آیت‌الله خامنه‌ای - صفحه 3

من کوچک‌ترین فرد آن مکتب بودم -شاید آن وقت، حدود پنج‌سالم بود- و، چون هم خیلى کوچک بودم، هم سید و پسر عالم بودم، این آقاى «ملّامکتبى»، صبح‌ها من را کنار دست خودش مى‌نشاند.
محمدعلی غفاریان در زیرزمین خانه‌اش، دو دستگاه تکثیر داشت که اعلامیه‌ها را با آنها، چاپ و توسط پسرش محمدصادق و دوستانش بین مردم توزیع می‌کرد. خانواده غفاریان، یکی از ۲۰ خانواده‌فعال انقلابی در مشهد بود.
حاج رجبعلی دهنوی می‌گوید: مادرش برای آنکه حمید را پایبند خانه کند، به او گفت: دختری را برایت انتخاب کرده‌ام؛ بیا امشب برویم خواستگاری. حمید گفت: من با جبهه ازدواج کرده‌ام.
محمد حشمتیان، دندان‌پزشک تجربی مشهدی، در روز ورود امام خمینی (ره) به ایران، پای تلویزیون، چیزی را می‌بیند که شاید فقط توجه یک دندان‌پزشک به آن جلب شود.
اره‌کشی و کار کردن در این حجره قدیمی آن‌قدر وسوسه‌انگیز است که پای خیلی‌ها را وقت گذشتن و عبور از کوچه، سست می‌کند تا با اوستاحسین، عکس یادگاری بگیرند.
سیدعلی‌اکبر مستعلی می‌گوید: چند کاسب همدل بودیم که سرگروهی به نام آقای چاووشی داشتیم. هر‌زمان که او می‌خواست به راهپیمایی برود، خبرمان می‌کرد. مغازه‌ام را می‌بستیم و همگی راهی می‌شدیم.
مادر شهید چوبدار یک ماه پس از برآورده‌شدن آخرین آرزویش، یعنی دیدار با رهبری دار فانی را وداع گفت و شادمانه به دیدار فرزند شهیدش شتافت.
میهمان سیدمحمود ضیایی هستیم در خانه‌ای که از یک سو منزل نوه «ضیاءالاسلام» است و از سوی دیگر فرزند «نواب‌صفوی»، اما سادگی چشمگیرش با نسب و موقعیت ساکنانش هیچ سنخیتی ندارد.
حاج احمد سعیدی نجات که روزگاری مدیر مدرسه عسکریه بود، داغ شهادت پسرانش را در فاصله ۲ روز تجربه کرد.
مهدی شایان‌نیا فعالیت‌های انقلابی‌اش را با یک‌بار‌رفتن به بیت آیت‌الله شیرازی به‌همراه دو برادر بزرگ‌ترش آغاز کرد، بعد‌از آن دیگر هیچ‌گاه انقلاب را تنها نگذاشت.
وقتی بقرآباد هنوز جزئی از شهر نشده بود، گردشگاه سنتی طلبه‌ها بود. وعده غذایی خود را به آنجا می‌بردند، روی سبزه‌ها می‌نشستند و از طبیعت لذت می‌بردند.
اهالی عکس شهیدانشان را در روز‌های برگزاری روضه می‌آورند و داخل دکور می‌گذارند و دیگر آن را نمی‌برند. آن‌ها می‌گویند چه جایی بهتر از اینجا.
داستان شکل‌گیری مسجد کرامت را باید از یک تغییر رویه سیاسی در برخورد با دستگاه حکومت شروع کرد.
خدیجه غلامپور، مادر شهید «حسن بیناباجی» می‌گوید: سال‌ها بعد از شهادتش یکی از دبیر‌های دختر کوچکم که با حسن در یک مدرسه درس خوانده بود، وقتی می‌فهمد دخترم، خواهر شهید  بیناباجی است، می‌گوید همان زمان دانش‌آموزان انقلابی شناسایی شده بودند و اسامی برخی که فعال‌تر بودند در فهرست ترور قرار گرفته بودند.
در ادامه کار احداث خیابان جدید، آن قسمت که شیخ مؤمن در آن دفن بود، به‌صورت دایره‌ای درآورده شد. به این ترتیب این بنای تاریخی و آرامگاه شیخ مؤمن حفظ و بعد‌ها به نام گنبد سبز معروف شد.
موتورسواری با دو سرنشین به تعقیب شهید کامیاب  پرداختند و در تقاطع خیابان راه آهن (خیابان شهید کامیاب فعلی) و خیابان خواجه ربیع، در حالی که سرعت ماشین کم شد، دو گلوله به  وی شلیک کردند.
مرحوم حاح احمد عطاران طوسی، شهروند محله سناباد، هماهنگ‌کننده و مدیر راهپیمایی‌های انقلابی در مشهد بوده است. می‌توان او را خادم بی‌نام و نشان انقلاب مشهد نام نهاد.
حسینیه مرحوم آیت‌الله سیدجوادخامنه‌ای در خیابان شهید اندرزگوی ۱۴ همان منزل قدیمی آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای است که کوچک، اما باصفاست.
در کوچه پس کوچه‌های سرشور سر صحبت را با قدیمی‌ها باز می‌کنم، بیشتر افرادی که این عالم بزرگ را درک کرده اند، دیگر در میانمان نیستند و به دیار باقی شتافته اند.
در این گزارش ماجرای ترور نافرجام رهبر معظم انقلاب در ۶ تیر سال ۱۳۶۰ در مسجد ابوذر به روایت شاهدان عینی بازخوانی شده است.