محله سجاد - صفحه 3

محله

سجاد

محله سجاد که امروز از محله‌های مدرن مشهد است، در گذشته بخشی از زمین‌های مزرعه «زرگران» بوده است. باغ‌های خوش‌آب‌وهوای این محله، محلی برای فرار مردم مشهد از گرمای تابستان بوده است. ولیان، استاندار وقت خراسان، حدود سال ۱۳۵۴ زمین‌های این محله را به مهندسان، معلمان و استادان دانشگاه واگذار کرد و حق فروش زمین را از آن‌ها گرفت تا محله مختص همان اقشار بماند.

محله سجاد
محمد‌ارمیا نیرومند کار حفظ قرآن را به‌صورت علمی و اصولی با حضور در مکتب‌الزهرا (س) و مؤسسه آموزش قرآن انصاربن‌الجواد (ع) از پنج‌سالگی شروع کرد.
داریوش بابازاده، جوان دهه شصتی، مدیر اولین بیمارستان تخصصی دامپزشکی مشهد در خیابان سجاد است.
خانم جان که حدود ۹۰ سال دارد و مدتی می‌شود میهمان خانه سالمندان است می‌گوید: من در طول زندگی‌ا‌م غصه زیاد دیدم، اما هیچ کدام را به دلم راه ندادم، از گذشته‌ها همیشه شاد بودم و با همه مشکلات منطقی برخورد کردم.
محمد عباسی‌آبکوه دانش‌آموز محله سجاد در شرف ثبت چهار رکورد در رشته کیوکوشین کاراته است.
عباس شیبانی، سرهنگ محله سجاد که این روزها به واسطه فشارهای جنگی و اثر گازهای شیمیایی نابینا شده است، روزگاری نگهداری از ۲ هزار اسیر عراقی را به‌عهده داشته، آن‌هم در حالی که سربازانش حتی فشنگ نداشتند.
بستنی‌فروش چهارراه بهار وقتی کسی پول ندارد، از جیب خود مایه می‌گذارد و به او بستنی رایگان می‌دهد به این شرط که بعد پول را بیاورد.
آقای مدیر! خداخیرت بدهد، با رفتارت باعث شدی عزت و احترام من بین اقوام بیشتر شود. تا قبل از آن روز، خانواده‌ام برای شغلم ارزش و احترام قائل نبودند.
قاسم خجسته‌پور شهروند ۸۰ ساله خیابان هوشیار، کال نسترن را با کاشت ۷۰۰ درخت، سرسبز و زیبا نگه داشته است.
بستنی‌فروشی رحیم اصلِ‌من بی‌شباهت به یک عتیقه‌فروشی نیست؛ البته بیشتر عتیقه‌ها به موضوع بستی و آبمیوه مربوط هستند. او جزو نخستین افرادی است که آبمیوه را به مشهد می‌آورند.
ساسمو، مخفف المپیاد ریاضی مدارس سنگاپور و آسیاست که فرنیا علیزاده برای دومین‌بار در این مسابقات شرکت کرده و مدال آورده است.
غزاله رضازاده، مامای جوان و برگزیده بیمارستان مهر مشهد است. او می‌گوید: مدت زایمان برای نوزاد اول، چهارده و برای زایمان‌های بعدی ۱۰ ساعت است.
ما روی حرف مادر حرف نمی‌زنیم. همه موافقت کردیم و به خانه آشنای پدرم رفتیم. در منزل آن‌ها مادرم از وقار و متانت دختر خانواده خوشش آمد و با موافقت من در همان دیدار از دخترشان خواستگاری کردیم.
ولیان، استاندار وقت خراسان، حدود سال ۱۳۵۴ زمین‌های محله سجاد را به مهندسان، معلمان و استادان دانشگاه واگذار کرد و حق فروش زمین را از آن‌ها گرفت تا این محله مختص همان اقشار بماند.
با توجه به نیاز جامعه دانشگاهی ساکن در محله سجاد که هر روز نیز در حال بیشترشدن است، مکان کنونی کتابخانه پاسخگوی نیاز دوست‌داران کتاب نیست.
وقتی تعداد بطری‌های آب مصرفی ورزشکاران باشگاه در خیابان نسترن محله سجاد زیاد شد، زهرا غیور به‌عنوان یکی از گردانندگان این باشگاه، به فکر تفکیک زباله افتاد. از همان موقع، این فرهنگ در خانواده‌اش نهادینه شد. حالا دو سال از آن ماجرا می‌گذرد. او اکنون با نرم‌افزار بازیافت به‌خوبی آشناست و استفاده از آن را به مادر و خواهرهایش هم توصیه کرده است.
طراوت و سوفیا دو دانش‌آموز چهارده‌ساله محله سجاد هستند. آن‌ها در کمتر از دو سال‌ موفق شدند به خاطر اختراع دستگاه«دستیار چشم مادر» دو مدال طلای جهانی را از آن خود کنند و به عضویت انجمن نخبگان ژنو سوئیس درآیند. آن‌ها همچنین در جشنواره ابن‌سینا مقام اول و در جشنواره خوارزمی مقام دوم استانی را کسب کرده‌اند.
در هنر گذر عمر را نمی‌فهمی. هر روزت تازه است. این یعنی گریز از تکرار. آنچه آدم را نابود می‌کند پدیده تکرار است. این هنر پله روبه جلو است. هر کاری که ارائه می‌دهی کامل‌تر از قبلی است. هر اثر جزئی از هنرمند است چون زمانی از عمرش را در آن سپری کرده است. با همه این اوصاف اگر صدبار دیگر به دنیا بیایم باز همین راه را پیش می‌گیرم چون دنیایی را جذاب‌تر از دنیای هنر نمی‌شناسم.
علیرضا تیموری می‌گوید: فضای سنتی خانه‌ پدربزرگم در تحریک حس طراحی ما بی‌تأثیر نبود. داخل حیاط بزرگی که به ساختمانی قدیمی‌‌ مشرف بود، روی تختی زیر درخت می‌نشستیم و هرچه به ذهنمان می‌رسید روی کاغذ طراحی می‌کردیم. کم‌کم به فکرمان رسید مکانی را برای کارمان آماده کنیم و به این ترتیب، شروع به کار کردیم.ما تنها برای فروش کار نمی‌کنیم. کارهایی طراحی می‌کنیم و می‌سازیم که یا نیستند یا کم وجود دارند یا ساختشان سخت است یا عجیب و غریب‌اند. به صورت کلی، سبک کارهای ما خاص است.
جیره غذایی ما یکسان بود، یعنی اگر به ما یک عدد تن ماهی با یک نان می‌دادند، اسیران عراقی هم همین غذا را می‌خوردند، از تشنگی اسیران عراقی خبری نبود، اگر بی‌سواد بودند، به آن‌ها سواد می‌آموختند، اگر شیعه بودند به زیارت بقاع متبرکه اهل تشیع مشرف می‌شدند. درحقیقت فرماندهان ایرانی بیشتر سعی می‌کردند اسیران عراقی را از کرده‌شان متنبه و پشیمان کنند. بعضی از آن‌ها به قدری نادم و پشیمان بودند که زار زار گریه می‌کردند و فریاد «دخیل یا خمینی» سر می‌دادند. این بخشی از روایت مسعود وارسته از سال‌های دفاع مقدس است.
محمد زرچی که از ده‌سالگی به‌صورت حرفه‌ای ورزش بدمینتون را زیر نظر پدرش شروع کرد، در سال‌های بعد با کسب چند رتبه کشوری و مقام نایب‌قهرمانی مسابقات بدمینتون غرب آسیا، به یکی از افتخارآفرینان این رشته ورزشی تبدیل شد. می‌گوید: یک‌سال از تمریناتم بیشتر نگذشته بود که در اولین مسابقه استانی بدمینتون در سال1393 شرکت کردم. در مسابقات تک‌نفره رتبه اول و در رده تیمی مقام دوم را کسب کردم. بعد از آن به‌عنوان نماینده استان خراسان‌رضوی در مسابقات نوجوانان تیم‌ملی که در استان تهران برگزارشد، مقام سوم را به دست آوردم.