محمدرضا صبوریان از سال ۱۳۹۸ قدم در مسیر حرفهای شعر و ترانه گذاشت. او در این گذر، رتبهها و جوایز گوناگونی در جشنوارههای شعر بهدست آورده است که تازهترین آن، نامزدی در جایزه کتاب سال جوانان ایران است.
شجاعالدین ابراهیمی، شاعر کهنقلم و روزنامهنگار پیشکسوت مشهدی در محله احمدآباد است. مردی با ۱۲۰ هزار بیت شعر و ۳۱ کتاب، که اینبار نه بر کاغذ، که در کافههای فرهنگیاش سنگر گرفته تا ادبیات را به میان مردم بازگرداند و مشهد را پایتخت شعر ایران کند.
مرتضی نظریان، از جوانی رویای نوشتن داشته و حالا حاصل سفرها و تجربیاتش را در قالب داستانهای کوتاه مذهبی، تاریخی و اجتماعی مینویسد و چهار کتاب دستنویس نیز دارد که به تجربه روزهای شیرینش پرداخته است.
غلامحسن اشرفیان سالهاست که مُهر غلامی سیدالشهدا (ع) را با افتخار بر سینه زده است و پدر شهید محمدمهدی اشرفیان است. او که بازنشسته آموزش و پرورش است تاکنون چندین کتاب دعا و قرآن به خط خود به چاپ رسانده است.
زهراخانم بعد از پرداختن به امور خانه و مادری، فرصتهای کوتاه را برای مطالعه غنیمت میشمارد. از سال۹۰ تا امروز نزدیک به هزارکتاب را از کتابخانه فرزانه جامع به امانت گرفته؛ کتابهایی که گاهی چندبار خوانده است.
شرمین نصیری با متمرکز کردن توان خود بر اثر«مگنوم، ۵۰ سال در خط مقدم تاریخ» به دنبال پرکردن یک خلأ حیاتی در جامعه عکاسی ایران است. هدفش این است که نسل جوان عکاس، در کنار تسلط بر نور و کادر بتوانند به جای تقلید، صاحب نگاهی تحلیلی باشند.
حمیدرضا هادوی ۴۹سال دارد و نزدیک به ۳۰سالی میشود که به این حرفه مشغول است. از آنجا که علاقه شدیدی به کتاب و خواندن آن داشته، شغل کتابفروشی را انتخاب کرده است.
روحانگیز بصیرنژاد مادربزرگ محله آب وبرق است که خیلیها او را با روایت ضرب المثلهای ایرانی میشناسند. کتاب ضرب المثلهای مادربزرگ نوشته اوست که طرفداران زیادی دارد و سال ۱۳۸۹ منتشر شد.
زهرا طاهری میگوید: دوست داشتم آنچه را یاد گرفتهام دراختیار دیگران هم قرار دهم، از اینرو محفل ادبی را تشکیل دادیم و ماهی یکبار فقط مثنویخوانی داشتیم اما بعد که تقاضا بیشتر شد، جلسات را هفتگی کردیم و حافظخوانی هم اضافه شد.
مجید رجبیمقدم سال۱۳۴۵ در محله طلاب مشهد متولد شد، اوایل تولیدی قطعات وسایل نقلیه داشت که چهارنفر برای او کار میکردند اما حدود ۱۰سال پیش بنا به دلایلی کار تولیدی خود را کنار گذاشت و شغل تاکسیرانی را انتخاب کرد.
کتابخانه «شهید مفتح» علاوهبر امانتدادن کتاب، محیطی برای برگزاری برنامههای فرهنگی است. این کتابخانه در طول چند دهه فعالیتش پناهگاهی برای دانشآموزان و علاقهمندان به کتاب و کتابخوانی بوده است.
اسدالله آزاد تلاش میکرد تا حرفه کتابداری را در ایران به نسخه جهانیاش نزدیک کند و از اهمیت آن بگوید. نگاهش به کتابداری صرفا فن قفسهبندی نبود بلکه در جستوجوی دانشگاه عادلانهتر و جامعه داناتر، جلساتش را پشت سرهم برگزار میکرد.
۱۰ سال پیش وقتی زهراخانم دید خرید کتاب برای بسیاری از خانوادهها سخت است، بدنبال راهی گشت تا عطش کتابخوانی دوستان دخترانش بیپاسخ نماند. ایده ایجاد «کتابخانه خانگی سارا و رکسانا» از همانزمان شکل گرفت.
حسین عباسزاده، نویسنده مشهدی کتاب «خوشبحال هیچ کس نیست» میگوید: اگر نگاهی به اطرافمان بیندازیم میبینیم که خیلی از ما حسرت زندگی دیگری را داریم، حسرتی که برخواسته از آگاهی کمِ ما نسبت به واقعیت زندگی آن شخص است.
برای حیدر صفدرپور، همه چیز از برخاستن یک «آه» از نهاد شروع شد: «خدایا، میشه یه روزی منم مثه اینا، برای ائمه دو خط شعر بگم.» صفدرپور اولین شعرش را در ۱۸سالگی میسراید. حکایت او حکایت دلدادگی به ائمه (ع) است.
اعظم صباغخور، ساکن محله مطهری در منطقه ۲، یکی از شاعران آیینی و مذهبی است که سرودن شعر را از ۱۸سالگی و دوران دبیرستان آغاز کرد و تاکنون موفق به کسب چندین عنوان برتر کشوری و استانی شده است.
محمد و آرزو نیک؛ پدر و دختر شاعر که یکی راه پر پیچ و خم ادبیات را طی کرده و دیگری پای قله ادبیات شعر ایستاده است. از محمد نیک مجموعه شعری به نام «هرگز گلی را پرپر نکردم» به چاپ رسیده است.
مادر وصال توانایی میگوید: از وقتی او دوساله بود، هر شب برایش کتاب میخواندم و او با یک بار شنیدن، آنها را حفظ میکرد. همین است که حالاچیزی در حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ کتاب داستان دارد که همگی را حفظ است.
کتاب راهنمای مشهد اثر غلامرضا ریاضی که مهرماه ۱۳۳۴ منتشر شد، با هدف کمک به زائران تهیه شده و بخشی از سند هویتی مشهد در میانه دهه۳۰ و درست قبل از راهافتادن راهآهن است. این کتاب، بعد از خرید از یک مجموعه شخصی، در کتابخانه شهرداری مشهد نگهداری میشود.
«مکّیه غلومی» یکی از هزاران مادرِ جوانازدستداده خرمشهری است که بهانه شهادت پسرش، او را شاعر ۱۱ جلد کتاب میکند؛ ۱۱ جلد کتابی که با نام «مرثیههای اولیا» نوشته «امسید نورالموسوی» به چاپ رسید.