علیرضا مجنونپور میگوید: ترمه فروشی سرمایه بسیاری میطلبد. برای همین کسانی که به سمتش میآیند، هم باید علاقه داشته باشند و هم صبر زیاد. در غیر اینصورت ضرر میکنند.
محمد لوکیان میگوید: وقتی کار سیمپیچی تمام شد، برای اینکه لاکی که برای عایقبندی استفاده شده بود، زودتر خشک شود، گرمش کردم که همان گرما باعث آتشگرفتن موتور شد.
عباس کریمزاده معروف به اوستاعباس نجار، ۶۵ سال است که در کوچه سرشور، نبش سرشور ۱۹ در مغازه کوچک نجاریاش مشغول به کار است.
غلامرضا محمدزاده مغازهدار محله جنت میگوید: بعضیها عادت کردهاند برای هر چیزی چانه بزنند و تخفیف بگیرند، حتی برای یک زیپ ۱۵۰ تومانی. نمیدانم مگر قرار است در این زیپ چقدر استفاده داشته باشیم که تخفیف هم بدهیم؟
بزاز قدیمی کوچهسیابون از پنج سالگی مشغول به کار شده است. او تغییر و تحولات بازار را به چشم دیده است از زمانی که بازار سرپوشیده بود و صدای پتک آهنگران و کوفتن مسگرانش تا کمی پایینتر از طاق آسمان بالا میرفت.
مغازهداران دروازهقوچان، عموقربان صدایش میکنند. جثه کوچکی دارد و چشمانش هم بسیار ضعیف است. همه دوستش دارند و اگر کمی دیر سرِ کار برسد، نگرانش میشوند.
با وجود اینکه کله پاچه در برخی ردهبندیهای اینترنتی، رتبه چهارمین غذای چندشآور دنیا را به خود اختصاص داده است، میان مردم منطقه ثامن بازار خوبی دارد.
حاج محمدمهدی کرباسی که نیمقرن انواع صابونهای سنتی را در مشهد فروخته میگوید: آن زمان فقط دو نفر در مشهد، نیسان داشتند؛ من و یک نفر دیگر که با هم به مراغه میرفتیم و صابون میآوردیم.
حمید طایی پنجسال پیش، یک تأسیساتچی پنجاهساله بود، اما تصمیمش را برای شروع یک مسیر جدید گرفت. او کارش را رهاکرد تا دوتارساز شود.
عباس حسابی کاسب خیابان طبرسی میگوید: پشتکار کاسب، جذب اعتماد و سرشناس بودن در بازار از دیگر عوامل کسب درآمد مطلوب در کار پتوفروشی است.
احمدآقا زرغامنیا یکی از فرصتهای مغتنم کوچه کاشانی ۱۰ است میگوید: برای سماورسازی در شهر صرف نمیکرد که برای خرید وسایل یا تکههایی که لازم دارد، مدام از این سرِ شهر به آن سر شهر بروم.
در منطقه ثامن مشهد میتوان افرادی را پیداکرد که برای راهاندازی فلافلفروشی از جنوبیترین شهرهای ایران به جوار بارگاه منور رضوی آمدهاند و افتخارشان هم این است که اصیلترین فلافل و سمبوسه عرب را میپزند.
پرندهفروشهای خیابان توحید از تصمیم شهرداری برای جابهجایی این راسته به بولوار توس گلایه دارند.
علیاصغر فرجی میگوید: دروپنجرهسازی از آن شغلهاست که ضایعات فراوانی نیز به همراه دارد؛ ضایعاتی که هر کاسبی با فروش آنها میتواند بخشی از هزینههایش را جبران کند.
روایت حاج محمد اسماعیلزاده، حلبیساز قدیمی مشهد از «حیطه کربعلی» که این روزها با نام کوچه آخوند خراسانی ۱۲ تابلو خورده است.
علی بهگزین یکی از عکاسان عکسهای زیارتی میگوید: مراجعهکننده برای گرفتن عکس حرم بارگاه در فلکه آب بیشتر از هر جای دیگر مشهد است و به همان تناسب هم، عکاسان این محدوده درآمد بیشتری هم دارند.
حاج احمدآقا شریفی، محضردار قدیمی نوغان با خنده تعریف میکرد: توی محل، تقیبهتوقی که میخورد و از خانهای صدای زن و شوهری بلند میشد، فردایش من جوابگوی صدنفر بودم.
آنها پذیرفتهاند شغلی انتخاب کردهاند که تعطیلی ندارد؛ بههمیندلیل در زمانهایی که همه به مسافرت میروند، اوج کاری مأموران پلیس راه حساب میشود و در آن زمان مشغول خدمت هستند.
علیاصغر قاسمی، فروشنده ظروف مسی در محله سعدآباد است. او که از سال ۱۳۵۶ در حاشیه بولوار قرنی فعالیت دارد، سومین نسل از خانوادهای است که به این حرفه روی آوردهاند.
لیلا عباسیکارگر عروسکسازی را سینهبهسینه از مادر و مادربزرگ خود ارث برده و با بهرهگیری از اینترنت و کتابهای متعدد توانسته آن را بهروز کند.