روم علاوه بر اینکه از مناظر زیبا استفاده می‌کنم آشغال‌های رها‌شده در طبیعت را هم جمع‌آوری می‌کنم، سخنرانی، کلاس‌های آموزشی و... این‌ها بخشی از کارهایی است که برای بهتر شدن حال زمین انجام می‌دهم.
در تمام بازی‌های دوران کودکی نقش معلم را داشتم و آرزویم این بود که معلم بشوم. آنقدر تلاش کردم تا به این آرزویم رسیدم. ما نابینایان برای اینکه بتوانیم موفق شویم زحمت می‌کشیم، خیلی بیشتر از افراد معمولی. ما هم مانند سایر افراد جامعه هستیم و نباید شهروندان فرقی بین ما و خودشان قائل باشند.
علی‌اکبر عذرایی‌ از نوجوانان دهه50 خیابان علیمردانی است که در هفده‌‌سالگی لباس رزم پوشید و عزم جبهه کرد. قرارش با مادر برای بازگشت شش‌‌ماهه بود، اما‌ این جریان بیش از 60ماه به طول انجامید. عذرایی حتی سال‌ها‌ بعد‌‌ امضای قطعنامه و پایان جنگ، یعنی تا سال70 ‌‌در کردستان ماند و 4سال بعد، با آرام گرفتن منطقه غرب و شمال‌غرب، ‌به شهر و خانه‌اش برگشت، درحالی‌که با زمانی که قصد رفتن داشت، کلی فرق کرده بود.
سارا آنچنان بخشنده بود که همیشه آنچه داشت می‌بخشید. صفت بارز او مهربانی بود و نه‌تنها به انسان‌ها بلکه با حیوانات نیز مهربان بود. او فعالیت‌های خیرخواهانه بسیاری مانند کمک به کارتن‌خواب‌ها و کودکان کوره‌‌های آجرپزی داشت. برای پسربچه‌ای دست‌فروش در خیابان کتاب درسی و یک ترازو خریده بود و در درس‌هایش به او کمک می‌کرد. بعد از رفتن سارا به یک خیریه کمک کردیم و مسئول خیریه نام او را از ما پرسید. وقتی جواب دادیم بسیار ناراحت شده و اشک ریخت. او به ما گفت که سارا یکی از همیاران آنجا بوده است.
«رواق کتاب» عنوانی است که این روزها بر سردر شش‌ضلعی صحن قدس به چشم می‌خورد. مکانی که اهالی کتاب را گردهم می‌آورد و فضایی آرام، دور از نگرانی اندیشه و مناسب را در نزدیک‌ترین نقطه به مضجع شریف عالم‌آل‌محمد(ص) فراهم کرده است. معرفی کتاب‌های شاخص با حضور نویسندگان این آثار ازجمله فعالیت‌های رواق کتاب است.
برای فردی خیر بودن گرچه بحث مالی نیاز است اما بیشتر باید دل انجام این کار را داشت. من نیز علاقه‌مند به این حوزه هستم حتی اگر با اهدای یک کتاب باشد. آرامش خیالی که بعد از انجام هرکار خیری به دست می‌آید را با هیچ چیز دیگر نمی‌توان مقایسه کرد. امیدوارم روزی مجمع خیرین توسعه کتابخانه‌ها و ترویج کتاب‌خوانی استان بتواند جزو بزرگ‌ترین سمن‌های خیران در کشور باشد و سرانه مطالعه در استان خودمان را بتوانیم به بالاترین درصد در کشور و حتی دنیا برسانیم.
یادش نیست که اولین بار چه کتابی را خوانده و آن را از کجا تهیه کرده، ولی خوب یادش است که در دوره نوجوانی مشتری پر و پا قرص مجلات خانواده بوده است. عطش خواندن مجلات زرد او را به داستان علاقه‌مند می‌کند و به سمت کتاب‌های داستانی می‌کشاند. کتاب‌های علمی تخیلی ژول ورن برای او که همیشه ذهنی پر از سؤال و کنجکاوی داشت، حکم غذای روح را داشتند که از خواندنشان سیر نمی‌شد.
معصومه ترابی مقدم هستم متولد سال53 که از بدو تولد ناشنوا بوده‌ام. من چهارمین فرزند خانواده‌ای هستم که غیر از برادرم که اولین فرزند بود هر سه دختر ناشنوا به دنیا آمدیم. پدرم پس از تولد اولین خواهر وقتی متوجه شد که فرزندانی ناشنوا به دنیا خواهد آورد تقدیر خود را پذیرفت و با علم بر اینکه باید بتواند آموزش‌های لازم را به کودکان ناشنوایش بدهد دو فرزند بعدی نیز به دنیا آمدند.
محمد ملتجی پس از سال‌ها بازیگری تئاتر و نویسندگی، تصمیم گرفته داستانی درباره خواجه اباصلت که از دانشمندان و مریدان زمان حضرت رضا(ع) است، بنویسد. او برای نوشتن این اثر بیش از 3سال زمان گذاشته و 2سال آن را صرف تحقیقات و پژوهش‌های تاریخی کرده است چراکه به گفته خودش وقتی یک روایت تاریخی می‌خواهد تبدیل به رمان شود به تحقیقات بسیاری نیاز دارد.
اگر برای آرشیوم میلیاردها تومان هم پول بدهند آن را واگذار نمی‌کنم. گاهی با خودم فکر می‌کنم آرشیوم را هم که بفروشم با پولی که به دست بیاورم می‌خواهم چه کار کنم. باز دوباره به سراغ خرید آرشیو می‌روم. هر کسی به چیزی اعتیاد دارد. یکی به سیگار، یکی به چای، یکی به خرید کردن، اعتیاد من هم به جمع‌آوری آرشیو است. روزی که مادرم به خواستگاری همسرم رفت و آن‌ها پرسیدند داماد چه دارد؟ او گفته مال و منال خاصی ندارد. اما تا دلتان بخواهد کتاب و مجله دارد.
از چهارراه مقدم که بگذری و راسته پروین اعتصامی را بگیری به مغازه‌ای می‌‌رسی که شیشه سکوریت ورودی مغازه‌اش مملو از روزنامه است. چیزی شبیه از شیر مرغ تا جان آدمیزاد آن هم در دنیای روزنامه‌ها! او تنها فروشگاه با مجوز روزنامه فروشی است که هر نامی از دنیای مطبوعات را در آن به زبان بیاوری، نه نمی‌شنوی. این نخستین حُسنِ این فروشگاه کوچک روزنامه است.
خیابان دانش‌سرای شمالی بخش کوچکی از محله سعدآباد است که در دل خیابان‌های آبکوه و مجد قرار گرفته است. انبار کتاب آموزش و پرورش در خیابان دانش‌سرا قرار داشت. در دهه شصت که کتاب درسی کم بود دانش آموزان مناطق حاشیه شهر، حواله کتاب به دست، به این خیابان می‌آمدند. پشت در انبار کتاب صفی از دانش آموزان در هوای سرد پاییزی جمع می‌شد.
در حقیقت قرائت‌خانه مکانی است که در سطحی محدودتر از کتابخانه‌ها به لحاظ ارائه خدمات به شهروندان و به‌دلیل دسترسی راحت‌تر راه‌اندازی شده است و در این مکان می‌توان به نیازهای علمی افراد جامعه با اولویت افراد ساکن در مناطق مختلف شهر پاسخ داد. این مکان به‌علت اینکه می‌تواند محیطی آرام برای مطالعه شهروندان به‌ویژه در نقاط غیر برخوردار و پرجمعیت شهر ایجاد کند، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.
آرشیو تخصصی کانون میثاق شهدا در محله آبکوه محل نگهداری محتوای دسته‌بندی شده با مستندات روزنامه‌‌های مشهدی و ملی از نیم ‌قرن پیش تاکنون و با موضوعات مذهبی، دینی، اعتقادی، علمی و پزشکی است. این مکان بیشتر شامل روزنامه‌هایی است که از زمان انقلاب تاکنون توسط دکتر فتاحی گردآوری و دسته‌بندی موضوعی شده‌اند. اینجا مکانی مناسب با تعداد بسیاری کتاب و بیش از 300جلد آرشیو روزنامه‌ای برای تحقیق و تفحص دانشجویان و محققان به شمار می‌آید.
در این خانه کتاب که نبش خیابان خاقانی 17 واقع شده است کتاب‌هایی با طبقه‌بندی‌های متفاوت وجود دارد تا کارگران بتوانند برای خود و خانواده‌هایشان از آن‌ها استفاده کنند. جالب اینجاست که برخلاف دیگر کتابخانه‌ها که از اعضا برای امانت کتاب ودیعه گرفته می‌شود، در این کتابخانه هیچ هزینه‌ای دریافت نمی‌شود. زیرا هدف ارتقای فرهنگ است.
مادرم ناشر کتاب کودکان است و من را تشویق کرد به دنبال تصویرسازی برای کودکان بروم. می‌گفت تو تصویرگر کتاب‌های نشر من هستی. همین باعث شد به فکر خرید لپ‌تاپ و قلم نوری بیفتم و از 6ماه پیش طراحی و تصویرگری برای کتاب‌های کودکان را شروع کردم.
کتابخانه فرزانه جامع یکی از مراکز اصلی فرهنگی‌واجتماعی در شهرک طرق محسوب می‌شود که تا پیش از شیوع کرونا به همت مسئولانش برنامه‌های متنوعی در آن برگزار می‌شد که باعث عضویت بیشتر شهروندان طرقی در این کتابخانه ‌شده بود. این امر به‌ویژه در 3سال اخیر که حسین قربانی مسئولیت اداره این مرکز فرهنگی را برعهده گرفته است، بیشتر به چشم می‌آمد. مدیر کتابخانه فرزانه جامع 14سال سابقه کار دارد و با علاقه‌ای که به کار خود دارد، توانسته است رونق خاصی به کتابخانه‌اش ببخشد.
«سیده کیانا موسوی» دختری است که از همان دوران کودکی استعداد داستان نوشتنش توسط خانواده‌اش کشف، شکوفا و در مسیر درست هدایت شده است. او نوشتن را از دوران کودکی زیر نظر پدرش شروع کرده و حالا با گذشت 4سال دو کتاب داستان کودکانه منتشر کرده است و بیش از 20داستان منتشر نشده هم دارد. او علاوه بر نوشتن، در ورزش تکواندو هم مقام دومی استانی را دارد و در زمینه موسیقی هم ویلون را به‌خوبی می‌نوزاد. به بهانه روز دختر با سیده کیانا هم‌محله‌‌ای‌مان در طرق هم‌کلام شدیم.
خراسانی احترام زیادی برای کتاب قائل بود طوری که فرزندانش هیچ وقت ندیده‌اند او در حالت درازکش کتاب بخواند. او همیشه روی زمین می‌نشست و با گذاشتن کتاب روی رحل‌های قرآنی به مطالعه آن می‌پرداخت. اکنون کتاب‌های مرحوم خراسانی سر از زندان مشهد درآورده‌اند تا همچنان موجب انسان‌سازی و فرهنگ‌سازی شوند و همان‌طور که او در قید حیاتش معتقد بود «مطالعه، هم‌نشینی با بزرگان است»، فرصت این هم‌نشینی برای زندانیان فراهم شود.
خانواده عرب اهوازی چندسالی است به مشهد مهاجرت کرده‌اند. در اینجا غریبند و تنها دلخوشی‌شان همسایگی آقا امام رضا(ع) است. فاطمه خانم عروسک می‌سازد، عروسک‌هایی زیبا که برای او عزیزند و هر کدام اسم و شخصیت مخصوصی دارند و لباس‌ زیبای اقوام ایرانی را پوشیده‌اند. این عروسک‌ها در فضای مجازی مورد استفبال قرار گرفتند و از نقاط مختلف کشور سر درآوردند.