مشاغل - صفحه 14

رستم کریم‌دادی نزدیک یک‌سال است توفیق خدمت در یکی از خاص‌ترین بخش ها‌ی حرم را پیدا کرده است. جایی که گل‌آرایی گل‌های مضجع شریف رضوی و دیگر قسمت‌ها در آن انجام می‌شود. 
اینجا مسجد امام‌رضا (ع) در محله نقویه است؛ جایی که قرار نیست فقط پایگاه برنامه‌های مذهبی باشد و هیئت‌امنای آن به‌نیت بهبود اوضاع اقتصادی خانواده‌ها، بخشی از فضا را به فعالیت اقتصادی بانوان محله اختصاص داده‌اند. روز‌های شنبه حیاط مسجد امام‌رضا (ع) به بانوان اختصاص دارد.
مجید هادی‌زاده می‌گوید: پدرم نقل می‌کرد روزگاری در مغازه پدربزرگم ۱۰ نفر کارگری می‌کردند و این رونق مغازه‌ها هم به‌دلیل این بود که خبری از کارخانجات کفش نبود و مردم معتقد به پوشیدن کفش‌های دست‌دوز بودند.
زهرا‌ صحرایی معتقد است اگرچه این کار سود زیادی ندارد، برای زحمتی که دارد برکت عجیبی با خودش دارد و تاکنون خیلی از آرزو‌های خودم و بچه‌هایم را برآورده کرده‌ام.
علی حکیم‌زاده با توانمندی‌های علمی و اخلاقی که حاصل سال‌ها ممارست اوست، درمیان ۱۷۰ استاد این دانشگاه عنوان برترین را به خودش اختصاص داد.
سیف‌الله عسکری نزدیک به ۸۰ سال دارد و روزگاری خبرنگار بوده است. اما سال‌ها چاقو تیزکرده و از همین راه چرخ زندگی را چرخانده است.
سیدجلال موسوی، موسس شیرینی فروشی جام عسل، ۳۳ سال برای شیرین‌کردن دهان و دل همشهریان خود تلاش کرد و سرانجام در ۱۳ مهر سال ۱۳۹۹ خبر تلخ درگذشتش منتشر شد.
مهدی دل‌آسایی، کارآفرین محله قرقی است که از بچه‌گی علاقه‌مند به خیاطی بوده و حالا کارگاه خودش را دارد.
خواهران نوروزی، تولید قارچ را با دستان خالی شروع کردند و تا مبادلات بین المللی و صادرات به دیگر کشورها پیشرفتند.
شمار بچه‌هایی را که به دنیا آورده، نمی‌داند، اما می‌داند که خیلی‌ها «مادر» صدایش می‌کنند. این مادر طوبی تربتی است؛ قابله هشتاد‌و‌دوساله محله رضائیه که هنوز سرزنده است و حرف‌های شنیدنی بسیاری دارد.
سکینه‌جبلی در نامه‌ای به وزارت معارف می‌نویسد: مدت مدیدی است که شغل قابلگی را دارم و از طرف بلدیه جلوگیری شده است که باید تصدیق داشته باشید و داوطلبان باید بر طبق مقررات در مدرسه قابلگی تحصیل کرده باشند. من در این مدت بیست سال، یک نفر شاکی ندارم.
آن‌طور‌که حسینعلی متمدن‌مارشک توضیح می‌دهد، از وقتی قیمت سماور دو قِران بود تا حالا که چند‌میلیونی شده، پای سماور است، اما ۱۰‌سالی هست که دیگر تولید نمی‌کند و صرفا مشغول تعمیرات است.
احمد نصیرایی، تاکسی‌ران  پایانه مسافربری معتقد است زائران امام رضا (ع)، میهمانان مردم مشهد هستند و حالا که او در این شهر زندگی می‌کند، باید رسم میزبانی را به‌درستی به‌جا آورد.
محمد‌علی پور‌وکیل که کارش قلع اندود کردن قابلمه‌های مسی ‌است می‌گوید: بعضی از مشتری‌ها حالا که خاصیت مس را فهمیده تصمیم گرفته‌اند دوباره قابلمه‌های مسی‌شان را سفید کنند.
نمی‌دانم چه نیرویی می‌تواند معصومه حسن‌پور را در قامت معلم، از محله هاشمیه مشهد به مدت شش‌سال هر‌روز تا مدرسه‌ای دور بکشاند؛ معلمی که روزی قرار بود به کانادا مهاجرت کند. به‌جز سه‌سالی که در مالزی زندگی کرده است، پنج‌سال در یکی از مدارس مصلی‌نژاد مشهد معاون بوده و پیش از آن هم تدریس در زابل و تهران و کرج را تجربه کرده است.
رمضان بن‌ناری می‌گوید: صبح می‌آییم، می‌نشینیم اینجا تا دم غروب؛ باری بهمان بخورد یا نخورد! الان بعضی مغازه‌دار‌ها چرخ دستی خریده و شاگرد گرفته‌اند تا بار را جابه‌جا کند. برای همین خیلی روز‌ها بیکارم.
عباس عبدالله‌زاده از بابای مدرسه تا دبیر و مدیر مدرسه بودن را تجربه کرده و بعد از بازنشستگی نیز با‌توجه‌به روحیه و علاقه‌اش طلبگی را انتخاب و شروع به تحصیل می‌کند. حالا او نزدیک به ۱۰ سال است که امام جماعت مسجد المهدی (عج) در کوشش ۹ است.
حسین خراسانی که از ۶ سالگی وارد سماورسازی شده می‌گوید: پدرم در نوغان مغازه داشت. هم سماور سنتی یا همان زغالی می‌ساخت و هم می‌فروخت. اما من نزد اوستای دیگری کار می‌کردم. از صبح اول وقت تا ساعت ۸ شب یک‌سره کار می‌کردم.
وقتی هنوز خبری از رایانه و فتوشاپ و دیگر نرم‌افزار‌های گرافیکی نبود و اصلا کسی نمی‌دانست که بنر چیست و با آن چه می‌کنند، پرده‌نویس‌ها آقایی می‌کردند. «محمود فدایی» جزو آخرین نسل پرده‌نویس‌هاست؛ کسی که بعد از ۴۷ سال هنوز دست از کارش نکشیده است.
اشرف کسرائیان‌فر معلم حاشیه شهر مشهد می‌گوید: بچه‌های اینجا آرزو‌های بزرگی در سر دارند و با دست‌های خالی برای به‌دست‌آوردن آنها می‌جنگند. بسیاری از آنها در کمتر از بیست‌سال خودشان را از صفر به صد رسانده‌اند.