محله سجاد - صفحه 4

محله

سجاد

محله سجاد که امروز از محله‌های مدرن مشهد است، در گذشته بخشی از زمین‌های مزرعه «زرگران» بوده است. باغ‌های خوش‌آب‌وهوای این محله، محلی برای فرار مردم مشهد از گرمای تابستان بوده است. ولیان، استاندار وقت خراسان، حدود سال ۱۳۵۴ زمین‌های این محله را به مهندسان، معلمان و استادان دانشگاه واگذار کرد و حق فروش زمین را از آن‌ها گرفت تا محله مختص همان اقشار بماند.

محله سجاد
ما روی حرف مادر حرف نمی‌زنیم. همه موافقت کردیم و به خانه آشنای پدرم رفتیم. در منزل آن‌ها مادرم از وقار و متانت دختر خانواده خوشش آمد و با موافقت من در همان دیدار از دخترشان خواستگاری کردیم.
ولیان، استاندار وقت خراسان، حدود سال ۱۳۵۴ زمین‌های محله سجاد را به مهندسان، معلمان و استادان دانشگاه واگذار کرد و حق فروش زمین را از آن‌ها گرفت تا این محله مختص همان اقشار بماند.
با توجه به نیاز جامعه دانشگاهی ساکن در محله سجاد که هر روز نیز در حال بیشترشدن است، مکان کنونی کتابخانه پاسخگوی نیاز دوست‌داران کتاب نیست.
وقتی تعداد بطری‌های آب مصرفی ورزشکاران باشگاه در خیابان نسترن محله سجاد زیاد شد، زهرا غیور به‌عنوان یکی از گردانندگان این باشگاه، به فکر تفکیک زباله افتاد. از همان موقع، این فرهنگ در خانواده‌اش نهادینه شد. حالا دو سال از آن ماجرا می‌گذرد. او اکنون با نرم‌افزار بازیافت به‌خوبی آشناست و استفاده از آن را به مادر و خواهرهایش هم توصیه کرده است.
طراوت و سوفیا دو دانش‌آموز چهارده‌ساله محله سجاد هستند. آن‌ها در کمتر از دو سال‌ موفق شدند به خاطر اختراع دستگاه«دستیار چشم مادر» دو مدال طلای جهانی را از آن خود کنند و به عضویت انجمن نخبگان ژنو سوئیس درآیند. آن‌ها همچنین در جشنواره ابن‌سینا مقام اول و در جشنواره خوارزمی مقام دوم استانی را کسب کرده‌اند.
در هنر گذر عمر را نمی‌فهمی. هر روزت تازه است. این یعنی گریز از تکرار. آنچه آدم را نابود می‌کند پدیده تکرار است. این هنر پله روبه جلو است. هر کاری که ارائه می‌دهی کامل‌تر از قبلی است. هر اثر جزئی از هنرمند است چون زمانی از عمرش را در آن سپری کرده است. با همه این اوصاف اگر صدبار دیگر به دنیا بیایم باز همین راه را پیش می‌گیرم چون دنیایی را جذاب‌تر از دنیای هنر نمی‌شناسم.
علیرضا تیموری می‌گوید: فضای سنتی خانه‌ پدربزرگم در تحریک حس طراحی ما بی‌تأثیر نبود. داخل حیاط بزرگی که به ساختمانی قدیمی‌‌ مشرف بود، روی تختی زیر درخت می‌نشستیم و هرچه به ذهنمان می‌رسید روی کاغذ طراحی می‌کردیم. کم‌کم به فکرمان رسید مکانی را برای کارمان آماده کنیم و به این ترتیب، شروع به کار کردیم.ما تنها برای فروش کار نمی‌کنیم. کارهایی طراحی می‌کنیم و می‌سازیم که یا نیستند یا کم وجود دارند یا ساختشان سخت است یا عجیب و غریب‌اند. به صورت کلی، سبک کارهای ما خاص است.
جیره غذایی ما یکسان بود، یعنی اگر به ما یک عدد تن ماهی با یک نان می‌دادند، اسیران عراقی هم همین غذا را می‌خوردند، از تشنگی اسیران عراقی خبری نبود، اگر بی‌سواد بودند، به آن‌ها سواد می‌آموختند، اگر شیعه بودند به زیارت بقاع متبرکه اهل تشیع مشرف می‌شدند. درحقیقت فرماندهان ایرانی بیشتر سعی می‌کردند اسیران عراقی را از کرده‌شان متنبه و پشیمان کنند. بعضی از آن‌ها به قدری نادم و پشیمان بودند که زار زار گریه می‌کردند و فریاد «دخیل یا خمینی» سر می‌دادند. این بخشی از روایت مسعود وارسته از سال‌های دفاع مقدس است.
محمد زرچی که از ده‌سالگی به‌صورت حرفه‌ای ورزش بدمینتون را زیر نظر پدرش شروع کرد، در سال‌های بعد با کسب چند رتبه کشوری و مقام نایب‌قهرمانی مسابقات بدمینتون غرب آسیا، به یکی از افتخارآفرینان این رشته ورزشی تبدیل شد. می‌گوید: یک‌سال از تمریناتم بیشتر نگذشته بود که در اولین مسابقه استانی بدمینتون در سال1393 شرکت کردم. در مسابقات تک‌نفره رتبه اول و در رده تیمی مقام دوم را کسب کردم. بعد از آن به‌عنوان نماینده استان خراسان‌رضوی در مسابقات نوجوانان تیم‌ملی که در استان تهران برگزارشد، مقام سوم را به دست آوردم.
چند سالی است که مردم ما به سمت کریسمس که یک فرهنگ غربی است سوق یافته‌اند، گویی که سنت‌های دیرینه خود را به دست فراموشی سپرده‌اند. به همین دلیل تمام همّ و غم خود را صرف این می‌کنم که بچه‌ها به آیین‌های کشور خود که از سابقه زیادی برخوردار است پایبند و از آن اطلاعات کافی و کامل داشته باشند. یکی از این رسوم، یلداست که از گذشته برای ایرانیان ارزشمند بوده است. این را فائقه احتشام، معلم کلاس که 19سال سابقه تدریس دارد، می‌گوید.
افرا اردکانی می‌گوید: قرارگرفتن با ملیت‌های مختلف در یک موقعیت مشترک برایم حس و حال خوب و تجربه خاصی به همراه داشت زیرا موسیقی یک زبان بین‌المللی است و می‌توان بدون بیان کلمه‌ای آن را به دیگران منتقل کرد. پس از آنکه به ایران بازگشتم، کلاس نهم بودم که در جشنواره دانش‌آموزی خوارزمی در رشته پیانو شرکت کردم و رتبه دوم ناحیه را به دست آوردم. سال دهم نیز دوباره در جشنواره دانش‌آموزی خوارزمی شرکت کرده و این بار موفق به کسب رتبه یک ناحیه و رتبه سوم استان شدم.
قدیم در هر محله و خیابانی صدای پرندگان به گوش می‌رسید اما اکنون فقط در پارک‌ها می‌توان آن‌ها را مشاهده کرد. علت اصلی آن نیز آلودگی هوا و کم‌بودن فضای‌سبز است. از تمام محلات به ما مراجعه می‌کنند. مناطق پایین‌شهر بیشتر پرنده نگه می‌دارند و مناطقی مانند محله سجاد به نگهداری از حیواناتی مانند سگ و گربه علاقه‌مند هستند.این بخشی از روایت داریوش بابازاده درباره دنیای حیوانات و پرندگان است.
زهره قاسمیان می‌گوید: اگر کودکان و نوجوانان خود را باور نداشته باشند و در اجتماع نیز تحقیر شوند مخرب خواهند شد. در واقع تحقیر بچه‌ها جامعه را تهدید می‌کند. ما با ویروس کرونا فهمیدیم که حتی غذا خوردن دیگران به ما ربط دارد بنابراین رفتار‌های ما نسبت‌به یکدیگر اهمیت دارد و در نتیجه ما موظف هستیم که در زندگی مثبت عمل کنیم، زیرا همه ما به هم ربط داریم. همیشه به دانش‌آموزانم گفته‌ام که کنکور یکی از امتحان‌های زندگی آن‌هاست و آخری نیست.
قاسم قاسمی درباره شغلش می‌گوید: فضای کارواش باید بزرگ باشد و جایی به عنوان پارکینگ داشته باشد. حداقل فضای ممکن 250متر است. ضمن اینکه بحث تجاری آن نیز مطرح است. این شغل وابسته به نیروی انسانی است و یک مجموعه کارواش می‌تواند 20تا 25 فرصت شغلی مستقیم و غیرمستقیم فراهم کند و اشتغال‌زایی به وجود بیاورد.
خیابان‌ها و کوچه‌های این شهر روایت‎‌‌های دلنشینی دارند. این کوچه‌ها هر چه غبار زمان را به خود می‌گیرند شهری‌تر جلوه می‌کنند. محدوده سجاد در دوران پهلوی اول باغ‌های سرسبز و خوش آب و هوایی داشت اما در اواخر دهه50 باغ‌ها به‌سرعت جای خود را به ساخت و سازها دادند. حالا سجاد به شکل راسته بازاری است که پاساژهای قدیمی و جدید را در خود جای داده؛ گویی گذر زمان تب و تاب آن را بیشتر از پیش کرده است.
همیشه به دوستان هنرمند خود می‌گویم که یک کشاورز زمینی که دارد آب و کود می‌دهد و برای رشد گیاهان آن زمین کار می‌کند و حتی هزینه می‌دهد، زیرا می‌خواهد شاهد برداشت آن باشد. درباره هنرمند نیز چنین چیزی وجود دارد و برای او هم باید زمان برداشت برسد. این روایت نادر سیار، نقاش و مجسمه‌ساز موفق مشهدی است.
تعطیلی استخرها فرصت خوبی به این نوجوان ورزشکار محله سجاد داده است تا برای کنکور آماده شود گرچه او در رشته علوم‌تجربی در مدرسه تیزهوشان تحصیل می‌کند و هیچ‌گاه در درسش کم نگذاشته است. خودش می‌گوید: پس از مدرسه ساعت‌های طولانی را به تمرین می‌گذراندم. تمام تلاش خود را کرده‌ام که هر دو را در کنار هم پیش ببرم و رسیدگی کامل به هر دو سخت است. با این حال شنا سبب شده خود را در چند بُعد پرورش دهم و به استعدادهای دیگرم توجه کنم.
ورزش حس جوانی می‌دهد و انجام آن برای همه ضرورت دارد. حرف از سلامت و تندرستی است. با ورزش روحیه فرد جان می‌گیرد و افسردگی از او دور می‌شود. ورزش در زندگی من نیز تأثیر مثبت داشته است. روحیه خوب را به من ارمغان داده است به گونه‌ای که از آن انرژی می‌گیرم. آنچنان به هندبال علاقه‌مند هستم که هر زمان مسابقه‌ای می‌بینم یا مطلبی می‌خوانم حس می‌کنم خودم آنجا هستم. با اینکه بازنشسته شده‌ام، همچنان پیگیر ورزش هستم و اخبار و اطلاعات را دنبال می‌کنم. هیچ وقت نمی‎توانم بی‌‎احساس از کنار هندبال بگذرم.
اکنون بیشتر روی طرح‌های اسلیمی، شاهنامه، قصه‌های قدیمی و نقوش معماری کار می‌کنم. اصالت موجود در این نوع طرح‌ها، طرفداران زیادی به خود جلب کرده است. استقبال مردم به ویژه ایرانی‌های خارج از کشور از این سبک طلا بسیار است و زمانی که به اینجا می‌آیند میل و رغبت فراوانی به خرید نشان می‌دهند.
برای فردی خیر بودن گرچه بحث مالی نیاز است اما بیشتر باید دل انجام این کار را داشت. من نیز علاقه‌مند به این حوزه هستم حتی اگر با اهدای یک کتاب باشد. آرامش خیالی که بعد از انجام هرکار خیری به دست می‌آید را با هیچ چیز دیگر نمی‌توان مقایسه کرد. امیدوارم روزی مجمع خیرین توسعه کتابخانه‌ها و ترویج کتاب‌خوانی استان بتواند جزو بزرگ‌ترین سمن‌های خیران در کشور باشد و سرانه مطالعه در استان خودمان را بتوانیم به بالاترین درصد در کشور و حتی دنیا برسانیم.